شنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۸

به مادرم بگویید
.
.
.
انار شیرین پیدا کردم.
دلش نسوزه واسه انارهایی که آقای پست نذاشت واسه من بفرسته

مریم مومنی | ۱:۰۴ بعدازظهر



با کمال احترام، به خوبی گوسفنده نبود


سلام آبجي
بالاخره تموم شد
وبلاگو مي گم، مام يكي زديم، همون وبلاگ مي گم،
ديدم هركي هركيه گفتيم چرا ما نه،
خلاصه اينكه....آره
به ما حتما سر بزن ،
شايد اناري كله پاچه اي چيزي اونورا پيدا شد.
نوكرم


انار دونه ای 1.97 دلار


در مورد زن و مرد یک مطلبی نوشتم. برای من که یکی از خواننده های وبلاگ شما هستم نظر شما مهمه پس لطف کنید و بیایید نظر بدین. تا ابعاد دیگری از مسئله واضح بشه برام. اگه مطلبی هم در این مورد می نویسید در آینده نزدیک خوشحال می شم انحصارا خبرم کنید.

چاکرم

حسام


داشتم شاگال خوانی می کردم رسیدم به تو
: )
چطورین؟
انار شیرین وبوی گوسفتد شسته وکلاهی که برای هیچ سری بافته نشده هم این روزها از ما دورند
ما فقط با کلاه ایم تا راز بمانیم


be madare man begid
age biad pisham hame anara shirin mishan



پس تو هم اهل اناري!!! من هميشه دنبال ملس اش بودم. وقتي پاييز ميشه بهترين هديه براي من اناره. انار خاطره انگيز. انار دلنگران...


اعظم ايزدي:

حادثه ي سرخ
1- هنوز قاب گرفته ، انار را آن زن !
2- انار حادثه اي سرخ بود روي تنت
انار مثل هميشه نشسته بر دهنت
طلوع مي كند از شرق چشمهايت : زن
زني كه شكل گذشته ، گذشته از بدنت
و دانه دانه غرورش غبار مي گيرد
همان كه بسته به دورش ردايي از سخنت
بلوغ آبي او سرخ شد ، شرابي شد
درست مثل انار نشسته بر دهنت
۳- غروب از لب تو چون انار ترکيد و ...
که ريخت روی غزل ٬ قطره قطره خنديد و ...
چقدر توي غزلها قدم زد و رد شد
زنی که : ـ از لب تو ـ يک انار که چيد و ...
گذاشت روي لبش تا ببوسيش ، شايد !
به روی صحنه ی چشمت دوباره رقصيد و ...
4- و اتفاق سرانجام اتفاق افتاد
دوباره از لب تو از درخت باغ افتاد
همان انار كه لبهاش سرخ و شيرين بود
رسيده بود ، به وقتي كه اتفاق افتاد
زني به شكل معما ! كه رد شد از كوچه
- در آن شبی که پر از بالهای زاغ افتاد
گذشت از بر شيشه ، گذشت وقتي كه
تلالوي كم مهتاب بر چراغ افتاد
و حرف زد و حرف زد و حرف ساعتها
و برگهاي ترك خورده در اجاق افتاد
5- نه ، اين كه حرف كمي نيست : « عاشقم ، برگرد »
ببار روی لبم آخرين ترانه زرد
چقدر رو به نگاهت غزل بميرانم
ببين انار چه بر شعرهای من آورد...
6- هميشه حادثه ي سرخ بر لبت باشد …


خوش به حالت که مامان داری!


تمایل به تبادل لینک با سایت شما را دارم در صورت موافقت بنده را بانام
علمی,کتاب,مجله,مقاله,خبری,برنامه,جزوه,هک یا قسمتی از آن
http://oonieknafar.blogfa.com
لینک کرده سپس به من خبردهید تا شما را باچه نامی لینک کنم
با تشکر ستوده


آبلمبو يا دونه دونه با گلپر؟!

يه چيز بى ربط:
اين سايت رباعيات خيام رو كه ديدم ياد اون پست افتادم - كه الان پيداش نمى كنم و مطمئن هم نيستم كه اگه اونجا بنويسم ديده بشه - خوبى سايت اينه كه هم ترجمه لفظى شهريارى رو داره و هم ترجمه مقفاى فيتزجرالد و هم ترجمه آلمانى (كه آنجا شايد به درد بخورد!)
http://www.okonlife.com/poems/index.htm


اما این کجا و آن کجا؟

;-)


مامان من هم همینه. دقیقا هم همینطوری شد


یه وقت های از دیدن شرایط سخت... حتی همین بی اناری یا گرونی انار (دونه ی 2 دلار) آدم حس می کنه تنها نیست حتی اگه تو یه جای دنیا باشی و من یه جای دیگه مامان من هم میخواد برام رب انار بفرسته که فسنجون درست کنم... جالب بود برام
الان که این و مینویسم زمستون شده دلت گرم باشه تو این روزهای سرد زمستون


+ نوشتن پیام







Verification (needed to reduce spam):

















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2