سه شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۸

با همه ی تلخی آن روز نشسته بودم به مرتب کردن ریخت و پاش های خانه و کتاب و کاغذ ها و چینوا آچه به نویسنده ی نیجریه ای آمده بود سی ان ان .
آخرین جمله ای که از حرف هایش یادم ماند را نوشتم جایی تا از یاد نبرم که درست روزی که به قدر همه ی دنیا از تلاشی که برای آفریدن و پرورش متن می کنی ناامید شده ای و (و البته چه فرقی می کند که دلیل‌اش چه بوده) مرد بزرگی از آفریقا با آن لحن متین‌اش که انگار همه ی عمر کنار ساحلی/بیابانی نشسته و چشم‌اش تنها عظمت و وسعت دیده و بزرگ شده ٫‌از سختی های جنگ داخلی و آزارهایی که دیده بگوید و جمله ی آخرش این باشد که از همه ی چیزها و آدم ها ناامید هم شده باشد از نوشتن ناامید نشده است.


مدتی به توصیه ی بعضی از دوستان در سکوت می نویسم.
نشانی ای‌میل همانی است که قبلن بود :
maryam.momeni@gmail.com


مریم مومنی | ۰:۳۵ بعدازظهر















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2