August 2005 Archivesشنبه ۵ شهریور ۱۳۸۴
کیش - پلاژ بانوان: سهکیش - پلاژ بانوان: سه تایی نشسته اند لبه ساحل، آب می اید طرفشان، می شکند و موج می شود. هم سن من اند تقریبا. یکی شان که موهای سیاهش خیس به شانه هایش چسبیده می گوید : ای خدا من فقط تو زندگی دو تا چیز ازت می خوام، یه مرد خوب و یه مملکت خوب. بعد نگاهی می کند به خواهرم و می پرسد : دوقلو هستید؟ می گوییم نه. اضافه می کنم: من هشت سال بزرگ ترم. دختر زن ترک با موج بالا و پایین می پرد. خداحافظی می کنیم و دور می شویم. بین این همه آبی گرم و شور خلیج معلق ایم. جلو می روم. حالا دیگر صدای زن ها نمی آید. آرامش دریا است این جا، دلم می خواهد آن قدر جلو بروم که دیگر ساحل پیدا نباشد. کاش می توانستم دست زن ترک را هم بگیرم و با خودم بکشم و ببرم. دست زن ترک و دست بقیه زن های غمگین و دل مرده ساحل نشین را. مریم مومنی | ۷:۲۶ بعدازظهر | پیام ها(8) ![]() |
|