|
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۸
جلسه ی انجمن ادبیدیروز عصر جلسه ی انجمن ادبی دانشگاه بود. برای اولین بار می رفتم. دعوت کرده بودند از یک نویسنده ی ایرلندی که داستان کوتاهش جایزه ی نمی دانم کجا را گرفته بود بیاید برایمان حرف بزند. حدود بیست نفر بودیم. نویسنده خانم سی و شش هفت ساله ای بود که کمی هم با تاخیر آمد و برایمان یک داستان کوتاه خواند. همان که جایزه گرفته بود. و بعد سوال و جواب بود و بعد دوباره یکی دو تا بخش از دو تا از داستان هایش خواند. داستان اولش که من خوشم آمد از زبان پسر بچه ی کوتوله ای بود که با مرد قدبلندی آشنا می شود و ... سوال کردند که قبلش چقدر مطالعه کرده چون یک سری اصطلاح های پزشکی داشت داستان و همین طور اصطلاح های غواصی. گفت در کلوب غواصی با خانوم بلند قدی آشنا می شود که به او گفته به انجمن بلند قد ها می رود. جایی که آدم های بلندقد آن جا عضوند. بعد از همان جا جرقه ی اولیه ی داستان زده می شود و خانم نویسنده می رود دنبال خواندن و پژوهش موضوع. اصطلاح های غواصی هم که مربوط به همان کلوب بوده. اینکه زیر آب صورت غواص ها و حالتی که درچهره شان نشان می دهند برای ارتباط با هم خیلی مهم می شود و خب دست ها هم که بدیهی است و یک عالمه هم اسم موجودات زیر دریا بود و جلبک و گیاه و آبزی که همه را رفته بود خوانده بود و قبل از نوشتن حسابی اطلاعات جمع کرده بود.یکی دو تا فیلم یوتیوب هم تاثیر داشته در شکل دادن داستانش. به قول آقای قاسمی مواد خام ادبی. (راستی از آن همه مواد خام ادبی آخر کسی داستانی بیرون کشید؟از این همه مواد خام ادبی که دیدیم و آن جا نبود چه؟ ...بگذریم) مریم مومنی | ۴:۲۹ بعدازظهر سلام مریم: خوش به حالتان. سلام دوست عزیز yadam ast dar mosahebe yee gofte budid zaban mikhanid agar eshtebah nakonam. hamchenan edame midahid ya phd ro shoru kardin? maryam: چه جلسهای بوده؛ جای ما خالی. مریم: سلام مريم جان. نمي دونم زندگي تو ايرلند چه قدر متفاوته با وين. برام بنويس. از اين خاطراتت بيشتر بنويس. ليلا چرا باید برای شعری به این زیبایی کامنتدونی را باز نگذاشت..!!؟ مریم: سلام ![]() |
|
کارگزار ادبی شاید بد نباشه
اما پیشکار رو خوب اومدی