پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۸

تو بیا من را به صلیب بکش
برای پچپچه های شبانه
و میخ های کف دستم
میخ های ابدی کف دستم
که وصل‌ام کرده اند
به جهنمی که
زیر زمین‌مان می جوشد

تو بیا من را به صلیب بکش
که این توفان
که قرار نمی گیرد
این همه خاک
به چشم‌هایمان

تو بیا من را به صلیب بکش
تا حیات ببخشم
جرثقیل های مرده را
که ما را به آسمان می رسانند

مریم مومنی | ۱:۱۹ بعدازظهر



با توجه به اینکه گفته بودی کار ساختمانی کنار خونتون می کنن و اومدی این شعر رو گفتی، نمی دونم چرا یاد این نوشته ی یدالله رویایی راجع به شاملو افتادم

http://royaee.malakut.org/archives/2008/01/post_85.html



I cross you over and over again
I try to penetrate to all those cirles of nothingnesses, here let's remain.
I close my eyes,no need of sunglasses, to think about the scar you left on my belly......
just push the button, it's a game of the hurley.

I did all these stuff to say that I love you
I cross you over and over again
I cross you over, again.

(ps: don't take it personal please. It's just another poem about love overall, again.....Be Good)


کم و بیش اینجا اومدم و نوشته ها تو دنبال کردم ، حس قدیما رو کمتر می گیری راستی اون میز دایره شکل رو بالاخره ساختی یا نه ؟
روزگار خوبی داشته باشی


hi, How are u? what are u doing?
are u ok? I'm pleased to read your blog.
send my greeting to dear Hamed.

maryam:
سلام از ماست. چشم. لطف دارین


ehtemalan do-se sal pish ye velgard baratoon mogheie chat 2_3 track shamloo dend nakarde ?


+ نوشتن پیام







Verification (needed to reduce spam):

















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2