جمعه ۲۲ آبان ۱۳۸۸

قلم باتوم ماست!

ما احتیاج به دشمن نداریم. تا وقتی خودمون خودمون رو می خوریم احتیاج به دشمن نداریم. روشن‌فکر جماعتی که ما باشیم در اصل چاقو کش و جاهل کوچه پس کوچه های قدیمی هستیم که نمی توانیم آرام سر میز مذاکره بنشینیم و بحث کنیم و یاد بگیریم و یاد دهیم.باید طرف را له و لورده کنیم تا ثابت شود حق با ما بوده.باید حرف مان را با نیش و کنایه و ریش‌خند همراه کنیم تا خواننده ی متون‌مان حس کند که دقیقن سر یکی از چهاراه های قدیمی ایستاده و معرکه ی بزن بزنی را تماشا می کند.
این همه خشونت تنها متعلق به دسته و گروه خاصی نیست. اگر اهل قدرت نظامی باشیم با باتوم و چماق و اسلحه به سراغ مخالفمان می رویم. اگر نباشیم قلم‌مان را باتوم می کنیم و بر فرق سر مخالف می کوبیم.
چیزی که نهایتن از دل این ها بیرون می آید سنتز اندیشه ی تازه ای از دل تز و آنتی تز نیست. دو تا چاقوکش خسته و عرق ریزان است با زخم هایی که به هم زده اند و طرف‌دارانی که گلویشان از فرط تشویق و هیاهو گرفته است. گرد و غبارش هم کمی بعد می خوابد و باز روز از نو و روزی از نو.

مریم مومنی | ۱۱:۵۶ صبح



سلام
منظورتون از این نوشته چیه؟

مریم:
سلام. مصداقش کم نیست. نخواستم اشاره به فرد خاصی کنم . شاید فرصت شد بعدها واضح تر منظورم رو گفتم.


مریم جان همینی که خودت نوشتی هم احساس می‌کنم یه کمی خشن شده. آرامش معمول نوشته های تو رو -که من حس می کردم همیشه-، نداره

مریم:
آره نگار. درست می گی. اما من از فرد خاصی اسم نبردم. بحث رادیکال شدن اندیشه این جا مطرحه نه فرد. بحث رو شخصی نکردم. دارم از چیزی که مخالفشم حرف می زنم. به فرد خاصی نسبتش نمی دم. واضحه منظورم؟
برای اثبات درستی حرفم کسی رو نکوبیدم. گفتم این رفتار شایع رو زیاد دیدم و می بینم.


من به عنوان روشنفکر اعتقادی ندارم. در واقع اگر کسی به من بگه روشنفکر ناراحت میشم. چون تعریف خاص خودم رو از روشنفکر دارم که خوب یک جورهایی مبتنی بر تعریف متداول در جهانه. اما بدبختی اینجاست که این عزیز نویسنده ی این یادداشت و خیلی های دیگر که خودشون رو روشنفکر میدونن یا یک نفر دیگه رو روشنفکر خطاب میکنن، حتی طبق همین تعریف هم روشنفکر محسوب نمیشن.
آخه هرکس که کتاب بخونه و روزنامه بخره و درباره سیاست و فرهنگ نظر بده که نمیشه روشنفکر که حالا روی شرف داشتن و نداشتنش بحث بشه. اول برادری رو -ایضا خواهری!- رو ثابت کنید و بعد ادعای ارث و میراث بفرمایید لطفا. حالا کی گفته شما روشنفکرید یا اونایی رو که روشنفکر خطاب میکنید روشنفکرند؟
بلا روزگاریه. هرکی از راه میرسه یه وبلاگ میزنه و بعد میشه «روشنفکر» و بعدش هم شروع میکنه به خودزنی. اینم شاید یه جور مُد باشه! چه میدونم

مریم:
بحث روشن‌فکری نبوده این جا اصلن که به شما برخورده. من یه مطلب دیگه ای رو دارم می گم خطاب به دوستان روشنفکر ولی نمی خواستم ضمیر مخاطب به کار ببرم و خودم رو عاری از اون خطایی که دارم نقدش می کنم بدونم. برای همین گفتم ما٫ من. اگه با لحن نوشته های من آشنا می بودین این جوری واکنش نشون نمی دادین.


احتمالا این متن مخاطب خاص داشته؟


آره درست همینه. به نظرم این صحنه وبلاگستان هم آینه‌ی خوبی گرفته رو‌به‌روی این چهره‌ی درخشان متفکر اما همواره آماده‌ی دست به گریبان شدن! و البته یک نکته دیگر هم هست که آن هم شاید از همان جاهل‌مآبی‌های قدیم می‌آید و آن هم ادعای سر به فلک ساینده‌ای است که از درزهای نوشته ها بیرون می‌زند


سلام
برای اینکه :
باز روز از نو و روزی از نو
نشود، چه باید کرد؟؟باید ماهم باتوم بدست بگیریم؟؟!!!!


سلام آبجبي
بابا اي ول نشون دادي كه قمه كشي فقط مال جاهل جماعت نيس
همه اينكاره ن
راستي آجي ما دعوت كرديم شوما رو به اونجا ... چيز ... اسمش چي بود...لباگ... يه همچ...آهان ...وبلاگمون. پس چرا نمي ياي يه سر به ما بزني... بابا ما اونقدر هم كه به نظر مياد جاهل نيستيم


مریم جان
ماجرا وقتی به اوج می‌رسه، که توی بحث (البته بحث احتیاج به دو نفر داره، نه یک نفر متکلم وحده!) هیچ رگه‌ای از منطق دیده نمی‌شه و آدم‌ها انگار عادت‌شان شده برای اعتبار دادن به خودشون، دیگران رو خراب کنن. و تازه چه خرابی؟ فحش دادن و هتاکی کردن بر هیچ مبنای علمی تنها نتیجه‌اش خراب شدن خود اون آدم ِ و مضحکه شدن‌اش. با تعبیرت کاملاً موافقم؛ زد و خورد خیابانی بهترین توصیف این وضعیته.


شما از طرفی می‌گی «بحث روشن‌فکری نبوده این جا اصلن که به شما برخورده.» (کی گفته حالا به من برخورده؟!)
اون وقت از طرف دیگه پشت‌بندش می‌گی «من یه مطلب دیگه ای رو دارم می گم خطاب به دوستان روشنفکر ولی نمی خواستم ضمیر مخاطب به کار ببرم و خودم رو عاری از اون خطایی که دارم نقدش می کنم بدونم.»
این یعنی مخاطبتون روشنفکر بوده و حالا خودتون رو هم اضافه کردین به جمع خطاکار که ریا نشه؟!
بالاخره این یادداشت بحثش روشنفکر بوده یا نبوده؟

در ضمن، واقعا یه نویسنده می‌تونه از مخاطبش انتظار داشته باشه که برای فهم مطلبش اول بره با لحنش آشنا شه؟ شما خیال کن من این یادداشت‌تون رو رو یه ورق کاغذ بدون هیچ اسم و نشانی دیدم. چه فرقی می‌کنه!

مریم:
اگه بهتون برنخورده بود انقدر ادامه نمی دادید مصرانه. فرض کنید که این بحث مخاطب مشخص داره. و نکته ی بحث رو اونایی که باید گرفته اند. به هر حال این جا وبلاگ منه نه یه ورق کاغذ بدون اسم و نشان.
یک رسانه ی شخصیه نه عمومی. بنابراین انتظاری هم ندارم که اون هایی که با سبک نوشتن من و شخصیتم آشنا نیستند قضاوت درستی هم داشته باشند از متن.
در یک رسانه ی عمومی هم حرف نمی زنم. رسانه ی شخصی خودمه.


حرف تون درست خشونت خودشو باز تولید می کنه
حالا کسی که امروز زخم خورده هستش فردا چاقوکش میشه؟ دلیلش به نظرم خیلی مشخصه اون عدم وجود چارچوبی که حدود در اون مشخص شده باشه که لزوما کوبیدن افراد افتخار نباشه
شاید مهمترین دلیلش سلطه بلند مدت استبداد باشه


والله من هرچی فکر کردم نفهمیدم منظور شما از نوشتن این متن چی هست. نمی دونم منظورت اینه که مثلا روشنفکری به این معنی هست که آدمهای این طیف نبایستی با هم اختلاف نظر داشته باشند که خوب اصلا چنین تعریفی از این طیف در تعاریف متدوال هیچ فرهنگی قرار نمی گیره. شاید منظورت این بوده که باید اختلافشون رو با بحث و جدل و مجادله کلامی حل کنند که اینهم می شه اونی که خودت گفتی یعنی اینکه می تونند با نوشتن دیدگاههاشون از طریق قلم به مصاف هم برند که اینهم اصلا عیبی نداره. یک شق سوم هم هست که می شه پرخاش قلمی که به نظر خیلی از مد افتاده و من هرچی تو این روزا گشتم همچین موردی رو پیدا نکردم اگه منظورت قبادی هست از دیدگاه من هیچ کلام نسنجیده و نابخردانه ای در صحبتهاش نیست اگه منظورت اونوریهاست که بابا اونا رحمته الله علیه اصلا فرق قلم و باتوم که چه عرض کنم بنده خداها از کتاب هم استفاده تسلیحاتی می کنند اگه هم منظورت چیز دیگه ای هست خلق خدا رو سرکار نذار هر بحثی رو که شروع می کنی اول باید مصادیقش رو عنوان کنی عزیزم..

مریم:
مصادیق اش رو بعدها شاید مفصل گفتم. فعلن اشاره ای بود برای دوستانی که در بحث خاصی شرکت داشتند. مصداق هم کم نداره این نوع متن ها. حالا فرصت شه شاید یه روز بیام با مصداق درست توضیح بدم چی به چیه.


خانم مومنی
کمی با این تبارشناسی تان مخالفم
ما اندیشمندانی نیستیم که میتوانستیم جاهل باشیم چرا که در اینصورت کمی از شجاعتشان در رگهایمان بود ما کتک خوران آن جاهلانیم همین است که تندترین و خشن ترین گفتوهایمان نیز نشان از ترسمان دارد چرا که در آن دعواها نام نداریم بی نامیم

مریم:
سلام و عرض ارادت.
دلمون تنگ شده براتون آقای حجتی



ای بازیگر گریه نکن/ ما همه مون مثل همیم/ صبح ها که از خواب پا میشیم/ نقاب به صورت میزنیم...


با توجه به این مطلب و مطلب بعدی شما:
یک تفاوتی میان روشنفکران انگلیسی و فرانسوی ها هست و انهم اینکه روشنفکران انگلیسی همین روش پیشنهادی شما را دارند و اهل بیان نظراتشان در صحن جامعه نیستند.
اما رو شنفکران فرانسوی به ویژه سارتر نظراتشان را به خیابان می آوردند و اجتماعی ترند.
در ایران این روزها روش فرانسوی بیشتر از روش انگلیسی جواب داده
به عنوان نمونه حضور متفکر بزرگی به نام مصطفی ملکیان در جمع معترضین به نتایج انتخابات.
بنده با وجود موافق با مطلب بعدی تان در مورد متون نوشتاری/ دانشگاهی انگلیسی روش روشنفکری فرانسوی را امروزه و در ایران بیشتر می پسمدم


I do not support A.N. and can see the damages he has done to Iran, but when he said that the aftermath of election was similar to a football game, he said something really important, maybe unintentionally, about us. (It may apply to people from other countries too)

99% of discussions are "football fan" discussions, there is NO hope that either side "learn" anything from it :))


خانم مومنی
ممنون از لطفتان
مشتاق دیداریم
محسن


آنگاه که پدران من و تو گفتند اسقلال آزادی جمهوری اسلامی چکسی به نام قلم انقلاب کرد چکسی
اکنون که راه قلم را نیز ویران شده میبینم بهترین راه تنها برخاستن است


+ نوشتن پیام







Verification (needed to reduce spam):

















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2