یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۷

آفریقایی

آفریقا بیشتر تن بود تا چهره. شدت حواس بود٫‌شدت عطش ها٫‌شدت فصول. نخستین خاطره ام از این قاره٫ تنم است پوشیده از جوش هایی که در اثر گرمای زیاد بیرون ریخت٫‌بیماری خوش خیمی که سفید پوست ها هنگام ورود به منطقه ی استوا به آن دچار می شوند٫
...
در کابین کشتی ای هستم که آرام در طول ساحل حرکت می کند٫ در مسیر کناکری٫ فری تاون٫ مونروویا٫ برهنه بر تختخواب٫ با دریچه ی باز به روی هوای مرطوب٫ با پودر تالک پاشیده بر تنم٫ احساس می کنم در لباس غواصی نامرئی یا در سبد دام گرفتارم٫ هم‌چون ماهی ای که پیش از سرخ کردن در آرد غلتانده اند. آفریقا که پیشتر چهره ام را گرفته٫ بدنی دردمند و تب آلود را به من بازمی گرداند. آن بدنی را که در فرانسه٫ در ملایمت کم جان بخاری دیواری مادربزرگم٫ از من پنهان شده بود٫ بی غریزه٫ بی آزادی.

از کتاب: آفریقایی
نوشته ی ژان ماری گوستاو لوکلزیو
برنده ی نوبل ادبیات ۲۰۰۸
ترجمه ی آزیتا همپارتیان٫ نشر نیلوفر

مریم مومنی | ۱۱:۳۸ صبح



این مسیر رو چندین بار رفتم!
فریتاون-کناکری-زنگبار
حس خوبی داد این نوشته...
حس قبلتر ها رو!


جالب اینه که یه همکلاسی دارم اسمش مریم مومنی هستش
خدا کنه مثل اون نباشی


چه خوب نوشته شده این متن. واقعا" ستایشت می کنم که فرصت و همت این همه مطالعه و فعالیت رو داری.


طرف انگار کتاب رو صرفا برای دل خودش نوشته

مریم:
من عاشق کتابه شدم


اگر متن اصلی کتاب به زبان فرانسه به قشنگی این ترجمه باشه که من حسابی ترقیب شدم برم بخونمش به فرانسه. مرسی به خاطر این تکه زیبا.


سلام بر مریم عزیز
http://www.youtube.com/watch?v=BjWD8pbK5t8
لطفا اطلاع رسانی کنید


+ نوشتن پیام























www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2