پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۸

برای کودکان‌مان چه قصه هایی بخوانیم

pirezan.jpg

مریم مومنی | ۰:۱۷ بعدازظهر



مگه تو نی نی داری مریم خانوم؟؟

مریم:
نه. چه ربطی داره؟


salam ... pishe manam biya!



سلام.
خوب است فعلاً جهت افکار اندکی تغییر یابد.


در ادامه پیام قبلی
...
من امروز
قصه های بهرنگی
به خصوص ماهی سیاه کوچولو
را بیشتر توصیه می کنم.


و البته من که به سیلور استاین بزرگ شدم داستان های او را توصیه می کنم و و او باعث می شود که بچه های ما شعران خوبی بشوند.


اِ، نکنه نااحت شدی؟ فقط یه لحظه فکر کردم شاید برای بچه ات این کتاب و می خونی، همین........
منظوری نداشتم...

مریم:
نه مریم جان. چرا ناراحت بشم؟
اگه یه روزی بچه داشته باشم این کاب رو می خونم براش


خلاصه ای از داستانی که براش می گفتم:

عنوان:
عزيزم، یه دست صدا نداره!
یا ارزش کار گروهی
.............................
یکی بود یکی نبود
یه روز یه نفر که می خواست به جنگ پادشاه ظالم بره
فهمید که یه نفری نمی تونه از پسش بر بیاد
...
توی راه کسی رو پیدا کرد که خیلی خوب می جهید
بعد یکی ديگه رو پیدا کرد که خیلی خوب می شنید
بعد یکی ديگه که خیلی خوب فوت می کرد
بعد یکی دیگه که زور زیادی داشت
و خیلی یکی های دیگه رو
...
...
وقتی به قصر رسید
پادشاه از ترس فرار کرده بود
چون دیواراش دیگه جواب پرش اولی رو نمی داد
نمی تونست توطئه ی یواشکی و ساکت بکنه
آتيشش جواب فوت رو نمی داد
و لشکرش هم زورش نمی رسید
...
همه پادشاه ها از اتحاد مردم می ترسن
...
اون مثل سوپرمن تنهایی عمل نکرد!
متل بتمن عمل نکرد!
مثل قهرمانهای خیالی آمریکایی ها عمل نکرد
...
از مردم عادی بود
پس با یه ملت همراه شد
که هر کدوم یه فوت و فنی بلد بودند
و به اين ترتیب تونست مشکل رو حل کنه
...
...
آری به اتحاد جهان می توان گرفت.


مزیم جان ای کاش قسمت کامنت رو دوباره نمی بستی...از طرف کاپیتان کامنت گذاران...


سلام.
جالب است برايم معرفي اين كتاب اينجا...
دوست مي‌دارمش بسيار
ممنون


+ نوشتن پیام







Verification (needed to reduce spam):

















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2