دوشنبه ۱ تیر ۱۳۸۸

گریه می کنی مامان؟
هنوز که زوزه ای نوزیده
کمرم را اتفاقی دو تا نکرده
هنوز
نرفته ام لب دریا
کمک نخواسته ام
نمرده ام از تنفس تلخاب

*
نگاه کن
به حیاط مریض خانه
از لابه لای کرکره های نیمه باز
بگذار ندیده غیب بگویم:
بهار زیباییست


«رویا زرین» از کتاب: من از کنار برج بابل آمده ام
انتشارات نیلوفر

این دو تکه از دو شعر مختلف است که من کنار هم گذاشتمشان.

مریم مومنی | ۱۱:۲۶ صبح



ياد دارم آنکه صدها تيغ پولادين
پيکر يار دليرم را ز پا انداخت
...
اينک اما يک هزار و چند سالی سخت بعد از آن
بازگوی گفتمانی سرخ-ام
از يک شنبه ی بسيار ناراضي ولی معصوم
بازتعبیری ز کابوس نبی در ديدن
بوزينه بر منبر
...
آخ پرپر شد
نوگلی ديگر
...
منتظر می مانم ای سفاک
منتظر می مانم ای گرگ پليد فتنه اندر جامه ی چوپان

بی گمان يک روز
من تو را ای جلوه ی ايمان سفيانی
پيش پای آدمی مقهور می بينم
خلق را منصور می بينم
...


نیروی انتظامی رسما اعلام کرده است کسانی که ادعا می کنند فردی به اسم ندا (فامیلیش هم لابد شهید است!)خانواده دارد مراجعه کنند و بگویند این فرد وجود خارجی دارد یانه؟
یادمان نرود شهدای 18 تیر را تا 13 شمردید و بعد یکی یکی پس گرفتید.
ما منتظر مشخصات به اصطلاح شهدای شما هستیم تا متقلب و مردم فریب را شناسایی کنیم.بازیگران و فیلمسازان جنگ روانی را بیابید.

مریم:
فیلمش رو ببین


فیلمش ساختگی است.تاکنون به جز مادر و دختر روز اول زنی کشته نشده است.مرده بدون جنازه و تدفین که نداریم.باتوجه به اینکه هیچ مشکلی برای برگزاری مراسم ختم از طرف دولت وجود ندارد و برای بقیه کشته شدگان هر دو طرف مراسم برگزار شده مشکلی نمی بینید؟

مریم:

با یاوه گویی هایتان این جا را آلوده نکنید


به سوال:هیچ چیزی نمی تونه چشمات رو باز کنه چون تصمیمت رو گرفتی ولی فکر کنم دهنت رو به همین زودی بازیگر های همین فیلم ها ببندند


بهار تمام شد اما بهار را به انتظار می نشینیم


اشکال نداره پیام من را حذف کردید ولی جدا یه تحقیقی بفرمایید.الان در ایران خیلی ها دنبال در اوردن انتهای این موضوع هستند!بعضی سایت ها نوشته اند ما دفنش کردیم و براش مراسم هم گرفتیم.ما هم در همینجا زندگی می کنیم.باور کنید.مثل شما همشهری هایمان را دوست داریم.از مرگ احدی هم خوشحال نمی شویم.
این یک مثال:http://fmortaz.blogspot.com/2009/06/blog-post.html
عجیب نیست خود میرحسین هم دنبال ادرس خانواده این بنده خدا است؟

مریم:
من پیام شما رو حذف نکردم.
یا فریب خورده اید و یا می خواهید فریب بدهید.
خدا عاقبتتان را به خیر کند


سوال گرامی، مهربانم؛ اصلاً اگر دلت خنک می شود: لعنت بر آقای موسوی! راضی شدی!. حالا مطلب زير را لطفاً کمی با حوصله بخوان. امام حسين(ع) در کربلا، هرچه با بعضی ها صحبت کرد، متوجه نمی شدند و رفتار زشتشان با ايشان ادامه می يافت. فرمود: مشکل از لقمه آنهاست که بر ايشان حجاب ايجاد کرده است!.
عزيز من، گيريم که کسی شهيد نشده است(که صد البته اينطور نيست)؛ گيريم که آن فيلم، مثل همه گزارشات کشوری ساختگی است(که گويند الناس علی دين ملوکهم)؛ مهم برداشت ار واقعيت جاریست.
اگر فرصتی داشتيد و البته، يک کم جسارت، زحمت بکشيد و تا يکی از اين تظاهراتهای مردم(البته اگر مردم فقط قشر خاص طرفدار شما نيستند)، تشريف فرما شويد، تا يک مشت هيولای بی شاخ و دم ترسو، که خود را با سر و شکل مهيب و چماقهای استاندارد و غير استاندارد، برای حمله به صغير و کبير، پير و جوان آماده کرده اند مشاهده فرماييد و آن وقت کمی با خود خلوت کنيد(البته اگر شما هم روحاً و جسماً داغان نشديد و سالم بازگشتيد!). همين کافيست. اگر فهميديد که کيست که از آگاهی مردم می ترسد، اگر فهميديد کيست که با همه زر و تزوير و امکاناتی که دارد، پای زور را وسط کشيده تا آبرويش نرود، آنگاه می توان به شما اميدوار بود که هنوز دل داريد و چشم داريد و گوش می کنيد و مظلوميت را می فهميد.
فکر نمی کنم اگر آمار صندوقها را می دادند، رای را دوباره می شمردند، يا حتی انتخابات را نه دوبار که صد بار هم برگزار می کردند، اتفاق خاصی می افتاد. شايد اصلاً آقای احمدی نژاد برنده بود و دوباره هم برنده و روی ما آمريکايي ها هم کم می شد. ليکن مردم ما انقدر شايسته و پر ارزش هستند که اگر اعتراضی هم دارند، يکبار هم ديگران با بزرگ منشی و آقايي، با آنها برخورد کنند و ابهاماتشان را برطرف نمايند. باور می کنی اگر کسی ابهام منطقی مرا، اصولی و با منطق برطرف نمايد، تا آخر عمر بنده اش می شدم. مگر علی(ع) در پيشگاه قاضی نگفت شاهدی بر مدعا(مالکيت شمشير و ...) ندارم و از قدرت خلافت در اثبات حرفش استفاده نکرد. چرا يهودی ايمان آورد. پس جای بزرگواری کجاست و از چه کسی انتظار می رود؟. خدا وکيلی اگر ثابت می شد و بشود مردم آقای احمدی نژاد را انتخاب نموده اند، همه می پذيرند. اگر هم نمی خواستند خب از کشور می رفتند. ما پيرو منطقيم. ما پيرو حضرت محمد(ص)يم عزيز جان... شما چطور؟!


سوال جان! خيلی صحنه ی فجيع و دردناکیست، نه؟! باور نمی کنی کار خودتان باشد؟! "ندا آقا سلطان، بیست و هفت ساله دانشجوی رشته فلسفه".
...
ناگهان ابن زياد جا خورد! انتظار نداشت سر طفلان مسلم را بريده و پيشش ببرند. خودش هم از سفاکی حارث گريه اش گرفت. گفت بابا تو ديگه کی هستی؟!!! آره تو هم حق داری جا بخوری. فکر کردی اسلحه و چماق و چاقو را مثلاً برای درست کردن سالاد آورده اند!


اگرچه موضوع ندا بسيار مهم است، اما نبايد اصل، که برخورد غيرمنطقی و خشونت آميز با مردم است، تحت الشعاع اهميت موضوع ندا قرار بگيرد. اينها فردا يک نفر را می آورند تلويزيون و می گويند اينهم ندا آقا سلطان که زنده و سالم است و به اين ترتيب به اصل جريان صدمه می زنند. کسی نمی تواند برخورد سخيف اينها با مردم را نديده بگيرد...


سلام مریم جان! .. امید دارم که همیشه خوب و خوش باشی ... گر چه این روزها میسر هیچ کدام مان نیست خوب و خوش بودن

به هر حال
اگر جویای احوالات ما باشی
می توانی در این وبلاگ سراغی از من بگیری
به حامد سلام برسان

با دوستی سیزیف
http://www.1ta100.blogspot.com/


آقای رفسنجانی شما قبل از کودتا می دانستید قراره چه اتفاقی بیفته. دلیل آن هم نامه معروفی است که به خامنه ای نوشتید و به او درباره خیزش مردم هشدار دادید. بیایید جلو ومسایل پشت پرده را با مردم ایران و دنیا در میان بگذارید واجازه ندهید خون این ملت بشتر ریخته شود!

دوستان به گمان من باید این خواست را همگانی کرد!

علما و مراجع مگر کورید و نمی بینید چگونه مزدوران این ... قلب و مغز جوانان ما را در خیایان ها با گلوله سوراخ سوراخ می کنند؟ این قلب ها برای آزادی و سرفرازی ایران می تپد. این مغزها می خواهند شما را از این نکبت نجات دهند. از بیغوله هایی که مثل کرم در آن می لولید و خفت و خواری می کشید که از این ... جیره مواجب بگیرید!


با اینکه این جناب سوال را دوست دارم با بیل خاموشش کنم اما ته دلم دوست دارم که او راست گفته باشد و صحنه هایی که دیدیم حقیقت نداشته باشد



دلیل این همه موضع گیری دوستان را متوجه نمی شوم.مریم عزیز!ایرانی با هر مرام و مسلکی که کشته شود ایرانی است و خونش برای ما منزلتی عظیم دارد.ندا 100 وبلاگ دارد ولی نه جسدی برای تحقیقات پلیس وجود دارد و نه خانواده ای.بحث موسوی نیست.فریب دادن شما چه سودی برای من دارد؟اندکی احساسمان را کنترل کنیم.هیچ دانشجویی از دانشگاه تهران کشته نشده که اگر اینگونه بود ما تابحال همه خبر شده بودیم.خانه من در امیر اباد شمالی است و هر روز جمع مردم را می دیدم.اکنون که ارامش به جامعه بازگشته است به عقلانیت بازگردیم و به دیروز نگاهی عمیق تر بیاندازیم.

مریم:
شر شما کم.
شیرین زبانی نکنید بیشتر از این
وقت من و دیگران را هم این جا تلف نکنید


تعدادی از هموطنان ما با اسلحه MP4
کشته شده اند در حالیکه ایران اصلا دسترسی به این نوع سلاح ندارد.در نزاع به این بزرگی حتما هر دو طرف مقصر هستند.شکی نیست ولی یادمان باشد 400 نفر از نیروهای ناجا هم در بیمارستان بستری شده اند چون برای جلوگیری از درگیری منجر به مرگ سلاح گرم نداشتند.انها هم مثل ما فرزندان این مملکت بودند.کشته شدگان هم از هر دو طرف بودند و طرفدار تنها اقای موسوی نبودند.شما مرا می شناسید.ادرس ندادم تا مورد ازار برخی واقع نشوم.

مریم:
می شناسمتان.
این روزها چیزی که زیاد می شناسم آدم هایی از جنس شماست که چشم و گوش شان را با لجن پر کرده اند. مکرتان را جای دیگری بریزید. این جا خریدار ندارد


به رفیق عزیز!حق کاملا با شما است.در این موضوع دولت بسیار ضعیف عمل کرد.صحیح این بود که با مردم به صورت منطقی و عقلانی با دلیل و مدرک برخورد می شد.ولی سال ها بود ایران در چنین شرایطی قرار نگرفته بود.خطرات زیادی مثل بمب گزاری های وسیع در دستور کار دشمنان بود تا از اختلاف داخلی ما بهره برداری شود.به خاطر هموطنانی که روحی و جسمی صدمه دیدند همگی عمیقا غمگین هستیم و به خاطر دفع توطئه دشمنان خرسندیم.اکنون نوبت به چالش کشیدن نخبگان سیاسی کشور در داخل است تا در اینده شاهد چنین پیش امدهایی نباشیم. باید تهدید ها را به فرصت تبدیل کنیم و راه قانون و عقلانیت را در پیش گیریم.

مریم:
دشمن در آستین خود شماست. دشمن را شما می پرورید. این آخرین کامنتی است که از شما منتشر می شود.


محکوم وارد شد و نشست.
...

می دانی که چند روز دیگر نوبتته؟ ...

می دونم!

گفتم صحبتی داشته باشیم با هم...

راجع به چی؟

خانواده ات.

خانواده ام چی؟! چی شده؟!!

هیچی. یه پیشنهاده. بعد از تو چه می کنند؟ نمی خواهی کمکشان کنی؟!

یعنی چی؟ معلومه؟ چطو؟!

هیچی. تو که داری میری اونطرف. درسته؟

خب!

ده تا می دیم به خانواده ات. تو بیا بگو پول گرفتم از خارج یا منافقین تا یکی رو بکشم. بقیه هم فیلمشو بردارن و شلوغ کنن! چطوره؟

نیم خیز شد! نه! مطلقاً!!

ناز نکن. تو که کلاً یه خونواده رو نابود کردی؟ خب چه فرقی می کنه؟! یه بی شرفی دیگه ام روش! بیست تا چطور؟ اصلاً خودت بگو!!

نه! نمی تونم. راس می گی! من خیلی بی شرفم اما هر چی باشم مثل تو نیستم! تو بی پدر و مادر هم هستی! بی ناموس هم هستی! خیلی چیزای دیگه هم ...!


ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
...
از زمان انتخابات تا امروز به سراغ دنیای مجازی نیامده بودم...چه محشری اینجا به پاست...مثل خیابانهای تهران!... اما از جنس دیگر!
بشکل عجیبی غمگین و فرو رفته در خویشم...ناگهان چه شد؟
سال 59 برای دریافت نتیجه ی امتحان ورودی هنرستان فنی اهواز آماده می شدم که ناگهان زمین و زمان را غرشهایی ناشنیده تا آنروز فرا گرفت...و ساعتی بعد مسئولین آنجا اعلان کردند که فعلا بروید تااطلاع ثانوی...ومن نوجوان 14 ساله؛ تا آذرماه سال بعدرنگ مدرسه راندیدم... با شوقی وصف ناپذیرتمام وجودم را صرف اتفاقی مهم که درتاریخ کشورمان تا قیام قیامت باقی خواهدماند؛نمودم...جنگ!...درآن سالهای لطیف و زیبای نوجوانی و جوانی؛ دهها بار برای برادرانم گریستم...سوختم...بارها و بارها پاره ی تن عزیزانم را در خاکها جستجو کردم...ویافته و نیافته؛ ارمغان سفری خونین برای مادرانشان کردم...شانه ام را ... گونه ام را بوسه گاه گلوله های دشمن کردم و سینه ام را مالامال از گازهایی که هیچ بویی از انسانیت نداشت...
آه...
صبح شنبه 23 خرداد برای رفتن به محل کار از خانه بیرون زدم...
چه پژمرده شهر...
چه غمزده مردم...
چه بهت آلود آسمان!
خدایا مهر 59من در تکراری سکرآور آمده است؟
به سمت وزارت کشور رفتم...درپیاده روی منتهی به فاطمی؛ مبهوت و گیج قدم می زدم که ناگهان موتورسوارانی بی رحم از پس و پیش بر عابران تاختند...الله اکبر که ناگفتنی است شقاوت!
به ونک رفتم... خلق حیران آماج باتومها و لگدها و غضب های کینه آلود!
از آنروز هر روز تا اوایل شب در خیابانها حیران و سرگردانم...دوشنبه ی خدایی خرداد میلیونها فرشته گام بر زمین نهادند ...و لبخند...و شور...و شعور!
و شنبه ی خونین بعد... آنروز من؛ با خانواده (حتی دخترک هفت ساله ام)به خیابان زدیم تا با مردمم همان پیمان ببندم که در پاییز 59...سینه ی همه ی ما مالامال گازهایی شد که نه از سوی دشمن؛ که از حنجره ی آتشفشان پاره های تن خودمان می جوشید؛...زنان زخمی و خون آلود... جوانان برافروخته ای که می کوبیدند و کوفته می شدند و فرزندانی از جنس خودمان که آنسوتر بی هیچ ترحمی آزادی را فرش خیابانهایی می کردند که روزی بستر رویش لاله هایی بود بشیر آزادی!
آه...
باید برم...
امروز همه در بهارستان ؛ بهار را می جوییم!
شاید روزی نامی از من در دفتر تاریخ نماند...
اما ما همیشه می مانیم
ما...
ایرانم...
و جوانانش...
وشعر
و شعور!


در عجبم از مدعیان دروغینی که به مانند اربابان جنایتکار خود سر در برف فرو برده و حقایق همچون روز بر همگان آشکار، حتی به خاک و خون کشیدن آدم های بی گناه، را با وقاحتی مثال زدنی انکار می کنند.
آن سوی رود از شب و شیطان دلم گرفت
این سوی رود از بت ایمان دلم شکست


جالبه!این "رفیق" به استقبال چی رفته؟هنوز که فیلم اعترافات پخش نشده!شما از چی حرف می زنی؟اینو نوشتی که یعنی اگه کسی چیزی هم گفت دروغه؟!شما از کجا اطلاع داری اونایی که دستگیر شدن قراره چه کنند؟؟


رابرت آلن می گوید:
همه زندگی حل مشکل است.فقدان مشکلات نوعی مرگ است.
احساس می کنم با توجه به مشکلات تو در تویی که در ایران امروز وجود دارد، ظاهراً باید اینجا "زندگی" در حال فوران باشد!
فقط نمی دانم چرا برخی وقتها بدم نمی آید که آن مرگ را به این زندگی ترجیح دهم!
بخصوص وقتی که می دانیم:
هنوز که زوزه ای نوزیده و کمری خم نشده و ...


رابرت آلن می گوید:
همه زندگی حل مشکل است.فقدان مشکلات نوعی مرگ است.
احساس می کنم با توجه به مشکلات تو در تویی که در ایران امروز وجود دارد، ظاهراً باید اینجا "زندگی" در حال فوران باشد!
فقط نمی دانم چرا برخی وقتها بدم نمی آید که آن مرگ را به این زندگی ترجیح دهم!
بخصوص وقتی که می دانیم:
هنوز که زوزه ای نوزیده و کمری خم نشده و ...


با سلام خدمت hamid خان. اين را باوركن كه من، قبل از اعلام روزنامه اي كه نوشته خبرنگاربي بي سي به يه اوباش پول داده تا ندا رو بكشه و فيلم برداري كنه، مطلب رو اينجا نوشتم. شايد اين به دليل تجربه اي است كه تو اين سالهاي عجيب پيدا كردم كه مردم براي قدرت طلبان بازيچه اي بيش نيستند! شايد باورم شده كه سناريستهايي مثل سعيد امامي در مقامهايي كه نبايد باشند، نقشه مي كشند تا ما ساده ها نتوانيم به سلامت با هم زندگي كنيم، من فكر كنم شما دشمن مني و شما هم خداي ناكرده برعكسش رو طور تصور كني، يه مشت هم كارشون را پيش ببرند. احتمالاً نه من و نه شما، نفعي از خيلي از اين ماجراها نمي بريم. حالا اين قدرت چيه كه وقتي حضرت علي(ع) داره پيامبر را غسل ميده، ابوبكر را به جاي همكاري، براي اخذ بيعت به سقيفه بني ساعده ميكشونه و اون چه تبليغاتيه كه وقتي حضرت در محراب ضربت مي خوره ميگن مگر علي(ع) نماز هم ميخوند!؛ اون چيه كه يزيد براي خلافت بر مسلمين، اون جنايتهاي فجيع رو انجام مي ده و در اون راه از هيچ مكر و حيله اي در تحميق مردم كوتاهي نمي كنه، من ازش بي خبرم. ولي فكر كنم انقدر مهم هست كه انجام هر چيزي را مباح كنه. كي ميگه هر كسي در دستگاه حكومتيه، آدم سالميه و يا هر كي بيرون از دستگاه، ناسالمه؟ من در تعجبم، ‌چرا هيچوقت در خلافتهاي رنگارنگ به اصطلاح اسلامي، جايي براي تحمل ائمه معصوم نبود؟ كسي مي دونه بي بي سي از كي در دنيا خبر پخش مي كرده! والله خير الماكرين!


دوستان عزیزی که تو کار ریاضیات، منطق، اقتصاد، علوم کامپیوتر، فیزیک، و غیره هستید. لطفا فکر کنید و سریعا یک راه حل برای مشکل تجمعات داخل ایران پیدا کنید. این موضوع رو جدی بگیرین لطفا. این مساله شماست، نشون بدید که چیزهایی به درد بخور هم بلدید! لطفا این مطلب رو تو بالاترین بزارید

یکی‌ از مشکلات بسیار جدی که در راه راهپیمای‌های مسالمت آمیز مردم وجود دارد این است که ماموران مسلح دولتی همزمان با دیگران از مکان و زمان راهپیمایی‌ها خبر دار میشوند و با حضور زود هنگام در محل مورد نظر از تشکیل هسته اولیه این تجمعات جلوگیری میکنند. سوالی که مطرح میشود این است که چه راه حلی برای این مشکل وجود دارد. من متخصص نظریه بازیها نیستم اما فکر می‌کنم که بشود یک استراتژی پیدا کرد که امکان تشکیل تجماتی با تعداد قابل توجهی‌ از مردم رو بده. صورت مساله اینه: فرض کنید پانصد هزار نفر میخواند در جائی، مهم نیست کجا مثلا در یکی از میادین تهران، تجمع کنند. فرض کنید صد هزار نفر نیروی ضد شورش هم وجود داره. مردم چه جوری رفتار کنند که در یکی از میادین حدود صد هزار نفر بتونند تجمع کنند؟ برای اینکه موضوع روشن بشه استراتژی زیر رو در نظر بگیریید:

فرض کنید که مردم قرار است ساعت ۴ بعد از ظهر در میدان انقلاب جمع بشن. حالا قرار میزاریم که هرکسی بره در اولین میدونی‌ که در فاصله حد اکثر ۵ کیلومتری میدون انقلاب است تجمع کنه و وقتی‌ که تعداد تجمع کنندگان به مثلا ۱۰۰ نفر رسید به میدون نزدیکتر حرکت کنند. و قرار میزاریم که اگر کسی‌ به مانع برخورد کرد(مثلا پلیس ضد شورش یا...) راهش رو کجع کنه ولی‌ عقب نره. در این صورت چه اتفاقی میافتد؟ به نظر من امکان اینکه تعداد قابل توجهی‌ از مردم بتونن در یک جا همدیگر رو پیدا کنند بسیار زیاد است. شما فکر کنید چرا و ببینین آیا استراتژی‌های بهتری پیدا می‌کنید؟


سلام!پس کامنت های من کو خانم مومنی؟

مریم:
فرهاد / حمید
دغل بازی تو تمومی نداره
قبلن هم گفته بودم کامنتی ازت منتشر نمی شه و سو استفاده کردی و فکر کردی با تغییر اسم می تونی مثل اون بالاسری هات ما رو فریب بدی.


مریم جان اول از اینکه کامنت فرهاد یا همان حمید را حذف کردی خیلی خوشحال شدم و آمدم بگویم همه ما باید این آدمها را حتی از زندگیمان حذف کنیم و لی بعد فکر کردم ما هم مثل انها می شویم که توان شنیدن صدای دیگری جز صدای خودشان را ندارند و ما را می کشند و یا کتک میزنند. الان که مینویسم بدن من از باتومهایی که خورده کبود است بدن برادر و بعضی دیگر از اعضای خانواده ام هم همینطوراما بگذار ما صدای کریه و گوشخراش آنها را بشنویم و ایمان بیاوریم که تهی مغز و کوتوله هستندو بفمند که مردمی بزرگوار و به معنای واقعی شریف و فهیم رودررو و در نبرد با سیاهی هستند .
گرامی میدارم
افکار آزاد اندیشت را

مریم:
فرزانه ی عزیز من تحمل حرف مخالف را دارم به شرطی که من و مخالفم به حداقل معیار ممکن که شرط گفتگو است پایبند باشیم: صداقت. وقتی کسی همین حداقل را هم ندارد نشان می دهد به دنبال حقیقت نیست پس من وقت و اعصاب خودم و خوانندگان اینجا را برایشان تلف نمی کنم. رسانه که ماشاالله کم در دست و بالشان نیست. بلندگوهایشان هم که آن قدر بلند که گوش همه کر شود. بگذار همین گوشه هایی که مانده ملوث به دروغ و لجن پراکنی هایشان نشود.


+ نوشتن پیام







Verification (needed to reduce spam):

















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2