سه شنبه ۹ اسفند ۱۳۹۰

گپی کوتاه با هشام مطر

11e7b1matar.jpg

هشام مطر که ۱۹۷۰ در نیویورک متولد شد، کودکی اش را در طرابلس پایتخت لیبی و پس از فرار خانواده اش از دست معمر قذافی در قاهره گذرانده است. پدر مطر که از مخالفین بود بعدتر در قاهره ربوده شد و دیگر از او خبری نشد. در ۱۹۸۶ مطر به لندن رفت، شروع به تحصیل در رشته ی معماری کرد و نوشتن را آغاز کرد. اولین رمان او، «در کشور مردان» نامزد جایزه ی بوکر سال ۲۰۰۶ شد. رمان دوم او «کالبدشناسی ناپدید شدن» که در ۲۰۱۱ منتشر شد از تجربه ی مطر از فقدان پدرش می‌گوید.

خواننده‌ی تمام عیارتان کیست؟
هیچ‌وقت این طوری فکر نمی‌کنم. در نهایت برای خودم و آنهایی که دوستشان دارم می‌نویسم.

در حال حاضر چه کتاب‌هایی روی پاتختی‌تان هستند؟
«دوستانم» اثر امانوئل بوو، «شش یادداشت برای هزاره‌ی بعدی» اثر ایتالو کالوینو، «یک فکر آنی آزادی‌بخش» اثر کیل اسکیلدسن.

چه کتابی زندگی‌تان را تغییر داده است؟
هر کتابی که برایم مهم بوده است. یکی از اولین هایش هزار و یک‌شب است.

روال روزمره ی نوشتن‌تان چگونه است؟
بیدار می‌شوم، دوش می‌گیرم، اصلاح می‌کنم، لباس می‌پوشم و روانه ی کافه‌ی آن‌طرف پارک می‌شوم. وقتی که برمی‌گردم هم ادامه می‌دهم تا وقتی که زمان خوردن شود. اگر چیزی برای نوشتن نداشته باشم چیزهایی که روز قبل نوشته ام را رونویسی می‌کنم.

کجا بهتر می‌نویسید؟
در خانه،‌ رو به پنجره.

خوشحال‌ترین ایامتان؟
وقتی پسربچه ای در طرابلس بودم:‌دریا،‌موسیقی، بی‌شمار بچه‌های فامیل، دختر زیبایی در خانه ی همسایه، وقتی پدرم تصمیم گرفت که هشت ساله که بشوم وقتش است رانندگی یاد بگیرم، روزی که کشف کردم جزیره ها مثل بیسکوییت روی فنجان چای شناور نیستند و درواقع کوه‌هایی هستند که نوکشان از آب بیرون زده است.

کدام شخصیت ادبی از همه بیشتر شبیهتان است؟
نژدانف در «خاک بکر» اثر تورگنیف که بین خلق و خوی رمانتیک و فوریت زمان گرفتار مانده است.

از کدام نویسنده ‌ها تاثیر گرفته اید؟
تورگنیف، کامو، پروست و شکسپیر را تحسین می‌کنم،‌اما از هنرمندان و آهنگ‌سازها درباره‌ی نوشتن بسیار آموختم.

تغذیه ی موقع نوشتن‌تان چیست؟
فهوه و سیگار. اما دومی را دیگر بی‌خیالش شده ام که البته حس و حال اولی را هم از بین برد. بحران عمیق.

اگرتوی آسانسور گیر کردید دلتان می‌خواهد چه کسی با شما باشد؟
گرتا گاربو

از چه می ترسید؟
از آسانسور.

چه چیزی شب‌ها بیدار نگهتان می‌دارد؟
دوربودن از عزیزانم.

چه زمانی بیش از همیشه احساس آزادی دارید؟
وقتی با همسرم در دریای مدیترانه شنا می‌کنیم.

چطور تمدد اعصاب می‌کنید؟
با دیدن فیلم‌های قدیمی ایتالیایی.

بهترین نصیحتی که از پدر و یا مادرتان شنیدید؟
از مادرم :«به قلبت گوش بده». از پدرم: «بهترین چیز زمان، طول آن است.»

اگر بتوانید صاحب نقاشی‌ای شوید، کدام را انتخاب می‌کنید؟
«زن جوانی نشسته در ویرجینال» و «زن جوانی ایستاده در ویرجینال» هر دو اثر ورمیر. هر دو را به دیوار روبروی تختم آویزان می‌کنم.

مکان موردت علاقه‌تان در دنیا کجاست؟
یک صندلی خوب در سالن کنسرت وقتی ارکستر دارد با هیجان می‌نوازد.

.......................
اصل گفت‌و گو به انگلیسی از اینجا

مریم مومنی | ۳:۳۲ صبح



سلام
از حسن سليقه ات و از زحمتى كه واسه ى ترجمه كشيدى ممنونم
شاد باشى


سلام
بعد از ٣ ،٤ ماه بالاخره تمام شد ارشيوت را ميگويم نميشد ان را يكدفعه و يا تند تند خواند ( مثل بسيارى از ارشوهاى ديگر) حداقل براى من كه نه اهل شعرم ونه اهل قلم اينطور بود ( است) بايد ان را مزمزه ميكردم تا شيرينى نوشتارش و حس و حال نويسنده اش را حس كنم.

شاد باشى


مریم:
لطف داری مینا جان


kheili shenidani o jaleb bood :)


+ نوشتن پیام







Verification (needed to reduce spam):

















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2