چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۸۷

مرگ اتفاقی نیست که برای ما عادی بشه. چیزی نیست که هر روز با اون مواجه بشیم و حتا اگه زیاد تکرار بشه عادی نمی شه. پس نمی شه انتظار داشت از آدم ها که بلد باشند چطور رفتار کنند. چطور به آدمی که عزیزی رو از دست داده دلداری بدن و تسلیت بگن. همه ی ما از روبرو شدن با واقعیتی به اسم مرگ می ترسیم و نمی دونیم به آدمی که کسی رو از دست داده چی باید بگیم که حرف درستی باشه و تکراری نباشه. دلمون می خواد تکراری نباشه چون اون آدمه متوجه بشه که داغدار بودن و عزادار بودنش برای ما تکراری و بی اهمیت نیست. دلمون می خواد احساس هم دردی مون رو به بهترین وجه ممکن نشون بدیم ولی اغلب نمی تونیم. مجبوریم همون کلمه های تکراری رو به زبون بیاریم در بهترین حالت و در بدترین حالت هم از آدمی که عزادار اه فرار کنیم. سعی کنیم یه مدتی ازش دور باشیم تا یه وقتی که شجاعت این رو داشته باشم که بتونیم درباره ی ماجرا با اون حرف بزنیم. و خب پیش خودمون فکر می کنیم که زمان گذشته در این مدت و تب دوست داغدارمون فروکاسته و خلاصه به زعم خودمون ماجرا راحت تره.

غافل از این که دوست داغ دار ما بیش تر از اینکه به کلمه نیاز داشته باشه به خود ما نیاز داره. همین که کنارش باشیم حتا اگه هیچی هیچی هم نتونیم بهش بگیم خیلی با ارزش تره تا وقتی که برای پیدا کردن وقت و کلمه ی مناسب و شرایط بهتر ازش دوری می کنیم.

دیروز نوشته ای خوندم در بی بی سی که بهانه ی نوشتن این ها شد از زبون مادری که پسر نوجوانش رو از دست داده و این که آدم ها چطور در این مورد باهاش رفتار کردند. اگه متن رو خوندین کامنت های پایین مطلب رو هم بخونید.

مریم مومنی | ۱۰:۲۸ بعدازظهر



اینه را می شکند
تا مبادا از او دیدار شود
می خندد
تا مبادا چروک غصه هایش پدیدار شود
نگاههایش را کتمان می کند
تا مبادا...
مبادا...
به درد دلتنگی دچار شود


پذیرش مرگ راحت تر از اینه که کسی رو از دست بدیم در حالی که زنده است!خیلی ها می گن خاک سرد می کنه! ولی کسی که نیست و زنده است هیچ وقت غمش سرد نمی شه, همیشه غم نبودش آزار دهنده است.


مادرم بعد از يك دوره چندماهه ي اوج فراموشي و ناتواني در كارهاي شخصي اش كه تبعات آن كم كم داشت تصوير گذشته ي پرتوان و صلابت و مهرباني ها و دل سوزي هاي او را از ذهن من و خواهر و برادرم پاك مي كرد، فوت كرد. در كنار شنيدن جملات و بيان هاي كليشه اي تسليت(بقاي عمر شما باشد، غم آخرتان باشد و ...)؛ برخي از افراد خصوصاً آنهايي كه مادر را خوب مي شناختند، جملات و خاطراتي را از مادر تلفني از آن سر دنيا و يا حضوري گفتند و گفتند كه امروز پس از سه ماه از مرگ مادر تنها تصويري كه در ذهن ما هست تمام زيبايي ها، محبت ها، توان بالاي مديريت و ... مادر است


آخه آدم فكر مي كنه شايد بخوان تنها باشن . شايد حوصله پذيرايي و مهمون نداشته باشن . شايد هم تنبلي ماست تو راست مي گويي دختر .


Are you sure that you have done the same for your friends yourself?It is not just loosing someone physically that makes us break but losing them mentally is even worse. Since that person is there you are regarded as a mentally ill person if you feel so depressed or if you feel you need others. But they simply ignore you because they regard you as a loser. people are always happier to be with the cheerful happy groups evenif this cheerfulness is by the cost of other one's grief.


kheili be fekr vadashte shodam! well done!!


اوه، دیگه کامنتا رو چک نمیکنی یا اینکه...


"همه ی ما از روبرو شدن با واقعیتی به اسم مرگ می ترسیم" نه همه واقعا. مرگ چیزی نیست که از اون ترسی هم باشه. تر س از مرک وقتی معنی داره که پس از مرگ رو بتونیم بفهمیم. یعنی اینکه پس از مرگ بفهمیم که مردیم. و چون نمی تونیم پساز مرگ رو تشخیص دهیم پس برای چه از اون باید ترسید؟


Like many, I’ve felt helpless and silly, trying to find words that could ease someone’s pain. Not knowing what to say, and not knowing whether what I have to say would make a difference anyway, I search endlessly for words that may somehow ease a person’s grieving.
I’ve been on both sides of the grieving process. I have said “ my condolences” to the grieving families and I have been told the “sorry for your loss” one too many times.
There is no perfect commiseration, no ideal sympathy phrase. What can sooth a broken heart, especially of a mother? Would a statement, a kiss on the cheek and a hug heal any wounds?
Since there aren’t any simple answers, I think first, we have to acknowledge that there has been a loss, second, say what is traditionally safe to say, and third, is how sincere we are when we say it, that makes it more effective. It’s that eye to eye, heart to heart connection that is touching.

Couple of customary lines that kind of get on my nerves is when they say “rahat shod” if the person happened to be terminally ill and the other one is the “Inna lillahi…..”.


شاید برای اینکه دوست داریم خوشحالش کنیم ولی فکر می کنیم کار بدی است و خودمان در کارمان می مانیم
نه ترس از مرگ نیست. ترس از غم است


doosse gheire daghdareton ham gahi be hozore toon niaz dareh



1: اينكه چقدر اين پست لذت بخش بود.... حتي با اينكه با بدبختي اون لينك و ترجمه كردم و خوندم و اون نظرات رو...اون غم و اون بچه شلوغ رو....
2:نوشتنه دوباره ام در همين مكان..در ارتش سایه ها ... از ضعف باشد يا ناتواني مهم نيست... برايش دلايلي دارم كه حتي اگر قابل قبول نباشند حداقل تحريك كننده اند.... از ناتواني ديگران شايد سرچشمه گرفته است جوشش دوباره ايكه پيدا كرده ام و اظهار لطف بي شائبه ي دوستي كه به خيال خودش گند زده به سراپاي علي و ارتش سايه ها..... خنده دار است اما خوبيش اين است كه ترغيبم كرد براي دوباره نوشتن....
بماند.... اسمم را با اضافاتش مي نويسم....
خوك كثيف و ... / ارتش سايه ها
خيلي مخلصيم.....


+ نوشتن پیام























www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2