|
جمعه ۳ آبان ۱۳۸۷
* * اصلن
مریم مومنی | ۶:۳۱ بعدازظهر واقعا بنویسی که چه بشود؟...این پست را داشتم میخواندم که ناگهان فکرم رفت به اینکه چقدر وضع مشابهی میتوانیم داشته باشیم، وقتی من هم کتاب میخوانم، کمی مقاله میخوانم و مقدار زیادی هم کاری نمیکنم. و البته سرما هم خورده بودم که خوب شده. یک تفاوت عمده داریم؛ سرماخوردگی، تا حد متوسطش، مرا معمولا خانهنشین نمیکند. اون شعر اول که فریاد نهانی دارد. باید شنید. یه سرمایی اینجا هست که موندگارم میکنه. درود. SYMPATHY akhe mage masalan fekr kardan ( ya baraye to neveshtan, ya baraye man havas kardan) chiza ya karaye eradii i hastan ke azash dalil mikhay. khob oon roozaee ke adam tatile, kollan hame chizesh ta'til mishe, amma dar halate Addi, fekr nemikonam movafagh shi ke khodeto tojih koni. ديگران نوشتند و ما خونديم خوب مي دونديد كه چرا مي نويسيد، چون خوب مي نويسيد ![]() |
|
می نویسی که یکی مثل من بیکار بیاد و با دقت اینا رو بخونه!
اگه وقت کردی و دوست داشتی یه سری به من بزن!
می دونم درخواست زجر آوریه...