|
دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۸۸
نیمای عزیز٫ دردت درد همهی ماست
مریم مومنی | ۱:۱۵ بعدازظهر روحش شاد دوباره و دوباره به یاد "ملک با کفر باقی میماند و با ظلم نه" افتادم سلام. ما شما را خواندیم. به وبلاگ تازه نو شده ی طنز حقیر هم سری بزنید. ضرر نخواهید کرد. اگر لینک کردید هم که چه بهتر. خوشحال می¬کنید جوانی را. سلام.خوبی؟وب جالب و زیبایی داری...لینک شدین...می خواستم در مورد پست آخرتون کامنت بدم ولی نشد..کامنتمو اینجا می ذارم....اون روز به نظر من هیچ وقت نمی رسه...اگه الان من و تو و امثال ما از مردن یه آدم ناراحت میشیم و قلبمون میگیره واگه الان فکر می کنیم که یه آدم جونشو از دست داده همون جونی که تا چند ثانیه ی پیش توی بدنش بوده ولی مطمئن باش بعد از ما هیچ کسی به چنین چیزایی فکر نمی کنه...نسل به نسل آدما به بربریت خودشون برمی گردن..کاش من توی اون روزگار نباشم.... شعر بید رو نمی دونم برای چند نفر اس ام اس کردم اما می دونم که اشک می ریختم و دکمه های گوشیمو فشار می دادم و صبر می کردم فیکس شن و بعد حرف بعدی ... نمی دونم چند نفر بعدش جواب دادن زنگ زدن و انگار همشون یه بید بودن یه بید شده بودن . حس کردم باید بگم اینارو بهت . صدای این جنبش که بخوابد، آرامش که برگردد دوباره به خانۀ حکام . نقشه ها کشیده میشوند. هدف، پیشگیری همیشگی اعتراضات مردمی. به سالهای قتلهای زنجیره ایی باز خواهیم گشت. به روزهای قتل روزنامه نویسها. دگر اندیشان. آزادیخواهان، در هر کجای دنیا که باشند. دیگ...رحرف دستگیری و شکنجه نیست. قتل عام است و خشکاندن ریشه های آزادیخواهی. اگر ما سکوت کنیم. اگر ما خیانت کنیم به فرزندمان ![]() |
|
"تو ماندی و خاک. ما رفتیم و خشم"