November 2011 Archives



پنجشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۰

از خوشی ها و حسرت ها

"به قول مولف گلستان هنر:« یاقوت مستعصمی... روی متقال بعلبکی «کاف»ی مسطح نوشته بود که فی‌الواقع حمل بر سحر و اعجاز می‌توانست نمود». و همین یاقوت، وقتی هولاکوی مغول بغداد را تصرف کرد، پناه به بالای مناره‌ای برد و «یکی از یاران و شاگردان او به بالا آمد و گفت چه نشسته ‌ای که لشگر مغول بغداد را قتل و غارت کرد و تمام شهر خراب شد. یاقوت گفت غم نیست که «کاف»ی نوشته‌ام که به تمام عالم می‌ارزد». و راست می‌گفت که گاه همینطور نوشته است."


- از خوشی ها و حسرت‌ها- برگزیده‌ی گفتارها و گفت‌و گوها - آیدین آغداشلو

مریم مومنی | ۰:۵۴ صبح | پیام ها(2)



شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۰

از خوشی ها و حسرت ها- ۲

"سال هزار و سیصد و پنجاه بود، کمی پیش‌تر، یا کمی بعدتر. یکی دو سالی بود که سهراب شهید ثالث از فرنگ آمده بود و از دیوار تا سقف زیرزمین منزلش را روزنامه چسبانده بود و معتکف همانجا مانده بود. چنان مردم‌گریزی بود که حد نداشت. می‌توانست شبانه‌روزهای متعددی را در یک وجب جا سر کند، به یک نقطه خیره شود و ساعت‌ها فکر کند(بعدها بارها از خودم پرسیدم که چنان منزوی مردم‌گریزی چگونه می‌توانست آن نگاه تیز و نافذ و کاونده و آن قلب مهربانی را که برای همه‌ی درمانده ها سخت می‌تپید، نیز، به همراه داشته باشد؟ و ندانستم و در نیافتم).
فرانسه و آلمانی را به راحتی فارسی صحبت می‌کرد، کتاب خوانده بود و جهاندیده. از کودکی تا به آخر ایام تحصیلش در فرانسه و آلمان، رنجور شکست‌های پیاپی مانده بود. داغ زخم و سل و معده‌ی جراحی شده را بر جانش داشت. شکاک بود و دیرجوش و دیرباور. به سختی راه به رفاقت می‌داد و بیشتر دوست داشت مراقبش باشند، تر و خشکش کنند و پای صحبت‌هایش بنشینند و بیم‌ها و امیدهایش را تایید کنند. وقتی که می‌رنجید- و چه زود و زیاد هم می‌رنجید- مثل خارپشت منقبض می‌شد و روزگاری باید می‌گذشت تا روی خوشش نمایان شود."

از خوشی ها و حسرت ها- برگزیده گفتارها و گفت و گوها- آیدین آغداشلو

مریم مومنی | ۸:۴۷ صبح | پیام ها(1)



یکشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۰

اگر ننویسم وجود ندارم.
نوشتم که یادم بماند.

مریم مومنی | ۳:۴۹ بعدازظهر | پیام ها(1)



چهارشنبه ۹ آذر ۱۳۹۰

آگاهی از خویشتن

Picture 34.png

نشریه ی الف که همین روزها باید شماره ی سومش روی دکه بیاید در شماره ی دوم خود مقاله ای از من با موضوع آگاهی از خویشتن منتشر کرد که چون اطلاعات دیجیتالش دیر به دستم رسید نشد زودتر از این خبر بدهم. مقاله به بررسی موضوع خودآگاهی در فصل دوم رمان خشم و هیاهوی ویلیام فاکنر می پردازد که از زبان کوئنتین کامپسن روایت می‌شود.

پ.ن:
صدای طبل جنگ را می شنوم. مضطرب و مبهوت و وحشت‌زده از آن ها که عاشق خرابی و ویران کردن‌اند به کتاب ها پناه می برم. شاید خواندن آرامم کند.
--------------
مقاله را می‌توانید از اینجا
دانلود کنید

مریم مومنی | ۶:۰۶ بعدازظهر | پیام ها(6)

















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2