غزال های پیر در شعرم جست و خیز می کنند اینجا هیچ چیز سر جایش نیست جز عنکبوتهای گرسنه که به فرمان من تار می تنند
تو در شعر من گیر افتاده ای
هی می خواهم از پاییز بگویم هی تو لبخند می زنی خیال بّرّت داشته میان دشت آفتابگردان نشسته ای
لبخند نزن زندانی باید گریه کند
مریم مومنی | ۰:۵۵ صبح