سه شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۸

پنجره را می بندیم
خون کف خیابان
خشک می‌شود
زمستان تمام می‌شود
پاییز تمام می‌شود
تابستان نفرین شده
تمام می‌شود

بهار است

دست در دست هم
چنارهای خیابان ولی عصر را
در آغوش می گیریم.

مریم مومنی | ۰:۴۰ صبح




اين جمله رو چقدر تو اون يكي وبلاگت دوست داشتم
I'm a turtle, wherever I go I carry "home" on my back
...
خيابون ولي عصر هم واسه خودش اين مدت شاهد خيلي چيزا بوده. حالا هم شاهد در آغوش كشدن چنارهاش


آهان اينم دوست داشتم :‌)
Some write to remember,
some write to forget


چقدر زیبا بود. واقعا. و البته واقعیت تلخ و عریان .


آخ چه درد داشت...مریم میشه یعنی؟آخ که چه خوب میشه...فکرشم خوبه


من هنوزهم منتظر نوشتنت هستم اميدوارم بنويسي


Yes, I deeply feel what you wrote here, hope we all see that day very soon



+ نوشتن پیام























www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2