چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۸

هر چه شدید تر منکر وجودش شوی معلوم می شود وجودش بیشتر از هر چیز تسخیرت کرده. انکار کن: آدمی معمولی بوده. شاعری مثل هر شاعر دیگری. کارمندی مثل همه ی کارمندان کمپانی ات. مرگش طبیعی تر از هر مرگی. احساس تو بی رمق تر از هر کس دیگری در سوگش.

مرده که مرده.
همه می میرند. گریه هم نکردم. هیچ کاری نکردم اصلن.

بگو. انکار کن. هر چه بیشتر انکار کنی بیشتر می فهمیم چه پررنگ بوده.

مریم مومنی | ۹:۳۱ بعدازظهر



انگار چيزي فرو مي افتاد در چهره اش وقت گفتن
در درون من هم
...


درباره‌ی مرگ فروغ چیزی نگفت فقط از بهنود پرسید دونستن‌اش به چه دردتون می‌خوره، این جمله‌ها رو برای مرگ کاوه گفت

مریم:
درسته. اما وجود هر دو تراژدی رو انکار کرد. در حد اتفاق معمولی



انکارش از ترس یادآوریش بود البته خوب یک رفلکس طبیعی بنظر می رسد.
ببخشید یک سوال هم داشتم این ثروت انباشته او از کجا امده بود؟


+ نوشتن پیام







Verification (needed to reduce spam):

















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2