|
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۸
آواز یا دعا؟از کلیسای جامع بیرون میایم. توریستی رفته بودیم داخلش عکس بگیریم. مردم صبح یکشنبه ای نیمکت ها رو پر کرده بودند. سکوت. شمع ها روشن ٫ بوی عود یا نمی دونم چی تو فضا. دسته ی کشیش ها و همراهانش که پنج شیش نفر بود از همون دری وارد شدند که من وایساده بودم. از کنارم رد شدند و مردم از جاشون بلند شدند و شروع کردند به آواز خوندن. دیوار حاشیه رو گرفتیم و از پشت سرشون عبور کردیم و ساکت اومدیم بیرون. صلیب کشید دم در. آوازشون تو گوشم بود. سرمای بیرون خورد تو صورتامون. آوازه رو زمزمه می کردم. گفت داری آوه ماریا رو می خونی؟ گفتم چی هست؟ همین که داشتند تو کلیسا می خوندند؟ گفت آره. گفتم نه فقط دارم آهنگش رو می زنم. گفت خواهش می کنم مریم! مریم مومنی | ۱:۴۹ صبح خیلی خوب می نویسید سپاس اعصاب خورد کنه که کسی به آواز زیر لب آدم دقت کنه! من که اصلا دوس ندارم. تازه من اگر بودم، احتمالا به این زودی ها یادم نمی رفت. به ویژه اگر ملودیِ اوه ماریای شوبرت بود. به نظرم ورای دعا بودن و نبودنش محشره. اجرای پاواروتی رو از اوه ماریای شوبرت اگر نشنیدی، امتحان کن. البته احتمالا باید حواست به حضور رفیق آزرده ات باشه:-) شاید هم اونا یادشون نیست که یه چیزایی برای اونا دعاست و برای ما خاطره سلام ... مریم ایمیلش رو چک نمیکنه؟ مریم: سلام آبجي چرا پست تقلید رو حذف کردی؟
سلام ![]() |
|
موسی و شبان