|
شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
در این عمر بیست و نه ساله ام به یاد ندارم روزهایی را که زمان برایم این قدر سریع ودر عین حال این قدر طولانی گذشته باشد مریم مومنی | ۱۰:۳۹ بعدازظهر از امروز سیاه میپوشم، سیاه میپوشم چون خواهرم رو کشتن، توی دست پدر پر پر شد و رفت خدا صبر به همهٔ ما بده بخواب اي خواهر نازم ندايم-- كه روح پاك تو گردد صدايم---- ندا دادي تو ما را با صداقت-- قسم بر آن نگاه بي گناهت ---- كه رايت را بگيريم از سياهي-- كه همره ما نگرديم با تباهي---- كه همواره به ظالم ما بتازيم-- كه دائم جاودان راهت بسازيم---- بخواب اي خواهرم آرام آرام-- بخواب اي نو شكفته اي دلارام---- شهيد راه پاكي ها تو بودي -- مبارز با تباهي ها تو بودي---- تو كه هرگز نبودي خاك و خاشاك-- چرا افتاده اي اينگونه در خاك؟---- ندايم اي نداي سرزمينم-- صداي جاودان اين زمينم ---- صداي تو شود داد دليران-- نداي تو شود فرياد ايران
از خون جوانان وطن لاله دميده در سايه گل، بلبل ازين غصه خزيده چه كج رفتارى اى چرخ! چه بدكردارى اى چرخ! از اشك همه روى زمين زير و زبر كن من يه پشنهاد دارم، از مردم بخواهيم به جاى Alloakbar بگن اعتصاب! ديگه تظاهرات فايده نداره بايد كارمندان دولت اعتصاب كنن خصوصآ شركت نفتى ها و وزارت نيرو ، تظاهرات غيره خونريزى هيچ نتيجه ِ نخواهد داد سلام مریم جان اين روزها پر از تعارض شده! فقط اينكه.....فقط اينكه......خيلي خيلي ....آره ![]() |
|
Farda che khahad shod...