پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۸

امروز

به قصد پیاده رودی اومده بودیم از خونه بیرون که اصرار کرد باهامون بیاد. کلی سر موهاش بحث کردیم که چه جوری ببندیم‌شون. کدوم جوراب هاش رو بپوشه. کفش قرمزهاش رو پوشید. شال گردن مامانش رو انداخت دور گردنش. گفتم بزرگه برات داره می کشه زمین. گفت فاین! و درش آورد. بیرون خونه چمن ها یخ زده بود. آسفالت یخ زده بود. دستم رو گرفت که راه بره و لیز بخوره رو آسفالت و داد بزنه یوهووووو. دستم رو گرفت که جیغ بزنه و از خیابون رد بشیم وقتی هنوز ماشینی نیست. دستم رو گرفت که روی جدول قدم بزنه. دست های کوچیکش یخ بود. به دیوارهای یخ زده دست می زد. به شمشادها. چمن ها. نرده ها. بعد انگشتش رو می برد تو دهنش که گرم بشه. گفتم خوکی می گیری ها! دستت رو نکن تو دهنت. یکی دو تا میوه ی بوته ای رو هم امتحان کرده بود که بعدتر لو داد. گفتم این دونه ها خوراکی نیست. یادش آوردم اون چیزی که ایران می خورده زالزالک بوده که با این ها فرق داره خیلی. آواز خوندیم. پاستیل خوردیم. سر راه رفتیم تو یه کلیسای بزرگ و روشن و پرنور. هیچ کس نبود. با درخت کریسمس عکس گرفتیم. با پنجره رنگی ها عکس گرفتیم. نشست رو سکوی اصلی گفت وایسا وسط کلیسا ازم عکس بگیر. کنار شمع ها ازش عکس گرفتم. رفت آروم نشست لبه ی ماکت طویله ای که مسیح نوزاد اون جا به دنیا اومده. عکس گرفتم. اومدیم بیرون. لونه های چوبی پرنده ها رو دیدیم که وصل کرده بودند به درخت ها. حلقه های گل بشارت دهنده ی این روزها که پشت هر دری آویزونه. پاپانوئل های پلاستیکی که مثل بادکنک بادشون کرده بودند و از در و پنجره ی مردم بالا می رفتند. تشنه اش بود. قمقمه قرمزش رو بهش دادیم آب بخوره. بقیه اش رو ریخت روی زمین. هر قدم یکی دو قطره می ریخت. گفتم چی کار می کنی. گفت می خوام موقع برگشتن راهمون رو از روی این ها پیدا کنیم و گم نشیم.

مریم مومنی | ۰:۳۴ صبح



hi i visit your web i enjoy it a lot may i beg you to know each other more


جمله آخر حس یک داستان کوتاه رو به من داد.


It was perfect.
Thanks.


فكرشو نميكردم يه پستي بخونم اين روزا كه... خنده كه نه... مممم انگار يكي فوت كرد و همه چي يه ديقه روشن‌تر شد. سپاس


اين موجود بانمك دوست داشتني رو از طرف من ببوس.
حدود 2 سالي بود كه به وبلاگهاي مورد علاقه ام سر نميزدم(البته از سر كمبود وقت)
پستهاي صفحه اولت رو خوندم و لذت بردم.
موفق باشي.

مریم:
چشم مریم جان. لطف کردی.


سلام
چقدر دوست داشتنی نوشتی، به دلم نشست این دست خط.


+ نوشتن پیام







Verification (needed to reduce spam):

















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2