یکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۸۸

در سوگ آزاده ای که آزاد نبود

montazeri.jpg

من اما به سرزمینی تهی دست می اندیشم
به مردمانی از خاک و نور
به خیابانی و دیواری
و به انسانی خاموش- ایستاده در برابر دیوار-
و به آن سنگ‌ها می اندیشم که برهنه بر پای ایستاده اند
در آب رود
.
.
.
.

اکتاویوپاز

مریم مومنی | ۱۱:۴۶ صبح




و چقدر وقیحه این صدا و سیمای حکومت دیکتاتور که اصلا کلا به روی خودشون هم نمی آرند که این مرد شجاع -که واقعا انگار از هیشکی غیر خوا نمی ترسید- فوت کرده است....


ایمیل های یاهو و جی میل هم به همین مناسبت دوباره قطه شدند در این مملکت گل و بلبل


انا لله و انا الیه راجعون

بزرگ مردی بود. بزرگ


بعد از بیست سال اسمی از این بزرگوار در صدا و سیما آمد...روحش شاد


"بزرگ بود و از اهالی امروز بود و با تمام افقهای باز نسبت داشت و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید". ...
چه خاطره ها از او در دوران پر التهاب جنگ در ذهن دارم... همو كه بي آلايش و خاكي و هميشه نگران "انسان" بود...
و چه دغدغه هايي كه برايشان "سوداي جهانگيري" و "غم لشكر" و "كلاه دلكش" سروري را بهشت!
آه!
چه روزگار سفله پروري است زمان ما كه آيات صغراي عذاب اللهي هنوز پابه پا "سطح" حوزوي را نرفته بودند كه او در "خارج" غواص و در "اصول" در اوج استنباط و استدلال!
وصف رخ چو ماهش در پرده راست نايد
مطرب بزن نوايي ساقي بده شرابي


چه بيگاه رفتني بود...



تا یاد او که خشم و جسارت بود
بدرخشاند
تا دیرگاه شعله آتش را...


+ نوشتن پیام























www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2