تو که آب
مرداب
نیزار دم کرده
تو که خونات
قطره قطره
اذان گفته
عربی رقصیده
قایقات به گل نشسته
تو که شط
از گرمایت
بخار شده
تو که
گاوهای شمال
دو روز تمام
برایت ماغ
تو که
تک تیرانداز
چشمات
قلبات
رادیو جیبیات
سلام
این دو پست آخری من رو یاد شعر های مححسن نامجو می اندازه به صورت نا خود آگاه که الهام نگرفتین؟
گرفتین؟
مریم:
آخرین بار که نامجو شنیدم من چند ماه پیشاه.
:)
ولی خب همه ی ما از همه چیز تاثیر می پذیریم بالاخره. از همون ایده ی نوشتن بگیرید تا خود متن و فرم اجرا. حالا کدوم آهنگ نامجو؟
سلام ! همه اش که نه ! گاهی ولی می خونمت. هنوز هم ، بعد اینهمه که رفتی ، نمی دونم چی می خونی... کتاب رو می دونم . شعر رو هم . شعر هم می گی : مث همین !
خوشحالم جدی کار می کنی و گویا پر طاقت ! راستی هیچ اصلا شناختی منو ؟
مریم:
سلام مهسا جان
شناختم بله
:)
ممنون که می خونی و خب چه بد که من از شماها بی خبرم و حتا همین قدر که شماها می دونید من نمی دونم ازتون.
در هر صورت خوب و خوش باشی دختر جان.
what is ماغ
i love this peom!!! quite absorbing!!!
مریم:
ماغ کشیدن صدای گاو هاست تو ادبیات فارسی.
:)