سه شنبه ۴ فروردین ۱۳۸۸


"I don't know any literary people," Faulkner told inquiring scholars, pipe clenched in teeth. "The people I know are other farmers and horse people and hunters, and we talk about horses and dogs and guns and what to do about this hay crop or this cotton crop, not about literature."

Picture 14.png

مریم مومنی | ۱۱:۵۰ بعدازظهر



فاکنر مثل همهء هنرمندها به خصوص نویسنده‌ها، چاخان زیاد می‌کرد، خیلی زیاد. عین ما که یک سابقهء شرکت در جنگ برای خودمان "ردیف" می‌کنیم، فاکنر هم که دبیرستان را تمام نکرده بود، از همین کارها کرد که به دانشگاه برود، رفت ولی دانشگاه را تمام نکرد، فکر کنم لو رفت. ایشان هم مثل سایر نویسنده‌ها که از وجود نویسنده‌های دیگر اظهار بی اطلاعی می‌کنند- برای نمونه مراجعه کنید به مصاحبهء استایرون با پاریس ریویو- از این حرف‌ها می‌زد ، که دوستان نویسنده ندارم و با مردم عادی محشورم و چاخان‌های دیگر. فاکنر با دشیل همت و لیلن هلمن و حلقه دوستان آن‌ها دوست بود. با هم شکار می‌رفتند. برای دیدن تأتر به نیویورک می‌رفت. با شرود اندرسن دوست بود و مثل دیگر هنرمندهای اوایل قرن بیستم آمریکا، به اروپا رفت. مسلماً وقتی تدریس در دانشگاه را شروع کرد با نویسنده‌های دیگری نشست و برخاست پیدا کرد.
بد نیست یادآوری کنم که حدود بیست سال قبل از مرگش بود که بالاخره مجبور شد یک شرح احوالات بدون چاخان به ناشری بدهد که شکر خدا برای نوبل هم از آن استفاده شد.
این که نویسنده‌ای بگوید من نویسنده‌های دیگر را نمی‌شناسم- یعنی زنده‌ها و هم‌دوره‌ای‌های خودش را- اصلاً حرف جدیدی نیست، یک جور تفاخر یا بی اعتنایی است که در تمام هنرمندها مشترک است.


با نظر قبلي موافق نيستم.زندگي اين نابغه ها براي ما آدم هاي عادي سخت الهضم است.


سایت عالی دارین با اجازه لینکتون کردم


راستش ترجیح میدم این حرفش را باور کنم یا تظاهر کنم که باور میکنم. هنوز خشم و هیاهویش محبوب ترین کتاب منه و نمیخوام توی ته و توی زندگی نویسنده های مورد علاقه ام برم چون میدانم که اگر چنین کنم گندش بالاخره درمیاد.


+ نوشتن پیام























www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2