July 2011 Archivesدوشنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۰
از شهر آفتابی سوار هواپیما میشوم. به نسبت کوچک است و تجربه ی پروازش مشوش کننده. کنارم دو خواهر روحانی نشسته اند. یکی مسن و دیگری جوان. تسبیح چوبی به دست دارند و صلیبی نقرهای رنگ بر گردن. نام آن که کنارم نشسته کریستیناست. سر صحبت را باز میکنم. خنده رو و معصوم است. روسری خاکستری رنگی موهای طلاییاش را پوشانده و دامن بلندی به تن دارد. میگوید در کوهستان می تواند دامن نپوشد. کارش کمک کردن به کودکان است. هر نوع کمکی. برای کودکان گیتار میزند و آوازهای مذهبی می خواند. میپرسم می توانی پیشهات را تغییر دهی؟ اگر روزی دیگر نخواهی همسر مسیح (عبارتی که خودش به کار میبرد)باشی، می توانی ؟ می گوید سخت است ولی امکان پذیر است. باید پدر مقدس موافقت کند. میپرسم پدر مقدس کیست؟ یکی از کشیش های مافوق؟ پاسخ میدهد که پاپ است. سفر با حرف زدن کوتاه میشود. برایش توضیح میدهم که ایرانی ام و اینجا چه کار میکنم. میگوید دوستی دارد که کودکش با کودک دیگری دوست است که پدری کویتی دارد. احتمالن نزدیک ترین چیزی بوده که در دنیای اطرافش به دنیای اطراف من وصل میشده و میتوانسته اشتراکی هر چند بسیار کوچک با من پیدا کند. لبخند میزنم. کریستینا ورقهای از ادعیه ی مذهبی مخصوص یکشنبه را به دست دارد و هر از چندی نگاهش میکند. من هم کتابخوان الکرونیکی دارم که چقدر در سفر به دردم خورد. به جای تعداد قابل توجهی کتاب که بار معمول همهی سفرهایم بود نسخهی الکترونیکی شان را میریزم رویش و خلاص. اطلاعات مختلف دیگر را هم میشود پی.دی.اف کرد و واردش کرد. مثلن صفحهی ویکیسفر آن شهر را رویش ریختم و هر جا که نیاز داشتم کتابخوانم را باز میکردم و آن را می خواندم. چقدر صرفه جویی در کاغذ و بار و زمان میشود. مریم مومنی | ۸:۳۳ صبح | پیام ها(2) سه شنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۰
برشی هندوانه تیر ۱۳۹۰ مریم مومنی | ۱۰:۵۲ صبح | پیام ها(0) پنجشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۰
انتخاب آگاهانهمجری خطاب به خانمی که به تازگی نام فامیلش را تغییر داده: شما قبلن نام دیگری داشتید از پاسخی که خانم مصاحبه شونده به مجری داد خوشم آمد(فرضم این بود که راست می گوید و انتخابش تحمیلی نبوده). به تعبیر من فمینیسم خواهان ایجاد شرایط مساوی است برای آن که زنان بتوانند آن چه را خودشان دوست دارند «آگاهانه» «انتخاب» کنند. حداقل، فمینیسمی که من به آن باور دارم و عادلانه است این طور است که آگاهی و انتخاب دو رکن اصلی آن است. آگاهی و دانش برای این که زن بداند چه را قرار است برگزیند و به چه دلیل بر می گزیند و انتخابش چه معنایی دارد. و حق انتخاب یعنی چیزی را جامعه،فرهنگ، خانواده، و قانون به او ناعادلانه تحمیل نکند بلکه زن بتواند خودش تصمیم بگیرد و برگزیند. مریم مومنی | ۱۱:۵۴ بعدازظهر | پیام ها(3) یکشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۰
رقیب یا رفیق- دارم میرم سفر =================== - دارم میرم سفر =============== دوست های واقعی ،اون هایی که قبل از این که تو رو رقیب خودشون بدونن ،دوست و همدل می بینن، دوستهایی که شادی و خوشحالیات رو می خوان فارغ از اینکه خودشون در چه شرایط روحی ای به سر می برن،آدم هایی که میزان خوشحال بودن تو رو دائم با میزان خوشحال بودن خودشون تو کفه های ترازو نمیذارن، آدم های خوب و کمیاب گروه دوم اند. وقتی از اتفاق خوبی که قراره برات بیفته باهاشون حرف می زنی،وقتی از کار هیجان انگیزی که کردی تعریف می کنی براشون، با تو خوشحالی می کنن و دائم به خودشون یادآوری نمی کنن که چرا اون ها تو این موقعیت نیستند و یا نبوده اند. مریم مومنی | ۱۱:۵۶ صبح | پیام ها(2) یکشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۰
مث ابرای باهارکفش تنگ که بپوشی مریم مومنی | ۳:۱۹ بعدازظهر | پیام ها(1) یکشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۰
مه این غروبهای الجزیره که زنها بسیار زیبا هستند. باید زندگی کرد و آفرید. باید تا سرحد اشک زیست-مثل ایستادن در برابر این خانه با سفالهای گرد بام و پنجرههای آبیاش بر روی تپه ی پوشیده از سرو. مردی که میل به بازیگری دارد همیشه در کنان زنان خوش است. زنان تماشاچیان خوبی هستند. فرستادن دو مقاله. کالیگولا. مهم نیست. هنوز پخته نشده. چاپ در الجزیره. روی در: «داخل شوید. من خودم را حلق آویز کرده ام.» داخل میشوند و میبینند راست است.(بمیگوید: «من» ولی دیگر «منی» در کار نیست.) در بهار، تپههای اطراف الجزایر سرشار از گل میشوند. و بوی عسل گلهای زرد خیابانها را پر میکند. از نوک درختان عظیم سرو سیاه گلهای لوبیا و شکوفههای زالزالک، که شاخههایشان را درون سرو پنهان کرده اند، سرریز کرده است. بادی ملایم، و خلیج عظیم و صاف. هوسی قوی و ساده- و پوچی دستکشیدن از همهی اینها. از: جلد اول یادداشت ها- آلبر کامو- ترجمهی خشایار دیهیمی مریم مومنی | ۰:۴۳ صبح | پیام ها(1) سه شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۰
در کتابخانهی ملیدختر اتریشی میز روبرویی لباس تابستانی ای به تن داشت و پشتش به من بود. پشت شانه ی عریانش یک آفتابگردان بزرگ رنگی به همراه یک عبارت خالکوبی کرده بود. به فارسی نوشته بود: مریم مومنی | ۱۰:۴۷ بعدازظهر | پیام ها(1) ![]() |
|