March 2006 Archives



چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۴

آقای خیلی چاقی سوار مترو شد و روبروی من ایستاد. از این آدم هایی که غیر عادی چاق و درشت اند.خیلی بزرگ بود.ایستگاه بعد کنار من یک صندلی خالی شد. آقاهه یه کم نگاه کرد.اما دید جا نمی شه. دلم براش سوخت. قیافه اش خیلی خسته بود. اگه من بلند می شدم، اون می تونست روی دوتا صندلی کنار هم بشینه. من بلند نشدم.چون داشتم فکر می کردم که اگه بلند شم تا اون بتونه بشینه بهتره یا این که به روش نیارم که اون قدر چاقه که دوتا صندلی رو باید اشغال کنه.اگه بلند می شدم اون چند دقیقه خستگی در می کرد در عوض یادش می افتاد که چاقه و همه دارن نگاهش می کنن.

دوسه تا ایستگاه بعد با هم پیاده شدیم.

مریم مومنی | ۰:۱۴ صبح | پیام ها(5)



چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۴

لینکدونی

یک فضول در تاکسی

مریم مومنی | ۷:۳۶ صبح | پیام ها(2)



پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۴

کالوین پسر بچه شش ساله بانمک و دوست داشتنی به همراه ببر عروسکی اش هوبز، زمستان خاکستری پارسال اینجا را برایم رنگ و رو بخشیدند.امسال دوباره به شوق سال گذشته سری به قفسه کمیک استریپ های کتابخانه عمومی زدم. دوسه تا کتاب برداشتم و حالا هرچه ورق می زنمشان ، لبخند هم به لبم نمی آید چه برسد به خنده. تقصیر بیل واترسون است که با سری کتاب های کالوین و هوبز اش توقع ام را از کمیک استریپ بالا برده یا زهر زمستان امسال که بدجوری به وجودم نشسته؟

 


مریم مومنی | ۰:۵۰ صبح | پیام ها(4)



دوشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۴

born into brothels اسکار بهترین فیلم مستند سال گذشته را گرفت. زانا بریسکی دختری آمریکایی که عکاس است برای عکاسی به منطقه روسپیان کلکته می رود .کمی بعد بچه ها نظرش را جلب می کنند، کودکانی که به هنگام کار مادرهایشان به پشت بام می روند و منتظر می شوند و در فضای کوچک آن بالا بادبادک هوا می کنند.زانا به هرکدامشان یک دوربین عکاسی می دهد و برایشان کلاس عکاسی راه می اندازد. بچه ها یاد می گیرند که چطور دنیای اطرافشان را از دریچه دوربین ثبت کنند.چطور با آدم ها روبرو شوند و جرات پیدا کنند که از آن ها عکس بگیرند، عکس های بچه ها گاهی فوق العاده از آب در می آید. خاله زانای بچه ها در عین ارتباط خیلی خوبی که توانسته با آنهابرقرار کند، به دنبال پیدا کردن مدرسه برای آنهاست.دخترها که بزرگتر بشوند به ناچاربرای تأمین معاش به کمک مادرشان خواهند رفت و پسر ها وارد شبکه توزیع مواد مخدر خواهند شد.تنها راه نجات بچه ها فرستادنشان به مدرسه است.آیا زانای جوان موفق می شود ؟

 


مریم مومنی | ۷:۵۹ صبح | پیام ها(6)



چهارشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۴

آرزوی یک زن به مناسبت روز جهانی زن!

کاش می شد بیایند و بخش فکر و فکورات (! ) و دل نگرانی های مغزم را مهرو موم کنند و درش را هم گل بگیرند.


مریم مومنی | ۱:۰۳ صبح | پیام ها(8)



جمعه ۱۹ اسفند ۱۳۸۴

لینکدونی

آقای غیاثی پنبه این داستان را حسابی زده است. حاصل کار خیلی خوب شده. به کار آنهایی که دوست دارند خوب بنویسند اما نمی دانند چه گونه، می آید.

مریم مومنی | ۰:۵۴ بعدازظهر | پیام ها(4)



چهارشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۸۴

قاصدک هان چه خبر آوردی !

برای پرواز احتیاجی به طیاره برادران رایت نیست،
همین برایم کافی است.

پیوست : ممنون از فتانه عزیز

مریم مومنی | ۱۰:۲۵ صبح | پیام ها(5)



شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۴

سبزه ام دراز شده و ریخته پایین. حوصله جمع کردن و روبان زدنش رو ندارم.
حوصله هفت سین چیدن و خونه تکونی رو هم.

مریم مومنی | ۱:۲۴ بعدازظهر | پیام ها(11)



چهارشنبه ۲ فروردین ۱۳۸۵

عیدانه !

(این مطلب رو دیروز نوشتم، اگر خوشحال وخندان هستین، نخونیدش)
هوای اینجا بوی بهار نمی ده. اوضاع و احوال من هم .سر و وضع خونه هم. بسته نون نخودچی که مامان فرستاده هنوز باز نشده. چون هم حوصله اش
نیست ، هم این که اگر باز کنم و بخورم هیچی از مزه اش نمی فهمم. رنگ و بو و مزه و حوصله و چند تا چیز دیگه با هم دیگه پریدند. بعد از کلکسیون بیماری های زمستان ، بهار خجالتم داده و چنان سرمایی خورده ام که نگو و نپرس.امروز دانشگاه هم نرفتم. از صبح تا حالا در عالم تب و منگی و خواب به سر می برم.به هیچ کس زنگ نزدم که تبریک عید بگم چون صدام انگار از توی پنکه درمیاد.ترجیح دادم روحیه بهاری و لطیف ملت رو با صدای پنکه ای خودم خراب نکنم. هر چند که دو کلمه هم که حرف بزنم می افتم به سرفه کردن.خلاصه اوضاع و احوال من این جوریه. پارسال به تک تک دوست هام ای میل تبریک فرستادم ، امسال نتونستم حتی جواب ای میل های تبریک عید و تولدم رو درست و حسابی بدم. به آینده هم هیچ جور حس گل و بلبلی ای ندارم. در حال حاضر هیچ نیمه پری حتی توی لیوان های لبریز از آب نمی بینم.

مریم مومنی | ۷:۰۷ بعدازظهر | پیام ها(9)



یکشنبه ۶ فروردین ۱۳۸۵

بهار

ابرهای سورمه ای و سفید بر زمینه آبی
خورشید نقره ای ،
کلاغ های مجنون
رد باران بر پنجره

گوشواره هایی با منگوله های رنگی

مریم مومنی | ۴:۳۹ بعدازظهر | پیام ها(4)



سه شنبه ۸ فروردین ۱۳۸۵

مکان: ویتنام
زمان: سال های جنگ
ماده شیمیایی استفاده شده: "عامل نارنجی"
اثر این ماده بر گیاهان: باعث ریزش برگ درختان می شود
استفاده کننده: ایالات متحده آمریکا
دلیل استفاده: یک) دشمن( یعنی ویتنامی ها) برگی برای قایم شدن زیر آن پیدا نکند و دو) منابع تغذیه گیاهی دشمن هم از بین برود.
تعداد روستای ویتنامی که در معرض این ماده قرار گرفتند:3181
تعداد انسان هایی که در آن زمان غیر مستقیم به همراه درختان"سم پاشی" شدند: بین 2 تا 5 میلیون نفر
اثر این ماده بر انسان ها: انواع سرطان و بیماری های مختلف دیگر ( رجوع کنید به : اینجا)
نمونه قابل مشاهده:

 


مریم مومنی | ۳:۵۴ بعدازظهر | پیام ها(9)



چهارشنبه ۹ فروردین ۱۳۸۵

جلوی در ورودی آپارتمان ما نردبانی هست که هر چند وقت یک بار لوله پاک کن ها و یا سایر شیروانی رو ها از آن استفاده می کنند. حالا دو سه روزی است که کبوتری خوش خیال ، روی یکی از پله هایش شاخه های کوچکی دور هم جمع کرده و آشیانه بهاری ساخته. موقع ورود و خروج از آپارتمان ،از فاصله سی سانتی من پر می کشد و زهره ترکم می کند و می رود لبه نرده ها می نشیند، امروز حس کردم که تخم هم گذاشته.. نمی دانم چطورمی شود با زبان کبوتری یا آدمیزادی حالی اش کرد که بنیان خانه و آرامش روحی اش سخت متزلزل است.

مریم مومنی | ۸:۴۰ بعدازظهر | پیام ها(4)



پنجشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۸۵

یکی از هیجان انگیز ترین بخش های کتاب فروشی های این جا برای من بخش آشپزی است. تنوع کتاب ها هم در این بخش در مقایسه با ایران خیلی زیاد است.از آشپزی ملیت های مختلف گرفته تا کتاب هایی مثلا با عنوان " آشپزی یهودی" یا "غذاهای مورد علاقه فوتبالیست ها" یا کتاب آشپز های معروفی که اکثرا در تلویزیون با برنامه هایشان معروف می شوند ، یا آشپزی برای مناسبت های مختلف، مثلا" شیرینی های عید پاک" یا آشپزی های عجیب و غریب هالووین یا " کیک درست کردن به همراه کودکان" . خیلی از این کتاب ها همانطور که از اسمشان پیداست فقط به نوشتن چنددستور آشپزی اکتفا نمی کنند و به حواشی امر هم می پردازند. اغلبشان هم از عکاس های معروفی که تخصصشان " عکاسی از غذا" است استفاده می کنند .عکس های رنگی و با کیفیت چاپ بالا اثر متن و لذیذ جلوه کردن غذارا هم دوبرابر می کند .بین این همه کتب آشپزی از ملیت های مختلف آشپزی ایرانی خیلی مظلوم واقع شده. یکی دوتا کتاب بدون تصویر دیده بودم با نگارش قدیمی .خشک و بی روح. امروز برای اولین بار این کتاب را کشف کردم و ورقش زدم . داغ از تنور آمده. تاریخ چاپش فوریه 2006 است و کیفیت متن و عکس هایش خیلی حرفه ای است.تصاویر مختلف از مردم در بخش های مختلف ایران ، سر میز رستوران ها یا پای سفره عشایر و یا غذاخوردن بازاریان در حجره هایشان و مهم تر از همه تصاویر فوق العاده از غذا ها و دسر های ایرانی کنجکاوی حتی خود ما که ایرانی هستیم را برمی انگیزد چه برسد به بقیه.نویسنده این کتاب هم خانم ندا افرشی است وکتاب به زبان آلمانی نوشته شده است. قیمت : حدود 30 یورو

 


مریم مومنی | ۷:۱۰ بعدازظهر | پیام ها(5)



جمعه ۱۱ فروردین ۱۳۸۵

لینکدونی

"ظرف شوی باوجدان، ظرف شوی بی وجدان"
این چند روزه، روزی نبوده که چه خونه‌ی خودمون چه جای دیگه، ظرف نشسته باشم. دیشب ـ دیروقتِ شب بود ـ وقتی که داشتم ظرف میشستم، فکر میکردم دو جور ظرف شستن وجود داره...
اصل مطلب

مریم مومنی | ۱۱:۰۳ صبح | پیام ها(2)

















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2