|
پنجشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۸۸
غصه نخور دیوونه وجودم تکه تکه شده. یک بخشاش را به آتش کشیده اند و نشسته اند تا خاکستر شود و خاکسترش را پخش هوا کنند. یک بخش اش را کاشته ام و هر روز آب و نور می دهم که سبز بماند و جوانه هایش روزی شاخ و برگ دهند. این دو تکه اما چنان از هم دورند که نه از سبز شدنم عمیقن شاد شوم و نه قدرت باور کردن آتش گرفتنم را داشته باشم. صدای شادی دانشجوها از محوطه ي خوابگاه می آید. دیروقت شب است. من در نیمهی سوختهی خود به تماشایشان نشسته ام. * از شاملو مریم مومنی | ۰:۳۷ صبح آفرین شراب بچه ی خسّه مونده چیزی به صب نمونده خیلی محسوس و اندوهگین بود. این پاراگراف آخر رو خیلی حس می کنم Doroud! mixaham in tarnamaye roshangari ra ke tazeh peyda kardam be shoma pishnahad konam--www.efsha.co.uk-- movaffag bashid- az tarafe yek paniranist- دارم خفه مي شوم از واژه هايي كه نمي آيند، تا من اين دادم را بلكه با همسخني در ميان بگذارم.. سلام. این کامنتم بی ربط به پستتون هست. من تو یه پستی از شما خوندم که نوشته بودین بعضی ها نوشته می نویسند و اسمشو می ذارن نوشتار. من تفاوت این دو را نمی دونم. میشه لطفا اینو به من بگید. ممنون می شم ... مریم: سلام سمیرا جان. این توضیح رو زیر همون پست نوشته بودم: راستش من منبع خوبی برای ارائه ی تعریف این دو عبارت نیستم. نوشتار ترجمه ای اه که برای writing, ecriture, می آورند خیلی خوب بود...جور بدی با همین حس مشابه این روزها را می گذارنم بیم و امید .. ![]() |
|
آی گفتی. من هم همین طورم