|
جمعه ۲۲ آبان ۱۳۸۸
قلم باتوم ماست!ما احتیاج به دشمن نداریم. تا وقتی خودمون خودمون رو می خوریم احتیاج به دشمن نداریم. روشنفکر جماعتی که ما باشیم در اصل چاقو کش و جاهل کوچه پس کوچه های قدیمی هستیم که نمی توانیم آرام سر میز مذاکره بنشینیم و بحث کنیم و یاد بگیریم و یاد دهیم.باید طرف را له و لورده کنیم تا ثابت شود حق با ما بوده.باید حرف مان را با نیش و کنایه و ریشخند همراه کنیم تا خواننده ی متونمان حس کند که دقیقن سر یکی از چهاراه های قدیمی ایستاده و معرکه ی بزن بزنی را تماشا می کند. مریم مومنی | ۱۱:۵۶ صبح مریم جان همینی که خودت نوشتی هم احساس میکنم یه کمی خشن شده. آرامش معمول نوشته های تو رو -که من حس می کردم همیشه-، نداره مریم: من به عنوان روشنفکر اعتقادی ندارم. در واقع اگر کسی به من بگه روشنفکر ناراحت میشم. چون تعریف خاص خودم رو از روشنفکر دارم که خوب یک جورهایی مبتنی بر تعریف متداول در جهانه. اما بدبختی اینجاست که این عزیز نویسنده ی این یادداشت و خیلی های دیگر که خودشون رو روشنفکر میدونن یا یک نفر دیگه رو روشنفکر خطاب میکنن، حتی طبق همین تعریف هم روشنفکر محسوب نمیشن. مریم: احتمالا این متن مخاطب خاص داشته؟ آره درست همینه. به نظرم این صحنه وبلاگستان هم آینهی خوبی گرفته روبهروی این چهرهی درخشان متفکر اما همواره آمادهی دست به گریبان شدن! و البته یک نکته دیگر هم هست که آن هم شاید از همان جاهلمآبیهای قدیم میآید و آن هم ادعای سر به فلک سایندهای است که از درزهای نوشته ها بیرون میزند سلام سلام آبجبي مریم جان شما از طرفی میگی «بحث روشنفکری نبوده این جا اصلن که به شما برخورده.» (کی گفته حالا به من برخورده؟!) در ضمن، واقعا یه نویسنده میتونه از مخاطبش انتظار داشته باشه که برای فهم مطلبش اول بره با لحنش آشنا شه؟ شما خیال کن من این یادداشتتون رو رو یه ورق کاغذ بدون هیچ اسم و نشانی دیدم. چه فرقی میکنه! مریم: حرف تون درست خشونت خودشو باز تولید می کنه والله من هرچی فکر کردم نفهمیدم منظور شما از نوشتن این متن چی هست. نمی دونم منظورت اینه که مثلا روشنفکری به این معنی هست که آدمهای این طیف نبایستی با هم اختلاف نظر داشته باشند که خوب اصلا چنین تعریفی از این طیف در تعاریف متدوال هیچ فرهنگی قرار نمی گیره. شاید منظورت این بوده که باید اختلافشون رو با بحث و جدل و مجادله کلامی حل کنند که اینهم می شه اونی که خودت گفتی یعنی اینکه می تونند با نوشتن دیدگاههاشون از طریق قلم به مصاف هم برند که اینهم اصلا عیبی نداره. یک شق سوم هم هست که می شه پرخاش قلمی که به نظر خیلی از مد افتاده و من هرچی تو این روزا گشتم همچین موردی رو پیدا نکردم اگه منظورت قبادی هست از دیدگاه من هیچ کلام نسنجیده و نابخردانه ای در صحبتهاش نیست اگه منظورت اونوریهاست که بابا اونا رحمته الله علیه اصلا فرق قلم و باتوم که چه عرض کنم بنده خداها از کتاب هم استفاده تسلیحاتی می کنند اگه هم منظورت چیز دیگه ای هست خلق خدا رو سرکار نذار هر بحثی رو که شروع می کنی اول باید مصادیقش رو عنوان کنی عزیزم.. مریم: خانم مومنی مریم: یاشار دارالشفا را آزاد کنید ای بازیگر گریه نکن/ ما همه مون مثل همیم/ صبح ها که از خواب پا میشیم/ نقاب به صورت میزنیم... با توجه به این مطلب و مطلب بعدی شما: I do not support A.N. and can see the damages he has done to Iran, but when he said that the aftermath of election was similar to a football game, he said something really important, maybe unintentionally, about us. (It may apply to people from other countries too) 99% of discussions are "football fan" discussions, there is NO hope that either side "learn" anything from it :)) خانم مومنی آنگاه که پدران من و تو گفتند اسقلال آزادی جمهوری اسلامی چکسی به نام قلم انقلاب کرد چکسی ![]() |
|
سلام
منظورتون از این نوشته چیه؟
مریم:
سلام. مصداقش کم نیست. نخواستم اشاره به فرد خاصی کنم . شاید فرصت شد بعدها واضح تر منظورم رو گفتم.