سه شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۷

بلوغ (۱)

به سان بچه گربه ای
که مادر
دندان گرفته
از پس گردن
من
بالا کشانده ام
شانه های افتاده ام را
تا گرده های آسمان

باریده ام
پیش از آن که ابر.
تابیده ام
پیش از آن که خورشید.

مریم مومنی | ۰:۲۷ صبح



تصویرش خیلی زیباس و انتهاش بسیار شکوهمنده


دوست عزیز واقعا اینها شعر است ؟شوخی نمی کنید ؟


مریم:
دوست عزیز
این ها همه شوخی است.


بودم آنروز در این میکده از درد کشان
که نه از تاک نشان بود و نه از تاک نشان



سلام. شما هفت سین هم میچینی؟


مريم خانمي سال نوت مبارك باشه!

مریم:
ممنونم. سال نو شما هم مبارک
:)


واسه شعر: آخ
واسه مریم: سال نو مبارک


مریم جان سال نوت مبارک باشه
امیدوارم سال خوب و خوشی برای تو و حامد باشه.
شاد باشید و پاینده


سلام
برام جالبه دوتابلاگ به دوزبان متفاوت و دونوع متفاوت دارید
موفق باشید
باران



عکساهم مناظره شد!
جای بحث دارند!
باشه سر فرصت
موفق باشید


سلام مریم گرامی،
برای تو و همسرت سالی پر از مهر و شادی و تندرستی آرزو می کنم.


مریم:
سلام از ماست. عید شما هم مبارک
:)


سلام
پنجره وبلاگتان يكي از به روزترين‌هادر سال گذشته برايم بود.
نوروزهايي همراه با موفقيت برايتان آروزمندم.
موفق باشيد


هر هشت ساعت
یکبار
هر بار
هشت ساعت
هر ساعت
هشت بار
قرصهایم
تو و شعر.
بالا می کشد از
شانه ام درد
حتما یکی را اشتباه
خورده ام
قرصهایم
تو و یا شعر...



+ نوشتن پیام







Verification (needed to reduce spam):

















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2