October 2011 Archivesدوشنبه ۲ آبان ۱۳۹۰
همسفربی که بداند مهر ۱۳۹۰ مریم مومنی | ۹:۱۵ بعدازظهر | پیام ها(4) یکشنبه ۸ آبان ۱۳۹۰
تصویر آن روز پاییزی طولانی و خیابان فرعی مطولی که پیچ میخورد و بالا میرفت. رفتیم و در دامنهی کوه کنج کافهای نشستیم و سایه بود و بافت چوب جنگلی میز و صندلیها شهر را پشت در نشانده بود و رهایمان کرده بود در خیالی طبیعی آمیخته به بوی قهوهی تازه دم و همهمهی جوان آدمها. تصویر آن روز گاهی از سایه روشن برگ های گذشته عبور می کند و چشمانم را پر میکند. کوه دامن گسترده بود و در آغوشمان گرفته بود. مثل جوجه هایی نحیف که در آشیان نشسته باشند در دلاش نشسته بودیم و از خیال روزهای نیامده سخن می گفتیم. پاییز، فصل زیبایی های گذشته است در جامه ای نو. زمین و درختها رنگ های آتشین دارند اما گرمایی در میان نیست. برای همین است که به یاد گذشته می افتیم. به یاد چیزی که بوده و دیگر نیست. مثل گرمایی که می بینیم ولی حساش نمی کنیم. مریم مومنی | ۶:۵۲ بعدازظهر | پیام ها(3) ![]() |
|