جمعه ۳ آبان ۱۳۸۷

*
بچه
چرا گریه می کنی
پدرت همین دور و برهاست
شاید رفته یک نخ سیگار بگیرد

*
شب شده. همین چند دقیقه ی پیش که داشتم بیرون را نگاه می کردم و توی شیشه به جای چیز های دیگر عکس خودم را دیدم که سمت چپ صورتم روشن بود و
نیمی از گردنم فهمیدم شب شده. سردرد صبح را هنوز هم دارم. در عوض آشغال های توی ظرف شویی دیگر نیستند. سرماخوردگی از آن بیماری هایی است که کم و زیادش آدم را خانه نشین می کند. این بار سرماخوردگی خفیفی گرفتم. کمی تب و سردرد و بی حوصلگی. سرماخوردگی خفیف را کسی جدی نمی گیرد. سوپ درست کردم با همین نداشته هایی که در یخچال بود. یک سوپ غیر جدی. لیوان های مختلف ای را به ظرف های نشسته ی دو سه روز قبل اضافه کردم. بعد هم نه دانشگاه رفتم و نه هیچ جای دیگر. فیلم دیدم و کمی مقاله خواندم و مقدار زیادی هم کاری نکردم. بعد از ظهر بلند شدم وبا انرژی حداقل ای که داشتم ظرف ها را شستم و میز را دستمال کشیدم و کمی خانه را مرتب کردم. بعد هم نشستم سر درس که ...

اصلن
بنویسم که چه بشود؟


پ.ن: شعر اول متن از: آفاق شوهانی

مریم مومنی | ۶:۳۱ بعدازظهر



می نویسی که یکی مثل من بیکار بیاد و با دقت اینا رو بخونه!
اگه وقت کردی و دوست داشتی یه سری به من بزن!
می دونم درخواست زجر آوریه...


واقعا بنویسی که چه بشود؟...این پست را داشتم می‏خواندم که ناگهان فکرم رفت به اینکه چقدر وضع مشابهی می‏توانیم داشته باشیم، وقتی من هم کتاب می‏خوانم، کمی مقاله می‏خوانم و مقدار زیادی هم کاری نمی‏کنم. و البته سرما هم خورده بودم که خوب شده. یک تفاوت عمده داریم؛ سرماخوردگی، تا حد متوسطش، مرا معمولا خانه‏نشین نمی‏کند.


اون شعر اول که فریاد نهانی دارد. باید شنید.

یه سرمایی اینجا هست که موندگارم میکنه.
فصل گرما را تاب ندارم.

درود.



akhe mage masalan fekr kardan ( ya baraye to neveshtan, ya baraye man havas kardan) chiza ya karaye eradii i hastan ke azash dalil mikhay. khob oon roozaee ke adam tatile, kollan hame chizesh ta'til mishe, amma dar halate Addi, fekr nemikonam movafagh shi ke khodeto tojih koni.


ديگران نوشتند و ما خونديم
ما بنويسيم تا ديگران بخونند

خوب مي دونديد كه چرا مي نويسيد، چون خوب مي نويسيد


+ نوشتن پیام























www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2