سه شنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۷

در ستایش حیات

طول می کشد این بلوغ.
بلوغی که بتواند حیات را تحمل پذیر و حتا خوشایند ببیند
که بوی خون و عرق و گه٫ پیش از آن که چهره ات را در هم بکشد بشارت زندگی باشد
که این موجود٫ موجودی زنده است.
و تنها همین حقیقت٫ شادی بخش است.

مریم مومنی | ۱:۱۵ بعدازظهر



سلام
یاد آنتونی ارتو افتادم. گفته بود: جای که بوی گه می آید٬ آن جا زندگی وجود دارد!ا


بنده هم ياد اين شعر از اميلي ديكنس افتادم . البته فكر كنم هيچ ربطي نداشته باشد

من کسی نیستم

تو کیستی

اگر تو نیز مانند من کسی نیستی

ما یک زوج می شویم

مبادا این راز را با کسی درمیان نهی

ما را تبعید خواهند کرد



بلوغ از مسیر جهنم و بهشت می گذرد...
...و بیشترین قسمت عمر در برزخ سپری می شود( جایی که در جستجوی بوی بد و خوش تو بین پای بندی و گذر گاه می تازی و گاه از حرکت باز می مانی)
...در فرصتی سرمدی...
زندگی اما میان این دو در جریان است..
فراتر از بوی گه و گل...
برای شکوفایی و بلوغ.
مراتب بلوغ اما بی انتهاست...
به اندازه ی تمام گل ها و گه هایی که میتواند وجود داشته باشد...
به گمانم!


از خدا خواستم كه چيزهاي زيادي به من دهد
تا زندگي كنم ،خدا گفت:به تو زندگي دادم تا چيزهاي زيادي بدست آوري

بازم بهم سر بزن



عجب مانیفست انسان گرایانه ای بود. مرسی

مریم:
من انسان گرا نیستم. حیات‌گرا هستم
:)


I came here just to tell you "I wish one day I become as wise as you are", then I encountered your new posting. Now I really mean it.



معمولا بلوغ حیات را دلپزیرتر نمیکند. ولی‌ دیدگاه جالبی‌ بود!


سلام من امروز شعر شمارو در حضور مردم برای ورود یک دانشمند ایرنی و قدردانی از ایشان در ابتدا ی صحبت هایم دکلمه کردم .از اینکه بدون اجازه این کارو کردم حلالم کنید.

مریم:
بدون ذکر منبع؟؟؟؟
:(


نميشه زنده ولي تميز بود؟
آيا درهم كشيده شدن چهره، در مقابل همان هايي كه نوشتي، يك عكس العمل حياتي براي دور شدن از آنچه مخل حيات است، نيست؟

اما، فكر مي كنم اين بلوغ را در خيلي از آدم ها به خاطر مسئوليت شغلي، تخصصي و عاطفي مانند پزشكان و پرستاران و ... مي توان ديد

مریم:
ربطی به تمیزی نداره حرف من


حرفت ربطی به حیات داره که!یک حیات جدید؟
:)


حیات جامعه انسانی بدون هدفی عالی بی ارزش است.


نمیدانم، ولی حس می کنم موضوع به چالش های درونیِ نویسنده بر می گردد در موردِ
موضوعِ به وجود آوردنِ انسانی جدید


مریم:
اگه درست متوجه منظورتون شده باشم باید بگم که تحلیل شما خیلی خاله زنک و بی ربط بود


این بلوغ حیات را تحمل ناپذیرتر وناخوشایندتر میکند-چون نشان میدهد که درصد زیادی از انسانها هنوز تابع لایه دوم وسوم مغزشان هستند یعنی لایه هائی که یادگار زمانی است که انسان با حیوانات در غارها زندگی میکرد-انسان تا تکامل راه درازی در پیش دارد راهی که شاید ابر انسان از آن پدید آید...


رمان درد دوراس را خوانده ای؟ آنجا که همسر از اسارت برگشته اش را تنها به واسطه گه اش توصیف می کند و همه حیات آن موجود نحیف درهم شکسته و بازگشت تدریجی اش به زندگی با وصف مدفوع اوست که معنا پیدا می کند. نمی دانم چرا یاد این افتادم

مریم:
خوانده ام مریم جان خیلی وقت پیش. ولی با این نکته ای که اشاره کردی دلم خواست دوباره بخوانمش.
ممنون.


راستي كه فقط بلوغ مي تونه آدمو به اين درك برسونه اما كي اين بلوغ در زندگي به آدم عطا مي شه يا آدم بهش مي رسه؟؟؟؟؟ هيچكس نمي دونه حتي بعضي ها هرگز به اين بلوغ نمي رسن!


كامنت مريم و اشاره به رمان درد دوراس، صحنه اي را كه چندي پيش ديده بودم به خاطرم آورد، مادري پير كه پسرش بعد از سال ها مهاجرت و دور بودن، چند روزي را براي ديدن او آمده بود و موقعي كه به دستشويي مي رفت، مادر به دستشويي نزديك مي شد و ريه اش را از بوي فضا پر مي كرد. گويي كه مي خواهد براي روزهاي بعد ذخيره كند.


زیبا بود موفق باشی


سلام،
با وجودي كه زمان زيادي از اين پست گذشته، اما امروز به دليلي به ياد آن افتادم و ديدم به نظر من "وجود" و نه الزاما حيات زيباست، چون يك منظره زيباي كوهستاني برفي را ديدم كه وجود داشت اما نمي‌شود گفت حيات داشت (خود كوه را مي‌گويم)، و هنوز نفهميده‌ام چرا زيبا ديدن حيات نشانه بلوغ است. هر حياتي و هر وجودي الزاما كه نمي‌تواند زيبا باشد.


+ نوشتن پیام























www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2