|
پنجشنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۸
بیمارستان کودکان در موزه ی هنر مدرنتعدادی از اتاق های موزه ی هنر مدرن به بیمارستان کودکان مربوط می شد. یکی از اتاق ها خالی خالی بود. حلقه ی دایره شکلی به قطر حدود یک متر از سقف اش آویزان بود و پرده ی حریر سفیدی که ارتفاعش از سقف تا کف اتاق بود به آن وصل. انگار چوبپرده را از پنجره کنده باشی با همان پرده ای که به آن وصل است و خم اش کرده باشی تا دو سرش به هم برسد و حلقه بزند. وسط حلقه که می ایستادی پرده ی سفید دورت می چرخید. کمی ترسناک بود . انگار میان گردابی ایستاده باشی که نمی دانی ابتدا و انتهایش کجاست. بعد البته بازدید کنندگان دیگر می آمدند میان حلقه و تو یادت می افتاد که انتها را بلدی و این جا بیمارستان نیست با آن سفیدی خفه کننده اش که به تو نگوید سرانجام چه خواهد بود. می توانی پرده را کنار بزنی و از گرداب حریر بیرون بیایی. مریم مومنی | ۴:۵۴ بعدازظهر شما مثل اينكه تا تهديد نشي جواب ايميل نميدي... تازه من دوهفته وقت دادم بهت (آيكون خشم) مریم: salam ![]() |
|
مثل وقت هایی که کابوس می بینی و گرفتار در ورطه ای که نه راه پس داری نه راه پیش جشم باز می کنی می بینی همه کابوسی بیش نبوده... آرامشی لذتبخش اما نا پایدار...