جمعه ۱۶ مرداد ۱۳۸۸

می‌دانم که آرزوی دوری است اما دلم می خواهد روزی برسد که حیات به صرف خود حیات ارزش داشته باشد. یعنی اگر موجود زنده ای ٫ و حالا از نوع خودمان بگویم٫ آدمی ٫به ناحق کشته شود دردمان این باشد که حیات از بدنش رفته. از بدن این آدمی که تا دمی قبل داشته نفس می کشیده. دمی قبل زنده بوده و حالا دیگر نیست.
دلم می خواهد روزی برسد که زندگی و زنده بودن-همین و بس- کافی باشد که برای به ناحق از دست دادنش عزا بگیریم.
روزی برسد که اگر آدمی کشته شد منتظر نشویم موقعیت اجتماعی‌اش را بدانیم تا میزان گریه کردن و دل‌سوختگی‌مان برایش را با منصبی که داشته٫ مدرک تحصیلی اش٫
استعداد هنری‌اش٫ طبقه‌ی اجتماعی اش و هزار و یک برچسب دیگر تعیین کنیم٫

روزی برسد که بگرییم برای آن که بی گناه کشته شده٫ به ناحق از دنیا رفته یا به زنجیر کشیده شده
چون آدمی بوده از جنس آدمیان.

مریم مومنی | ۱۱:۵۰ بعدازظهر















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2