|
جمعه ۲۶ تیر ۱۳۸۸
در این لحظه بود که روی قبر تاریخ تولد پدرش را خواند و تازه فهمید که تاریخ تولد پدرش را نمی دانسته است. بعد هر دو تاریخ را خواند ۱۹۱۴-۱۸۸۵ و خود به خود حساب کرد: بیست و نه سال. ناگهان فکری به ذهنش رسید که تا ته دلش را لرزاند. خود او چهل سال داشت. مردی که زیر این سنگ دفن شده بود٫ و پدر او بود٫ از او جوان تر بوده است. این ها را آلبر کامو در آدم اول *نوشته. امروز وبلاگ فرزند شهیدی را می خواندم که بیست و هشت ساله است و پدرش هنگام شهادت بیست و چهار سال داشته. دیدم چه حس تلخ و عجیب مشترکی باید باشد بین خطوط نوشته های کامو و فرزندان شهدای ما که این روزها خیلی هایشان از پدرشان مسن ترند. * آدم اول- آلبر کامو- ترجمه منوچهر بدیعی- انتشارات نیلوفر مریم مومنی | ۱۰:۳۶ بعدازظهر بي قيدي كامو را كنار اينگونه حساب و كتابهاي دلبسته مي گذاريم...اول بيگانه را كه يادتان هست؟ : امروز مادرم مرد..شايد هم ديروز.. ماییم که خواستیم قاعده بازی را عوض کنیم. salam ..ziba bod ![]() |
|
جالب بود....
قبل ازينكه بخونم كه اين قطعه اي از كتابه فكر ميكردم كه حتما فرزند شهيدي اينُ نوشته...