|
دوشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۷
کودکی(۱)ته لیوان شیر و پرده های رنگ باخته از آفتاب و مرغ ها و تخم هنوانه های لیز توی مشت و روزهای طولانی و لات های محل و پدربزرگ مریم مومنی | ۰:۱۱ بعدازظهر oh life, i wanna have my childhood days back, when there was no pain, no poverty, no war, no destruction, no bitterness, no death, no homesickness... oh life, i wanna have my childhood days back... بوی بهار نارنج میده این نوشته ![]() |
|
که نهال های آلبالویش
بلد بودند
اذان بگویند
چه تصویر زیبایی!