جمعه ۲ مرداد ۱۳۸۸

از روزمرگی ها

الویس یه فرشته است.
سه روز اومد دو تا دیوار و یه هال کوچیک و دستشویی رو رنگ زد. یه قطره رنگ رو پارکت ها نریخت.
هیچ جا رو کثیف نکرد. جا کفشی های سنگین رو خودش برد تو اتاق بدون این که ازمون کمک بخواد. وسایل اش مرتب بود. پخش و پلا نبود. لباس کارش رو وقتی می رفت تا می کرد می گذاشت تو کیسه گوشه اتاق. اومد اجازه گرفت که دم پنجره ی باز می تونه سیگار بکشه. گفتم آره.
دیروز براش یه تیکه کیک بردم با آب پرتقال. آب پرتقال رو برداشت و گفت شیرینی جات نمی خوره. بعد دیگه سر حرف باز شد. گفت از بوسنی اومده. پونزده سالش بوده که جنگ می شه و این ها فرار می کنند به آلمان. همون جا هم مدرسه رفته و بعدش هم کار. می گفت جنگ خیلی وحشتناک بود. گفتم می دونم. ما هم هشت سال جنگ داشتیم و تازه من از نزدیک تجربه اش نکردم فقط بمبارون هاش بود که تا تهران رسید.

الویس با نردبون راه می ره. همون بالای نردبون انگار پایه های نردبون دو تا پاهاش باشن بلندشون می کنه و از پهلو راه می ره. با همون سطل رنگش.
امروز صبح کارش تموم شد. الان که این ها رو دارم می نویسم داره تو اتاق لباس کارش رو عوض می کنه. ساعت ده صبحه. هشت کارش رو شروع کرد و ما منتظریم وقتی رفت صبحونه بخوریم.

مریم مومنی | ۹:۳۳ صبح



سلام. وقتي كه نوشته هات رو مي خونم هوس مي كنم زودتر منم از اين جا برم. نمي دونم چرا ؟ شايد تنهايي اون وري رو دوست دارم.اميدوارم بشه زودتر لااقل يه سفر بيايم اون جا. دلم واست تنگ شده.

مریم:
این‌جا خوش نمی گذره عزیزم. سختی هاش از یه نوع دیگه است. حالا باید حضوری حرف بزنیم. متن و نوشته پر از خیال و تصوریه که زندگی واقعی اون ها رو نداره. دلم تنگ شده براتون. پاشید بیاید دیگه


the grass is always greener on the other side...


فرشته هاهمه جا هستند الا اینجا
چرا اینجا اینقدر خالی و بی روح شده
چرا اینقدر سرد ، فکر کن سرما در دل مرداد ماه تهران
تنها با حضور اینهمه آدم
دلتنگ
اینجا یخ بندان شده
وجدانها یخ زده
اشکهایمان را کسی نمی بینه
نه مریم من دلم میخواست اینجا نبودم تا مرگ انسانیت را در کشورم و در میان مردم عزیزم نمیدیدم.حتی فرشته های اینجا هم بو و رنگ مرگ و خیانت داره .
دلم غربت و فرشته های غریبه میخواهد .
نه ابلیس های آشنا و همزبان
درود بر تو


سلام
تلواسه آب را در شبهای مهتاب دیده ای؟ جذر و مد آب را می گویم... هیچ اندیشیده ای که چرا به یک غمزه قمر بحر مجنون می شود و در امتداد ساحل مد می کند؟... هیچ دانسته ای که چرا بعد از این همه سال هنوز جذبه ماهتاب آشوبگر آرامش آب است؟... هیچ پرسیده ای که چرا تصویر ماه در خواب آب می شکند؟


نوشته هایت مثل قدیم نیست.غریب به نظر می رسد.دلنشینی سابق را ندارد.به نظر می رسه که یک خرده خارجی شدی.



دیگر فرقی بین جنگها نیست و ایران با بوسنی تفاوتی ندارد. الویس هم مثل جوانان معصوم ما از زشتی و تباهی جنایتکاران میگریزد


+ نوشتن پیام







Verification (needed to reduce spam):

















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2