سه شنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۸

آدم های این طرف آب یا همان خارجی هایی که من در این پنج سال دیده ام به طور کلی تصویر نادقیق٫ محدود و اغلب منفی ای از ایران دارند اگر داشته
باشند. خیلی هایشان چیزی درباره ی ایران نمی دانند جز این که کشوری است در منطقه ی خاور میانه. زیاد پیش می آید که آدم های معمولی ایران را با عراق اشتباه بگیرند. بپرسند اهل کجایی. جواب بشنوند ایران. بعد با دلسوزی بپرسند شرایط جنگ خیلی سخت بود نه؟ و بعد حالی شان کنید که مجید جان اون عراق بود.
تعداد زیادی از آدم های معمولی که اخبار را در روزنامه های زرد و مجانی مترو و اتوبوس ها دنبال می کنند دو کلمه ی مشخص می دانند درباره ی ایران: احمدی نژاد و بمب اتمی.
تصور این ها بعد از انتخابات اخیر ایران کمی متزلزل شده است اما به دلیل این که علاقه ای به پی‌گیری مصرانه ی اخبار و ماجراهای به شدت نامربوط به محدوده ی زندگی شان ندارند و یا به دلایل دیگر هم چنان همان ذهنیت منفی را دارند. ممکن است چیزی نگویند اما گاهی از نگاه و سکوت ناگهانی می فهمی کمی احساس ناامنی کرده اند که یک ایرانی جلویشان سبز شده.
یک عده هم هستند که چیزی درباره ی ایران نمی دانند ولی باهوش تر از آن هستند که به رسانه های خودی شان صد در صد اعتماد کنند. این ها معمولن از دیدن آدم جا نمی خورند. برخوردشان اغلب دوستانه و در بعضی موارد بی تفاوت است.گاهی برای گفت و گوی بیشتر درباره ی ایران می پرسند اما اغلب کنجکاوی خاصی ندارند. و فارغ از ملیت با آدم ارتباط برقرار می کنند (/یا نمی کنند)
خارجی های اغلب مسلمان که اصلیت شان به کشورهای در حال توسعه و یا اغلب فقیر بر می گردد و به اروپا مهاجرت کرده اند اغلب با فهمیدن این‌که ایرانی هستی خوش‌حال می شوند و شروع به تعریف از احمدی نژاد می کنند و او را قدرت برتر مستضعفین که در برابر آمریکا ایستاده می دانند. تکلیف این عده معلوم است. پوپولیسم چقدر باید قوی باشد که به خارج از مرزها نفوذ کرده باشد. اغلب این آدم ها سر صحبت که باز کنی می بینی که از اوضاع داخلی ایران کوچکترین اطلاعی ندارند.
عده ی محدودی هم هستند که به مناسبت هایی چیزی خارج از سیاست از ایران می دانند... منظورم مولوی و حافظ نیست بل‌که مثلن حادثه ای مثل زلزله ی بم. مولوی و حافظ و سعدی آن طور که ما انتظار داریم معروفیت جهانی داشته باشند متاسفانه ندارند. فرش ایران و گربه ی ایرانی و مدل موی فرح را یک زمانی به ملیت ما نسبت می داده اند . ام‌روز ولی به جز نسلی که از قدیم این ها را می شناخته کم‌تر کسی است که بشناسد.
دلایل دیگر هم هست که باعث شود کسی کمی بیشتر از ایران بداند. مثلن دوست٫ آشنا و یا همسایه ی ایرانی داشته باشد٫ یا رستوران ایرانی شهر را کشف کند و نمک‌گیرش شود و یا ساکن شهری باشد که ایرانی هایش به نسبت زیادند و گذرش به محله های ایرانی نشین بیفتد.

بین همه ی این ها دل آدم خوش است که یک نفر حالا به هر دلیلی اسم ایران را که می شنود به جز سیاست چیز دیگری هم درباره ی ایران بداند. برای من اندک مواردی بوده. یکی از آن ها پسری چینی بود. دوست دوست‌مان که برای اولین بار می دیدیمش و از ایران علی دایی را می شناخت و یک بازیکن دیگر فوتبال که یادم نیست الان.
یکی دو نفر را دیدم که خیام می شناختند.
یک نفر هم عطار
باز بین این جماعت که کمی بیشتر از ایران می دانند تعداد نه چندان کمی را دیده ام که سینمای ایران را می شناسند. یا دقیق تر بگویم کیارستمی را. این یک عده بیش از همه ی گروه های بالا من را خوش‌حال می کنند. می خواستم درباره ی کیارستمی بنویسم. از حوصله ی این پست خارج است. موکول می شود به نوشته ی بعدی یا بعدی.
...
مشاهدات شخصی من به حوزه ی اروپا محدود است. حکم کلی صادر نمی کنم.

مریم مومنی | ۱۰:۴۱ صبح



سلام
نظر خاصي ندارم اما دليلش مي تونه اين باشه:
بس نكته غير حسن ببايد كه تا كسي/محبوب طبع مردم صاحب نظر شود
اگر صاحب نظري موجود باشد


سلام زلال اندیش ژرف احساس!
سلامی از کرانه ی پر ترانه ی خلیج پارسیان پارسا..

درود بر وب زیبا و قلم شیوایتان..

"یک ساحل پر از شعر" با پنج دوبیتی بروز است و چشم براه گامهای مهربانانه و نظرات ارزشمند شما...


راسل:
من دیگر نمی خواهم برای اعتقاداتم کشته شوم
شاید اعتقاداتم اشتباه باشد


کشور خوبی داشتیم به کم و زیادش / به تلخ و شیرینش قانع بودیم
همه را خراب کردند
ارزو هامان
رویاهامان
آینده مان
تا دوباره کی بخواهیم به بیشرفت فکر کنیم....؟

کو تا سکیولاریزم و آرزوهای دست نیافتنی؟

تا آرزوهااااااااا
تا فردا هااااااا
تا رویاهااااااااا


ش.ن : من امشب مانده ام با یک سیگار و این همه سوال


جیزی که نوشتی خیلی بستگی به آدمهایی داره که دور و برت هستند. مثلا من خارجی هایی دیدم که اونقدر از ایران می دونند که من ایرانی از نادونی خودم خجالت کشیدم.

مریم:
بله گفتم که مشاهدات شخصی‌‌‌ئه. و حدودی و نسبی این طوره. وگرنه استثنا هم هست


One of my funniest conversations about Iran:

me: Hello! {with my awesome accent!}
girl: Oh where are you from?
me: Iran
girl: where? France?
me: ????????????????? NOOOOOO IIIIRAAAAAAANNNNNNNNN!
girl: OOOOOOOOOOh,
end of discussion!


سلام و احترام
خواندهی شدید ؛ در دنیای امروز ، در میان این هجمه اخبار و اطلاعات متاسفانه مردم جهان ار پر خبری به بی خبری کشیده شده اند و ابر قدرتها از این موضوع نهایت استفاده را می کنند. البت در کشورهایی نظیر کره شمالی ، میانماربا استفاده از سانسور مردم را به بی خبری می کشانند.


یکی از اقوام دانشجوی دکترا در آلمان بود وتعریف می کرد که استاد و پسر استادش چنان اطلاعات دقیقی در مورد تاریخ ایران، وضعیت سیاسی کشور و بطور کلی موضوع انتخابات در ایران بودند که او از کم اطلاعاتی خودش در برابر اونا به شدت خجالت زده شده بود ...
سطح فرهنگی افراد رو هم باید در نظر گرفت...


دنیا آنقدرها هم که می گویند کوچک نیست، هرچند بعضی از آدمهایش آنقدرها که می گویند بزرگ نیستند...


این آخر سر که گفتی از سینما کیارستمی را می شناسند ایما را به یاد آن نوشته فرهادپور می اندازند که می گفت حکایت انتخاب کیارستمی از سوی غربی ها به عنوان مجسمه سینمای ایران حکایت مردم آن روستایی است که اولین نفری که از راه می رسد را کدخدا می کند!
نه اینکه کیارستمی کارهای اش ضعیف باشد این را می خواهم بگویم که سینماگران هم ایران را درست نمی شناسند و کلا مردم هرجایی فقط خودشان را می شناسند نه مردم کشورهای دیگر را مثلا در همین ایران خودمان چطور به آمریکا فکر می کنند؟
---
ای کاش دنیایی انسانی تر و فراتز از این مرزهای مزخرف جغرافیایی وجود می داشت.


khoshbakhtaneh dar France owza besyar besyar omidvarkonandehtar az neveshtehye to st.


+ نوشتن پیام







Verification (needed to reduce spam):

















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2