|
یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۸۷
ملتی که ما باشیمملت در طلب گنج قارون مریم مومنی | ۷:۵۰ بعدازظهر دقیقا همینی است که می گویی:) خيلي خوب بود، ساده و بي پيرايه به قول ضرب المثل معروف : خیلی خیلی قشنگ بود! ملت کم طاقت کاملا. چه می تونیم بکنیم جز اینکه خودمون همراه نشیم؟ ملت کم تلاش... سلام.وبلاگ خيلی خوبی دارين.من تازه وبلاگمو شروع کردم.خوشحال می شم از نظر شما هم برای بهبودش استفاده کنم. عالی بود ملت شاکی! :) Maryam jan salaam, مریم: thats true, but whats the way out of it? مریم: khob ? جسارتا، این مدل دربارهٔ این ملت حرف زدن هم خودش از خصوصیات مکالمات تاکسوی/سلمونیای "ملتی که ما باشیم"هست مریم: وای که چه سخته واقعیت رو شنیدن خیلی راست می گویی متاسفانه! توی ملتی که انداختن یه شال زرد بدون هیچ بَزَکی مساوی با گشت ِارشاد و هزار تا کوفت و اَنگ و تهمت دیگه است، تلاش چه معنی داره؟ حالا نه. اومدیم مث این ننه باباهامون تلاش کردیم واسه ی "فرزندان آینده"" نوگلان معصوم" "غنچه های فردا" اون وقت چی میشه؟ وقتی این غنچه ها شدن گل خرزهره حالا ونگ میزنن این اونی نبود که ما میخواستیم البته حق هم دارن ولی خب به هر حال از نظر ما ها ونگ میزنن حرف نمیزنن! و آخر ِ آخرش چی میشه؟ من میمونم و یه ویلچر با یه کپسول اکسیژن. مریم: سلام خيلي وبلاك قشنگي داريد اگر دوست داريد منو بزار تو لينكت بعد به من خبر بده تاتورو باچه اسمي تو لينكم بزارم درد را انسان های زیادی نوشته اند. درمانش می شود که تو که قصد تغییر دادن داری، برای تغییر تلاش کنی... ملت ما برای این که با جهان امروز مقایسه اش بکنی، 400 سال دیگر زمان لازم دارد. چیزهایی هست که انسان ها باید تجربه اش کنند. روح تغییر در تک تشان دمیده شود. تو نمی توانی بچه ای که درس نمی خواند را با بچه ای که می خواند مقایسه کنی. خود بچه بعدها یاد خواهد گرفت وقتی بفهمد اگر درس نخواند چه می شود. توصیف کردی. من هم از این توصیف ها زیاد می کنم. اما تازگی ها خودم را سرزنش می کنم. من نشسته ام در مونترال و مشغول دکتری گرفتن هستم و می دانم بودن ام می تواند جور دیگری به آدم های خودم کمک کند. اما نشسته ام این جا. من صلاحیت غر زدن ندارم. می توانم گله کنم. می توانم خود را نجات دهم ولی حق ندارم چنین و چنان بگویم. مشکل اگر به همین سادگی بود که نوشته بودید، ملت ما تا به حال صدها بار فهمیده بود و جلو رفته بود. این که مردم چه طوری هستند یک حرف است که دانستن اش با این وضع نابسامان دیگر روشنفکری هم نمی خواهد. و دانستن این که چگونه رفتارهای نادرست نهادینه شده در درون یک قوم تغییر می یابد چیز دیگر. این نشان می دهد که ما انسان های فرهیخته ای نیستیم. دکتر مهندس زیاد داریم اما فرهیخته نداریم. این حرف ها که شما نوشته اید را، جمال زاده به دقیق ترین شکل ممکن در یکی بود، یکی نبود گفته است. الان، با گذشت سالها، هنوز مشکل، مشکل همان کتاب است. یعنی درد را شناختن مشکلی حل نمی کند. تو فقط اسم درد را یاد گرفته ای. درمانش به فداکاری نیاز دارد. به گذشت نیاز دارد. به این که من و دوستان من که در آمریکای شماالی داریم درس می خوانیم، آیا حاضریم باز گردیم و در دل روستاها، در جاهایی بدون اینترنت و کتابخانه، مدرسه بسازیم؟ با مردمانشان زندگی کنیم. کاری کنیم که بفهمند درس خواندن و فهمیدن چه قدر می تواند به یک انسان کمک کند... افسوس... روند اجتماعی، تغییر فرهنگ ها، چیزی نیست که به ضرب و زور تلویزیون و ماهواره و اینترنت تغییر ساختاری کند... تغییر ساختاری را دانشگاه خوب می سازد، دانشگاه خوب را مدرسه ای خوب، و مدرسه ای خوب را معلمی خوب... معلمی خوب هم از دل همین من و شما و دیگرانی که ادعای فهم کردن داریم باید بیرون بیاید... مریم: آفرین مریم خانم ما هم همین را میگوییم: همراه شو عزیز؛ یعنی بیا رأی بده به خاتمی: ای جونم!!!!!!!!!!! در مورد ملت من هم کاملا صدق می کند ملت حرف زدن از راه دور ملت کتاب خوان متفرعن ملت تئوری دان بی عمل ملتی که هر کدامشان فکر می کنند هر کاری از دستشان بر می آید می کنند که اگر می کردند بهتر از این بودیم. مهمترنیش را نگفتی رفیق: ملتی که یک عمر است مشغول شناسایی خودش است و کارش شده بگوید «ملتی که ما باشیم، فلان است و بهمان نیست»! سلام، ملتی که خیلی چیزها برایش "حق سلب شده" است و حق دارد به خاطر این حق سلب شده، خیلی چیزها را بدرد. ملتی که تاریخ کهن دارد و هیچ مهاجمی نتوانسته فرهنگ خود را بر ![]() |
|
fek konam dast haye biganeh poshte in matnet bashan ha!!! :D