یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۸۷

ملتی که ما باشیم

ملت در طلب گنج قارون
ملت گلدکوئست
ملت تصمیم های یک‌شبه٫ خوش‌بختی های یک‌شبه
ملت آن طرف آب بهشت برین٫‌این طرف جهنم
ملت کم طاقت
کم تلاش
ملت دانش شفاهی/تاکسوی/سلمونی‌ای
ملت تنبلی های سیاسی٫
ملت طنز پردازی به جای رفتن پای صندوق رای
یا چماق به دست و ویران گر
ملت راه حل های ساده و یک شبه: انقلاب٫‌ویرانی٫‌آتش زدن
ملت حذف اقلیت٫‌نابود کردن مخالف

ملتی است که معتبر ترین تئوری شکست خوردن و پیش‌نرفتن‌اش می شود تئوری توطئه : نگذاشتند٫‌دست دشمن. این ها همه اش برنامه اس٫‌همه شون سر و ته یه کرباس‌اند٫ هر کاری کنیم فایده نداره٫‌کار کار انگلیسیاس٫ من امتحانم رو خوب دادم معلمه با من لج بود از اول٫‌اینا پشت سر من نقشه می کشن. ....


مریم مومنی | ۷:۵۰ بعدازظهر



fek konam dast haye biganeh poshte in matnet bashan ha!!! :D


دقیقا همینی است که می گویی:)


خيلي خوب بود، ساده و بي پيرايه


به قول ضرب المثل معروف :
جانا سخن از زبان ما مي گويي




کاملا. چه می تونیم بکنیم جز اینکه خودمون همراه نشیم؟


ملت کم تلاش...
درد ما این است. وقتی که تلاشگران را به تعجب و قدری تمسخر می نگریم. همین نوشته های کوچک آغازهایی بر تغییر می تواند باشد. مرسی که می نویسی.


سلام.وبلاگ خيلی خوبی دارين.من تازه وبلاگمو شروع کردم.خوشحال می شم از نظر شما هم برای بهبودش استفاده کنم.


عالی بود
مثل هميشه


ملت شاکی! :)


Maryam jan salaam,
delam tang shode bood goftam keh ye salami arz konam,
movafagh bashi,

مریم:
سلام مینا جان٫‌خیلی لطف کردی. من هم دلم تنگ شده.
به امید دیدار یک وقتی یک جایی
:*


thats true, but whats the way out of it?

مریم:
:)
که اون جوری نباشیم



جسارتا،

این مدل دربارهٔ این ملت حرف زدن هم خودش از خصوصیات مکالمات تاکسوی/سلمونی‌ای "ملتی که ما باشیم"هست

مریم:
گمان نمی کنم. همه ی ما به دنبال جواب سوال‌هایی از این دست می گردیم که چه شد که ما اوضاع‌مان این است و انقدر همه ی کارهای‌مان به هم گره خورده. چه توی سلمونی نشسته باشیم٫‌چه تاکسی. من به گفتگو های تاکسوی/ سلمونی‌ای خرده نگرفتم این‌جا. گفتم وای به حال ما که تنها منبع دانش‌مان بشود این حرف و حدیث‌های اغلب بی هدف که تنها به قصد این که وقت بگذرد و حوصله ها سر نرود رد و بدل می شود.


وای که چه سخته واقعیت رو شنیدن


خیلی راست می گویی متاسفانه!


توی ملتی که انداختن یه شال زرد بدون هیچ بَزَکی مساوی با گشت ِارشاد و هزار تا کوفت و اَنگ و تهمت دیگه است، تلاش چه معنی داره؟ حالا نه. اومدیم مث این ننه باباهامون تلاش کردیم واسه ی "فرزندان آینده"" نوگلان معصوم" "غنچه های فردا" اون وقت چی میشه؟ وقتی این غنچه ها شدن گل خرزهره حالا ونگ میزنن این اونی نبود که ما میخواستیم البته حق هم دارن ولی خب به هر حال از نظر ما ها ونگ میزنن حرف نمیزنن! و آخر ِ آخرش چی میشه؟ من میمونم و یه ویلچر با یه کپسول اکسیژن.

مریم:
اون ملت فراخ .... اگه می رفتن رای می دادن اوضاع روز به روز بدتر و بدتر نمی شد.


سلام خيلي وبلاك قشنگي داريد اگر دوست داريد منو بزار تو لينكت بعد به من خبر بده تاتورو باچه اسمي تو لينكم بزارم


درد را انسان های زیادی نوشته اند.
درد را تعریف کردن و شناختن یک چیز است و درمان ارائه دادن چیز دیگر...

درمانش می شود که تو که قصد تغییر دادن داری، برای تغییر تلاش کنی...

ملت ما برای این که با جهان امروز مقایسه اش بکنی، 400 سال دیگر زمان لازم دارد. چیزهایی هست که انسان ها باید تجربه اش کنند. روح تغییر در تک تشان دمیده شود. تو نمی توانی بچه ای که درس نمی خواند را با بچه ای که می خواند مقایسه کنی. خود بچه بعدها یاد خواهد گرفت وقتی بفهمد اگر درس نخواند چه می شود.

توصیف کردی. من هم از این توصیف ها زیاد می کنم. اما تازگی ها خودم را سرزنش می کنم. من نشسته ام در مونترال و مشغول دکتری گرفتن هستم و می دانم بودن ام می تواند جور دیگری به آدم های خودم کمک کند. اما نشسته ام این جا. من صلاحیت غر زدن ندارم. می توانم گله کنم. می توانم خود را نجات دهم ولی حق ندارم چنین و چنان بگویم. مشکل اگر به همین سادگی بود که نوشته بودید، ملت ما تا به حال صدها بار فهمیده بود و جلو رفته بود.

این که مردم چه طوری هستند یک حرف است که دانستن اش با این وضع نابسامان دیگر روشنفکری هم نمی خواهد. و دانستن این که چگونه رفتارهای نادرست نهادینه شده در درون یک قوم تغییر می یابد چیز دیگر. این نشان می دهد که ما انسان های فرهیخته ای نیستیم. دکتر مهندس زیاد داریم اما فرهیخته نداریم. این حرف ها که شما نوشته اید را، جمال زاده به دقیق ترین شکل ممکن در یکی بود، یکی نبود گفته است. الان، با گذشت سالها، هنوز مشکل، مشکل همان کتاب است. یعنی درد را شناختن مشکلی حل نمی کند. تو فقط اسم درد را یاد گرفته ای. درمانش به فداکاری نیاز دارد. به گذشت نیاز دارد. به این که من و دوستان من که در آمریکای شماالی داریم درس می خوانیم، آیا حاضریم باز گردیم و در دل روستاها، در جاهایی بدون اینترنت و کتابخانه، مدرسه بسازیم؟ با مردمانشان زندگی کنیم. کاری کنیم که بفهمند درس خواندن و فهمیدن چه قدر می تواند به یک انسان کمک کند...

افسوس...
افسوس که ما همه فقط حرف می زنیم. غر می زنیم. من خودم این قدر گله می کنم که از خودم بیزار شده ام.

روند اجتماعی، تغییر فرهنگ ها، چیزی نیست که به ضرب و زور تلویزیون و ماهواره و اینترنت تغییر ساختاری کند... تغییر ساختاری را دانشگاه خوب می سازد، دانشگاه خوب را مدرسه ای خوب، و مدرسه ای خوب را معلمی خوب... معلمی خوب هم از دل همین من و شما و دیگرانی که ادعای فهم کردن داریم باید بیرون بیاید...
ولی آیا می آید به این روش؟

مریم:
من مطمئن نیستم که درد ٫ خوب شناخته شده. اغلب ما می دونیم که دردی هست اما همه دنبال این هستیم که دلیل درد رو بفهمیم. در ضمن آدمی هم نیستم که بخوام غر بزنم بدون دلیل. و فکر می کنم با شناختی که از آدم های جامعه ای که الان توش دارم زندگی می کنم پیدا کردم بینش اجتماعی ای دارم که می تونم با عینک دیگه ای هم علاوه بر عینک درون ایران ببینم مسائل رو. ادعای تغییر و تحول هم ندارم. در حد توان خودم کاری ازم بر میاد می کنم.


آفرین مریم خانم

ما هم همین را میگوییم: همراه شو عزیز؛ یعنی بیا رأی بده به خاتمی: ای جونم!!!!!!!!!!!


در مورد ملت من هم کاملا صدق می کند
فقط ملت من
محافظه کاری شان با زنها شروع می شود و روشنفکری شان با زنها ختم!!!


ملت حرف زدن از راه دور ملت کتاب خوان متفرعن ملت تئوری دان بی عمل ملتی که هر کدامشان فکر می کنند هر کاری از دستشان بر می آید می کنند که اگر می کردند بهتر از این بودیم.


مهم‌ترنیش را نگفتی رفیق: ملتی که یک عمر است مشغول شناسایی خودش است و کارش شده بگوید «ملتی که ما باشیم، فلان است و بهمان نیست»!
خوب دیگر، این هم یک جور غسل تعمید اجتماعی‌ست. این جوری هم عضو تیم هستی و هم نیستی. فقط بستگی به وقت برد و باخت دارد. صد البته روش روان‌کاوانه و زیرکانه‌تری‌ست نسبت به روش‌های مستقیم.


سلام،
نوشته قشنگی است؛
با اجازه چند خط از دید خودم اضافه می کنم:

ملتی که خیلی چیزها برایش "حق سلب شده" است و حق دارد به خاطر این حق سلب شده، خیلی چیزها را بدرد.


ملتی که تاریخ کهن دارد و هیچ مهاجمی نتوانسته فرهنگ خود را بر
او تحمیل کند و حتی تحت تاثیر فرهنگ این ملت قرار گرفته است.از جمله مغولها و
...


+ نوشتن پیام























www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2