|
شنبه ۵ بهمن ۱۳۸۷
یک جای دیگری توی این مجازستان دارم از چیزهایی می نویسم که به درس و دانشگاهام مرتبط است.از همان عادات درس خواندن و جزییات عملی گرفته تا ایده ها و کتاب ها و مقاله ها. هنوز یکی دو نوشته بیشتر نشده . کمی که جان بگیرد این جا لینکاش را می گذارم. دلم می خواهد اگر کسی هست که در حوزه ی علوم انسانی٫ درس می خواند و یا کار آکادمیک می کند و وبلاگی از این جنس دارد را بشناسم. این نوع وبلاگ ها را بین دانشجوهای مهندسی بیشتر دیده ام تا حوزه ی علوم انسانی. . مریم مومنی | ۱۱:۰۵ بعدازظهر من گاهی یه چیزهایی مینویسم. البته نه مرتب همون گاهی. مثلا یکیش اینجاست چه کار خوبی کردی. من هم بیشتر دانشجوهای مهندسی رو دیدم که این کار رو کردن. من هم مدت هاست که می خوام یک جایی مرتبط با درسم و کارم بنویسم و وقت نشده و نمی شه. شاید این کار تو راه رو باز کنه برای بقیه که رشته ای علوم اجتماعی (انسانی؟) خوندن خب کلا مهندسی ها جالب ترند دیگه.ریاضیات ذهن را خلاق می کند.می بخشید البته این نظر منه. مریم: ضریب هوشی دانشجویان دانشکده های فنی از دانشجویان رشته های اتسانی در ایران بالاتره این دیگه نظر من نیست و بابتش عذرخواهی نمی کنم.شاید به مطلب شما ربطی نداشته باشه ولی ضرر نداره بدونید. مریم: فکر کنم باید شما چنین وبلاگی رو سفارش بدین! شوخی بود این. من طبق تعریف خاصی از وبلاگ استفاده نمی کنم و نمی خواهم خودم را محدود به تعریف خاصی کنم. از این وسیله برای این استفاده می کنم که خوانده های آکادمیکم را برای خودم جمع و جور کنم و ایده هایی که به ذهنم می رسند را جایی ضبط کنم. از این نظر وبلاگ را برای کار خودم وسیله ترو تمیزی یافته ام. ضمن اینکه اگر کسانی آن را بخوانند و نظر بدهند از نظرشان می توانم استفاده کنم. مریم: سلام. در دنیای فارسی چیزی که می گید، علتش همانی است که "بهار" هم اشاره کرده. بچه های انسانی در ایران، به ندرت انگیزه واقعی شان علوم انسانی بوده است. کلا می شود گفت علوم انسانی در ایران مهجور است. خیلی هم بد است. من خودم علوم انسانی نیستم. فنی هستم. اما بیشتر کارهایی که می کنم، یا دوست دارم بکنم، علوم انسانیه محسوب می شه. بگذریم. با این که نوشته بودید، به شدت موافقم. من یک سری از دوستانم در دانشکده عاوم اجتماعی دانشگاه تهران هستن. ادرس هاشون رو براتون می نویسم. البته تضمینی نیست که خوشتون بیاد. البته بچه های با استعدادی هستند. و البته شیطون!!!! تو این وبلاگ ها، گاه و بی گاه، حرف هایی رد و بدل می شه، که گرچه آلوده می شه به همین مشکلاتی که گفتید، اما در کل خوب است و قابل استفاده لا اقل برای من که مهندس هست دنیای حرفه ایم... من هم گاهی از درس و درگیری ها و آسانی ها و سختی هاش می نویسم سلام نمیدونم من حرف ات رو نفهمیدم یا این لینک ها هیچ کودوم اونی که به شوق اشون سر بهشون زدم نبودند!!!منتظر اون صفحه ی ایده هات هستیم. مریم: به اینجا یه سری بزنین http://masirtaali.blogspot.com/ من اکثرا مطالبش را می خوانم مریم: این خانم دانشجوی دکترای انسان شناسی دانشگاه استنفورد بودند و به گمانم هنوز هم هستند. دیگر اینجا چیزی نمی نویسند ولی آنوقتها که می نوشتند وبلاگ جالبی بود و از همانها که شما می گویید (انرژی و نا امیدی و طرز شکل گرفتن ایده و پروژه و غیره) فراوان درش بود. حالا شاید آرشیو مطالبش هم به نوعی برایتان جالب باشد: you may also take a look at: safarian.blogfa.com and analytic.blogfa.com and noghteye_sefr.persianblog.ir
We are always far from what we are looking for, This is just because we want to be different... hope you will find them better than my first comments. سلام و درود به شما دوستان عزیز ![]() |
|
اینطور که می فرمایید گمانم وبلاگِ استادم به کارتان بیاید. مردِ نازنینی که روحش از جنسِ نامعلومی ست.
متصل به منبعی تر از وجدی ناموصوف.
خلاصه که مدامش مست می دارد نسیمِ نمی دانم چه و از کجا.
البت این آدم همه ی این ها که گفتید را دارد که درس بخواند و ایده بگیرد و بپژوهدو اما ناامیدی و خستگیِ گاه گاه ندارد فقط.
امید که به دلتان باشد::
http://www.charvadeh.persianblog.ir/
پنجره ای رو به جامعه