May 2006 Archives



سه شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۵

چشم های من

یکی از نقاط متمایل به ضعف من چشم هایم است.(بله.تو این روزگار حتی نقطه بی بعد هم می تونه به یه سمتی متمایل باشه!) . چشم های من (به نسبت چشم های دیگران البته) در برابر آفتاب یا باد معمولی و یا همین کامپیوتر خیلی زود خسته می شوند و ترجیح می دهند کرکره شان را زودتر پایین بکشند.هر وقت هم که برای گرفتن عینک پیش چشم پزشک رفته ام بعد از نگاه کردن به قایق کوچک سبز توی دستگاه که اول تار است و بعد واضح می شودو جواب دادن به سوال های چشم پزشک محترم، خیلی صریح گفته ام که جناب چشم پزشک راه حل چشم های زود خسته شونده ! ی من چیه؟ چشم پزشک هم بی خیال آن چه شنیده شماره عینک را به دستم داده و خداحافظی کرده. انگار مگسی در گوشش وزوز کرده باشد و تمام.خب چه انتظاری دارم؟ در برابر هزار و یک بلای مختلف که محتمل است برسراین دو گوی کوچک بیایدخسته شدن شان به نق نقی بچه گانه می ماند.
اما مشکل وقتی دو چندان می شود که من بیشتر وقتم را مجبورم با خیره شدن به فاصله ای حداکثر سی سانتی بگذرانم.یعنی بخوانم یا بنویسم یا به مانیتور کامپیوتر نگاه کنم.که این برای چشم از صد تا نفرین هم بدتر است. راه حلی که برای این مشکل ارائه شده این است که هر چند وقت یک بار سعی کنم به جای دوری خیره شوم. و این مشکل را سه چندان کرده است چون مثلا دیگر نمی توانم در اتاق خواب درس بخوانم چون دورترین نقطه برای نگاه کرده ، کنج سقف است که سه چهار متر بیشتربا من فاصله ندارد.کتابخانه دانشگاه خوب است به شرطی که کنار پنجره های وسطی بنشینم که در این صورت ردیف درخت های آن طرف حیاط دورترین نقطه و اگر از این ابرهای سفید گوسفندی هم توی آسمان باشد، خیره شدن به آن هابه شرطی که حواسم به کشف شکل ها و موجودات احتمالی پنهان شده در ابر نباشد کمکی موقت است.توی خانه هم که باشم ، برج های کلیسای روبرو و یا ساختمان نوساز دورتر از آن و اگر دم غروب باشد، کلاغ ها و کفتر های حیران از پایان روشنایی روز که چرخ زنان از این شیروانی به آن شیروانی می پرند،نقاط دوری برای رفع خستگی چشم هایم هستند.

مریم مومنی | ۶:۲۱ بعدازظهر | پیام ها(8)



شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۵

دوروزه که عزای خصوصی گرفتم در ارتباط با یکی از درس هام.عین گیج ها ویا بیشتر ویج ها دیروز تمام صبح و بخشی از بعد از ظهر را داشتم توی کتاب خانه دانشکده کتاب ورق می زدم. به دنبال جرقه ای برای موضوع مقاله این ترم. مشکل هم در واقع مسلط نبودن به زبان دوم است که نتیجه اش این می شه که سرعت خوندنم خیلی به نسبت فارسی پایین باشه. انگار توی چشم هایم سرب ریخته باشند. سنگین و کند اند. احتیاج شدید به روش های تند خوانی دارم.همه اش هم دارم تمرین می کنم. توی یک کتابی نوشته بود، سعی کنید به جای دیدن کلمه ها، واحد بزرگتر آن یعنی عبارات را ببینید. مثلا اگر جمله زیر را دیدید:
آن مرد کچل قدبلند عینکی ، دیروز جمعه پنجم ماه مه، وقتی باران شرشر می باریدآمد
سریع بخوانید:
آن مرددیروز در باران آمد
توی همین کتاب، یک سری نکته های عملی خوب برای تقویت مهارت های یادگیری اومده که اگه فرصت کنم( ! )اینجا می نویسم.
یه نکته دیگه هم الان توی یه کتاب دیگه خوندم. این کتاب دوم درواقع یک مجموعه مقاله است که گردآورنده اش یک سری توضیحات خوب قبل از آوردن مقاله ها داده از جمله روش های استدلال و خطاهایی که توی نتیجه گیری تحقیق بوجود میاد که بخش خیلی جالبیه.بعد هم قبل از بخش مقاله ها گفته سعی کنید اصولا موقع خوندن کتاب مداد به دست باشین.اگه کتاب مال خودتونه ایده ها و انتقاد هاتون رو توی حاشیه کتاب بنویسید. اگه هم کتاب خودتون نیست توی دفترچه یادداشت. میگه سعی کنید هر جا نویسنده مقاله مدعی نظر و عقیده ای شد،به استدلالش نگاه کنید و ببینید تفکرش روال منطقی داشته یا اینکه دچار پارادوکس های استدلالی شده.
این ایده مداد به دست کتاب خواندن خیلی خوبه.یادمه " مائده های زمینی" آندره ژید را دبیرستان که بودم از کتاب خانه مدرسه مان گرفتم.کتاب، اهدایی یک نفر به کتاب خانه بود. من بیشتر از متن ژید عاشق حاشیه نویسی عاشقانه خواننده قبلی شده بودم. به یک جور راز و نیاز می مانست. حاشیه نویسی عجیبی بود، خیلی خوش خط بود و نثر قوی ای داشت.حتی گاهی قوی تر از ژید. تا مدت ها به این فکر می کردم که این کتاب چه طور سر از کتاب خانه عمومی مدرسه درآورده. عجیب بود به عجیبی اینکه دفترخاطرات شخصی یک نفر را لابه لای کتاب های چاپی ببینی.

مریم مومنی | ۷:۴۵ بعدازظهر | پیام ها(10)



چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۵

یاسمین روایت دراماتیک زندگی زن مسلمان پاکستانی- بریتانیایی است . .معلق بین زمین و آسمان.

یکی از قوی ترین فیلم هایی که باتاثیراز " یازده سپتامبر" و تاثیر این اتفاق بر جامعه مسلمان ساکن غرب ساخته شده. موضوعش به شدت برای من ملموس بود.

 


'Yasmin' - a compelling and topical personal drama of what it means to be Asian, Muslim and British in the 21st century, told from the viewpoint of a strong and Westernised woman working in Britain while living in her own traditional culture....


مریم مومنی | ۱۰:۰۳ صبح | پیام ها(4)



یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۵

(این که انقدر کم وبلاگ می نویسم هیچ دلیلی نداره به جز سنگین شدن درس ها که هم وقت بیشتری ازم می گیره و هم باعث می شه که موضوعی برای نوشتن توی وبلاگ پیدا نکنم.کتاب و فیلم هم وقت نمی کنم بخونم و ببینم.خیلی هنر کنم بشینم کتاب های درسی ام رو بخونم و تمرین ها رو تحویل بدم و روی مقاله ای که باید برای یکی از درس ها تحویل بدم وقت بگذارم و تحقیق کنم. این مطلب پایین رو هم از لابه لای همین موضوعات درسی کش رفتم.):

a horse ! a horse! my kingdom for a horse!

یکی از عبارت هایی که از آثار شکسپیر وارد زبان انگلیسی شده همین عبارت بالاست. مثل to be or not to be, that is the question.که از هملت گرفته شده و حتی خیلی از غیر انگلیسی زبان ها هم به کار می برند. عبارت بالا در واقع از نمایش نامه ریچارد سوم آمده، در نبرد بسورث وقتی ریچارد سوم اسبش را از دست می دهدبا استیصال به دنبال یک اسب دیگر می گردد ودر همین حال عبارت بالا را می گوید و حاضر است پادشاهی اش را بدهد و یک اسب بگیرد.
در زبان انگلیسی گاهی مردم این عبارت را به صورت طنز به کار می برند و مثلا می گویند:
A drink! A drink! my kingdom for a drink !

مریم مومنی | ۳:۰۴ بعدازظهر | پیام ها(9)



جمعه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۵


" My dear ," she said , " You are in danger of being burned by your own flame ."

مریم مومنی | ۷:۴۲ بعدازظهر | پیام ها(1)



شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۵

جوجه تیغی

ما امشب یک عدد جوجه تیغی دیدیم. نزدیک کانال دانوب روی چمن هاداشت راه می رفت.آرام و سربه زیر.اول فکر کردیم که موش است یا سنجاب. بعد دیدیم که نه، تیغی تر از این حرف هاست. فرضیه های مختلفی در مورد این که این موجود چه طور سر از اینجا در آورده مطرح شد. یک فرضیه این بود که جد بزرگ ایشان از جنگل های بالای وین به سمت داخل شهر آمده اند وهر سال بچه هایشان به ترتیب کمی جلوتر آمده اندتا این که ما امشب ایشان را کنار کانال ملاقات کردیم .بعد دوستان لطف کردند و ازذوقشان مقادیری عکس برداری کردند که با کمی تاخیردوستی تذکردادند که فلاش دوربین ممکن است عارضه کوری برای حیوانات به همراه داشته باشد و ذوق دوست عکاسمان تبدیل شد به عذاب وجدان.دلمان می خواست جوجه تیغی تنهای مبتلا به کوری عاجل را در آغوش بگیریم و تسلی دهیم اما از ترس پرتاب تیغ، جرات نکردیم جلوتر از یک متر برویم. به ناچار خداحافظی کردیم و شب به خیری گفتیم و از دور برایشان بوسه فرستادیم.

پی نوشت: در ضمن من یک سوالی از اجداد خودمان دارم: این حیوان کجایش شبیه جوجه است که اسمش را گذاشته اید جوجه تیغی؟؟

مریم مومنی | ۱:۳۶ صبح | پیام ها(8)



یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۵

چند توصیه دانشجویی برای روزهای تعطیل

برنامه خریدتان را طوری تنظیم کنید که روز تعطیل میوه و شیر داشته باشید.سعی کنید موقع خرید ، هله هوله هایی از جنس چیپس و پفک یا نوشابه و شکلات نخرید. روز های تعطیلی که باید به خواندن درس و نوشتن تمرین ها بگذرد خوردنی های سالم تر حس تازگی و طراوت و در نتیجه انرژی بیشتری را منتقل می کنند.

اگر با کامپیوتر سروکار دارید سعی کنید آب زیاد بنوشید که چشم هایتان خشک نشود.در صورت اعتیاد به خواندن ویا نوشتن وبلاگ و سر زدن به سایت های خبری و یا گروه های دوستی، خودتان را مجبور کنید که به جز صفحات مربوط به کار یا درستان صفحه دیگری باز نباشد.تا جایی که ممکن است وبلاگ ننویسید(آهای با خودت هم هستم ها !) چون وبلاگ نوشتن همانا و درگیر شدن با اینترنت همان.

از خواب بعد از ظهر پرهیز کنید . خواب بعد از ظهر در یک روز تعطیل کسالت روحی به همراه می آورد.

برای هفته آینده برنامه ریزی کنید. کارهای واجب که باید انجام شوند را به روزهای هفته ای که در راه است تخصیص دهید.

اگر شهرتان امن ( چه روحی و چه جسمی !) است یک قدم زدن شبانه را بعد از گذراندن یک روز مفید درسی امتحان کنید . خستگی جسمی باعث می شود خواب راحت تری داشته باشید.اگر امکانش بود بعد از این قدم زدن، دوش بگیرید.

قدم زدن شبانه تان را با نوعی معنویت همراه کنید. این معنویت می تواند گوش کردن به موسیقی مورد علاقه باشد یا زمزمه کردن شعر جدیدی که تازه یاد گرفته اید(التزام جمله این است که سعی کنید شعر و یا ترانه مورد علاقه تان را حفظ کنید!) و یا( اگر مذهبی هستید) زمزمه کردن دعا های مذهبی و در کل هر متنی که بتواند به شما آرامش دهد.

پی نوشت: این توصیه ها به درد روزهایی می خورد که مجبورید خانه بمانید و درس بخوانید مثل آخرهفته های فصل امتحانات و پیش-امتحانات! اگر هنوز اول ترم است و هوا هم خوب است به جای خانه نشستن به کوه و دشت و دمن بزنید و جای ماراهم خالی کنید.
پی نوشت دو: از توصیه های مفید شما استقبال می کنم.

مریم مومنی | ۷:۳۰ بعدازظهر | پیام ها(9)



سه شنبه ۲ خرداد ۱۳۸۵

هرچی که بیشتر می گذره من بیشتر مطمئن میشم که "جزییات" برای این جماعت اهمیت زیادی داره تا جایی که خیلی اوقات جواز عبور میشه برای رسیدن به مغز و محتوای قضیه. اهمیت به جزییات شاید یکی از اون کلیدهایی باشه که بتونه قفل صندوقچه اسرار "چرا ما این جوری درجا می زنیم و حتی عقب میریم ولی اونا وضعشون تو خیلی موارد بهتره؟" باشه.یک مقاله خوب در درجه اول باید شکل و شمایل ظاهری مرتب و قانونمندی رو داشته باشه.اگه تمام اصول نگارش و ویراستاری یک مقاله رو موبه مو رعایت کرده باشی ، استادبا چشم عاقل اندرعاقل نگاهت می کنه. وگرنه با خودش فکر می کنه این که نوشتن هم بلد نیست . ورقه امتحانی ، تمرین هایی که باید تحویل داده بشه، بحث هایی که سر کلاس ارائه میشه هر کدوم قانون خودش رو داره که به جدیت مفهوم و محتوای قضیه با اون برخورد میشه. این چیزی که ما اسمش رو گذاشته ایم "ظواهرامر"و با واژه " جزییات" بار معنایی اش رو هم تا حدی منفی جلوه میدیم،زیر آسمون این جا کاملا جدی گرفته میشه.
نظم دادن و کلاسه کردن انواع و اقسام مقولات از آلبوم های خانوادگی و فایل های شخصی بگیرتا ساختارهای قلمبه سلمبه تر شهری و اجتماعی ، هنریه که ما باید یادبگیریم.

مریم مومنی | ۶:۴۳ بعدازظهر | پیام ها(1)



سه شنبه ۲ خرداد ۱۳۸۵

لینکدونی

نامه ای از تهران

مریم مومنی | ۷:۵۳ بعدازظهر | پیام ها(2)



چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۵

خاموشی زنان

 

در کتاب "Man made language" دیل اسپندر به این واقعیت اشاره می کند که برخی از مقولات زبانی در واقع تعاریفی هستند که زنان در ساخت آن
نقشی نداشته اند و با سکوت کردن خود به تصور غالب جمع ، که همه ماجرا نیست و تنها بخشی از آن است صحه گذاشته اند.مثالی که اسپندر می زند واژه " مادربودن" است که تصور عمومی اجتماع از آن، رضایت زنان است که خود امری زیبا است و لذتی بی پایان که زنان از آن بهره می برند.او معتقد است که این تصور تنها بخشی از ماجرا است.برای خیلی از زنان تجربه" مادر بودن" با این تصور کاملا مغایرت دارد .اما مشکل درست از همین جا آغاز می شود که زنانی که " مادربودن"برایشان لذت و زیبایی را به همراه ندارد هیچ مرجعی برای اثبات این واقعیت ندارند. اغلب متقاعدشان می کنند که "اشکال" از خودشان است.و این باعث می شود که این بخش از زنان سکوت کنند تا از انگ " نامعمول" بودن رها شوند.این زنان حتی ممکن است تجربه خودشان را از دخترانشان پنهان کنند.و این زنجیره سکوت را ادامه دهند.دخترانشان بزرگ می شوند و اغلب با تکرار همان تجربه تلخ، معترض و منتقد سکوت مادران و دوستانشان هستند.متنی که در زیر می خوانید را اسپندر به نقل از یکی از این دختران نقل می کند:
( شرمنده از این که متن انگلیسی را می آورم.وقت ترجمه کردنش را نداشتم اما متن خیلی ساده است.)

" I was completely unprepared [for childbirth].My mother said I would have to work hard, and my friend who had a baby a month or so before had just said it wasn't cracked up to be.I was so angry afterwards.I wanted to know why they hadn't told me, why they hadn't share the experience and they said they hadn't wanted to frighten me.But I was much more frightened...thinking something was going wrong...than I would have been if they had talked about it.I've been told I am a social disaster now because I always tell women what it was like for me so they can have a more realistic picture of what to expect.People don't like that It makes waves.There seems to be a conspiracy to stop women from getting information of what happens, on what it feels like...to be out of control.A lot of men are horrified when you confront them with some of the facts.It disturbs their serene ideas of motherhood.They want to think of it as beautiful and they don't like to introducing contradictions.Conversation just falls apart when I tell them that the doctor sewed my arsehole back in the wrong place.You can't make anything beautiful out of that."
پیوست: تاریخ چاپ کتاب 1980 است.

مریم مومنی | ۱۰:۲۸ صبح | پیام ها(14)

















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2