|
پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۸
و این جوری هاست که صبح زود از خواب پریده. بالش را فشار داده به صورتش از سمت چپ و کمی بعد از سمت راست و بعد لحاف اول را کنار زده و بعد دومی را کنار زده و از جایش بلند شده و کورمال کور مال موبایلش را از خرت و پرت های روی میز یافته و صفحه اش را روشن کرده که ببیند ساعت چند است و چقدر روزش را حرام کرده که قرار بود صبح تا شب اش درس بخواند و دیده پنج صبح و هوا تاریک و مرغ ها همه در حال نالیدن در محوطه ی خوابگاه بی عقل و هوش. راهی دستشویی شده و حین بیرون آمدن خودش را در آینه دیده که موهایش از شدت رطوبت صبحگاهی کم از زلف های میرزای جنگلی ندارند و هر کدام در جهتی به خود پیچیده اند و همه با هم به هم پیچیده اند و راهی آشپزخانه شده و چراغ روشن نکرده و در نور یخچال و شفق صبح گاهی آب لیمو و روغن زیتون و نمک و شوید را توی لیوان خوشگله قاطی کرده و همین طور که داشته هم می زده چشمش به ظرف در بسته ی روی میز افتاده که یادداشتی رویش بوده و سرش را آورده نزدیک که بخواند ماجرای یادداشت را و خط سارا را دیده که نوشته: بله. این جوری هاست. مریم مومنی | ۶:۳۱ صبح آب لیمو و روغن زیتون و نمک و شیوید؟؟!!!؟؟؟ مریم این چیه كه صبح اول صبح میخوری؟ میشه توضیح بدی! مریم: hd ,g Hf[d اوه اوه اوه سه شد، ببخشيد داشتم مي نوشتم كه ييهو ديدم صفحه كليتمون فارشي نيس، راستي آبجي اين كلوچه ها چه مزه اين، يه چيز ديگه اون جا كه شما هستي يعني خارجه، كلپچ هم هست منظورم كله و پاچه مباركه جناب گوسفنده، از اين قلم مغازه ها هم اون جا هست، اگه نيس بگو ما بيايم يكي اونجا داير كنيم.
_ just joking. و گاهی همین جوری روز آدم ساخته می شود، والا! سلام. دوست داشتم این پست رو. چندروز پیش به آدرس
سلام مریم: محشر... این معجون را تا آنجایی که من می دانم برای پوست مفید است مریم: با محبت مادرانه همیشه می شود روز خوبی شروع کرد 139.. ارادت.. حس خوب کلوچه ی مامانانه و معجون صبحگاهیت به من هم رسید. مرسی که از حسهای خوبت هم می نویسی :) headache or nightmare? the latter seems to be more probable than the former. anyway, good morning maryam. have a beautifull day... I had the same concept about the things related to mothers which are really international. You chose a perfect word for it: MAMANANE. Thanks اینهمه چیز نوشتی، اینهمه خوشگل، همه گیر دادن به این معجون! مریم: من نمی دونم چرا همه خود پست رو گذاشتن کنار چسبیدن به اون معجونه؟!! با سلام ضمنن جسارتن پاراگراف دوم نوشته تان مبهم است خودتان بخوانيد يكبارلطفن . مریم: ها ها ها سلام، : - ) مریم، خیلی غصه خوردم كه نگار رو بیشتر از من دوست داری. آخه من هم حسودم دیگه. مریم: معجون خوشمزه بود؟ واي مريم جان. نمي دونم چرا اين نوشته هات منو دچار اميد مي كنه. شايد به خاطر اين كه خودت معجوني از اميد و زندگي و حركتي. از ايرلند بيشتر بنويس. از مردمش. فرهنگ و زندگي دانشجويي...به ما هم سر بزن خانم خانما. leila راستش می خواستم توی وبلاگ انگلیسیتون کامنت بذارم دیدم خیلی وقت هست که مطلب تازه ای آنجا ننوشته اید .
besiar khosham aamad! aali bood. ![]() |
|
چقد تو نازی