|
شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۸
دیروقته. خوابش گرفته. دارم براش تعریف می کنم ماجرای کارگرها که دیروزش اومده بودند دوباره جراحی توالت و آخر سر هم که رفتند من فهمیدم سیفون توالت درست کار نمی کنه و آب می ده. می گه توضیح بده چه جوری یعنی. چند تا سوال فنی می کنه. می گم نمی دونم که. بلند می شم با لپ تاپ می رم تو دستشویی تا سوال هاش رو دقیق تر جواب بدم. در سیفون رو باز می کنم. عکس می گیرم از بالا و براش ایمیل می کنم. می گم حالا این عکس رو ببین ولی الان برو بخواب دیگه. خوابت می اومد. فردا می پرسم ازت. می گه نه تا این درست نشه من نمی خوابم. عکس رو داره از دور می بینه . از هزاران کیلومتر اون طرف تر. می گه این سمت چپیه که شبیه نی می مونه چیه؟ توضیح می دم که اهرمه. با هم دوتایی اون از روی عکس و من بالای سیفون ٫مکانیسم کار سیفون رو کشف می کنیم. بعد من شیر رو باز می کنم که آب جمع شه. دوتایی منتظریم که اون قطعه ی یونولیتی به موقع بیاد بالا و جلوی آب رو بگیره. میاد بالا. شیر قطع می شه خودکار. می نویسم براش که هورااا کار کرد. درست شد. فهمیدم مشکلش رو. بعد کلی خوشحالی می کنیم و خداحافظی و شب به خیر. و من خب به این می گم دوست. دوست واقعی. مریم مومنی | ۱۱:۵۹ صبح ![]() |
|