June 2011 Archives



سه شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۰

آقامون ویتگنشتاین
آقامون وودی آلن
آقامون لاکان
آقامون کوبریک
آقامون...

سرفرود آوردن حتا به شوخی واین‌گونه ابراز ارادت کردن به فرد «نابغه» و «کاردرست» و «اعجوبه» (و هر صفت خوبی که می خواهید ردیف کنید) را نمی پسندم. یک جور شیفتگی که شبیهش را نوجوان‌ها به ستاره های هالیوود دارند ،جای خود را این جا به سلبریتی های دنیای علم و هنر و فلسفه می دهد. این ها «سروران و آقایان» ما می‌شوند و با آوردن نام‌شان در گفت‌و گوهای روزمره احساس غرور می‌کنیم. آثارشان را بی چون و چرا می پرستیم و در راستای فرهنگ مرید و مرادی ایرانی‌(شرقی)مان ، شیفته و والای این مرادهای امروزی می‌شویم. فراموش می‌کنیم و یا نمی‌دانیم که می‌شود همه ی این ها را از هاله ی تقدس بیرون کشید، نقدشان کرد و با عینک مخالفانشان هم به آن‌ها نگاه کرد.

مریم مومنی | ۵:۴۰ بعدازظهر | پیام ها(5)



پنجشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۰

سرزنده تر از ما

آقای ویلچرنشینی که امروز تو راهروی دانشگاه دیدم یه فرفره‌ وصل کرده بود به پشت صندلی چرخ‌دارش. یه سری عروسک جاکلیدی هم آویزون کرده بود. وقتی هم چرخید دیدم پشت ویلچرش یه پلاک داره مثل پلاک ماشین. منتها به جای شماره روش نوشته بود: جوزف.

مریم مومنی | ۱۰:۱۶ بعدازظهر | پیام ها(0)



شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۰

دیروز

بادکنک سفید می‌بینم و گریه می‌کنم.


۲۰ خرداد ۱۳۹۰

مریم مومنی | ۵:۲۶ بعدازظهر | پیام ها(2)



سه شنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۰

برای ثبت در تاریخ

این شصت و چهار نفر.

مریم مومنی | ۴:۵۵ صبح | پیام ها(1)



جمعه ۲۷ خرداد ۱۳۹۰

برایم نی بزن
در میدان‌های شلوغ
بگذار مرگ من
ترنم لبخندی باشد
بر صورت خسته‌ی زنان شهر
که بر روپوش‌هایشان
بنفشه‌های سیاه
کاشته اند


خرداد ۱۳۹۰
مریم مومنی

مریم مومنی | ۲:۴۰ بعدازظهر | پیام ها(2)



جمعه ۳ تیر ۱۳۹۰

Woman's Hour

 

یکی دو هفته پیش بود که به اشتباه تمام پادکست های آی‌تونزم را پاک کردم. نشستن و گشتن و پیدا کردنشان زحمت دوباره‌ای بود که به پیدا کردن پادکست تازه ای که از همان روز مشتری‌ام شدم می‌ارزید. آن هم برنامه ی رادیویی ساعت زنان که هر روز صبح از رادیو بی بی سی ۴ پخش می‌شود و گل‌چینی از آن روی پادکست برنامه می‌رود.
در توضیح این برنامه آمده که ساعت زنان در اخبار،‌گفت‌و گو و میزگردهایش به به موضوعات مورد بحث روز در حوزه ی زنان در سرتاسر دنیا می‌پردازد. زنان صاحب نام از عالم سیاست گرفته تا حوزه ی سلامت، حقوق، آموزش، هنر، تربیت فرزند،‌رابطه،‌کار، داستان‌سرایی، غذا و مد به این برنامه می آیند.
من مدت ها بود دلم می‌خواست مجموعه ی جدی ، به‌روز و پویایی از موضوعات مربوط به زنان را در قالب یک بسته ی فرهنگی (مثل یک نشریه یا برنامه ی رادیویی) دریافت کنم ولی تا همین دو هفته‌ی پیش چیزی به این جامع و کاملی که به خواسته ام ان‌قدر نزدیک باشد و مجریان طرح بدون زیاده‌روی های جاری در کلیشه ها توانسته باشند تصویر منطقی و معقول و جذابی ارائه دهند پیدا نکرده بودم. موضوع‌های انتخابی هم تا این‌جا همه خیلی خوب بوده اند. به طور مثال : برنامه ای درباره ی رانندگی زنان سعودی/این که آیا گریه کردن در محیط کار نشانه ی ضعف است؟/ گفت و گو با کاترین دونو، ستاره ی سینمای فرانسه/ بحثی درباره ی علل سقط جنین در خانم‌های چهل سال به بالا/ بحثی درباره ی شماره ی اخیر مجله ی ووگ ایتالیا که از مدل های متفاوتی که بیش‌از حد لاغر نیستند استفاده کرده/ بحثی درباره ی این‌که چرا رشته‌ی مطالعات زنان در دنیا رو به کاهش است/ آیا مادران معتاد را باید مجبور کرد تا از روش های طولانی مدت جلوگیری از بارداری استفاده کنند؟/کارآفرینی خیرخواهانه چیست؟/ مصاحبه با نویسنده ی زنی که داستان های جنایی می‌نویسد/تاثیر جین اوریل بر هنرمند نقاش فرانسوی، تولوز لوترک/ برنامه ای درباره ی مهاجرت و جابه جایی خانواده ها/ درباره ی دختر شاعر بحرینی که شعری در ملإ عام بر ضد حکومت خوانده و دستگیر شده/ درباره ی همسر اسکاروایلد/ بحث بر سر اینکه آیا فوتبال بازی کردن دختران و پسران با هم خوب است یا باید در تیم های جداگانه بازی کنند/ و ...


توضیح برای آن هایی که نمی‌دانند:

برای عضو شدن و دریافت این برنامه به صورت روزانه یک راه این است که iTunes را روی کامپیوتر خود نصب کنید و به قسمت iTunes Store بروید و این برنامه را آن جا جستجو کنید و عضو پادکستش شوید.


----
نام برنامه را به عمد «ساعت زنان» و نه «ساعت زن» ترجمه کرده ام.

مریم مومنی | ۱۰:۰۰ بعدازظهر | پیام ها(2)



شنبه ۴ تیر ۱۳۹۰

آخرین جلسه ی کلاس بود. هفته ای یک بار، جمعه ها، چهل و پنج دقیقه ورزش هدف‌مند: بیست دقیقه‌ی اول پرشی، یک ربع بعد استقامت،ده دقیقه‌ی آخر هم کششی. متنوع و سریع. وقت نمی شد حوصله ی آدم سر بره یا از حرکتی خسته شیم چون بعدی می‌رسید که برای ماهیچه‌های متفاوتی طراحی شده بود و قبلی ها می‌تونستند تا حدی استراحت کنند. دو تا مربی خوب خستگی ناپذیر با شعور بالای انتخاب موسیقی مناسب که باور کنین خیلی مهمه. در این‌جا یاد سونیا می افتم که آخر کلاس‌هاش سردرد می‌گرفتم بس که بلد نبود چی پخش کنه و با چه ترتیبی.

آخرش که دیگه از خستگی حوله‌هامون رو پهن می کردیم روی دشک قرمزها و ولو می‌شدیم روشون و چراغ‌های بالا سرمون رو خاموش می‌کردند و سی دی رو عوض می‌کردند تا یه آهنگ خیلی ملایم تو تاریکی خنک عصرگاهی سالن پخش بشه و از پنجره برگ درخت ها رو ببینیم که آروم تکون می‌خورن و بدنمون رو بکشیم تا خستگی‌ش مثل عصاره ی لذت بعد از هم‌آغوشی پخش بشه تو سلول‌ها و خوش‌بختمون کنه و بشیم جزیی از برگ ها و شاخه ها و درخت ها و سبزی خنک تابستون.

مریم مومنی | ۷:۵۸ بعدازظهر | پیام ها(2)



دوشنبه ۶ تیر ۱۳۹۰

اولین صدای جیرجیرک امسال

ثبت می‌شود به ساعت (دوازده و) چهل و پنج دقیقه ی شب تابستانی
دوشنبه بیست و هفتم ژوئن.

مریم مومنی | ۰:۴۵ صبح | پیام ها(0)

















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2