دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۷

شغال

شغال آمده
پشت پنجره ی آپارتمان
طبقه ی چهارم
قبل از نیمه شب.
انگور تعارفش می کنیم
کمی گریه می کند
کمی انگور می خورد
و خودش را پرت می کند از ارتفاع

برگ ریز پاییزی
روی آسفالت سرد
یک شغال از شغال های دنیا کم

دهانش
بوی انگور
بوی انگور

مریم مومنی | ۱:۱۴ صبح



سلام.دوست دارم بدونم دل شغال بوي چي ميداد؟شايد بوي علف هاي هرز جنگل.بوي سكوت صبح وحشي جنگل.مريم اسم من سوسنه.يه وب دارم.دوست داشتي بيا.يه سوال دارم.اگه حوصله جواب دادن داري من منتظرم.


انگور بود يا مشتقات انگور


اااااااا مریم. دهن شغال رو خب چرا بو کردی


داستان کامل است؟
یا با مرگ آن شغال خاتمه یافته است؟
بوی انگوری که شما پیش کشش کردید چه؟


این خیلی قشنگ بووووود! خییییییلی


کاش روی آسفالت سرد هم برگ مو بود؛
آن وقت می شد:
بوی انگور،
روی انگور.


صحنه ی خودکشی از تراژیک ترین صحنه های زندگی شغال ها است.


+ نوشتن پیام







Verification (needed to reduce spam):

















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2