October 2007 Archivesسه شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۶
از کتاب "دلتنگی ها" - یداله رویایی مریم مومنی | ۱۰:۰۸ صبح | پیام ها(1) چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۶
فروغ به روایت من : در آغوش دودهای معطر کدام اوج ؟
مریم مومنی | ۱۰:۰۰ بعدازظهر | پیام ها(0) پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۶
طرح میز تخم مرغیمیز تخم مرغی ای که در زیر می بینید یه میز چوبیه که به شکل تخم مرغی اه که از وسط نصفش کرده باشند و از بالا بهش نگاه کنند. من هیچ چاره دیگه ای ندارم و نشستم این میز رو طراحی کردم برای خرت و پرت های بسیار زیادی که روی میزم باید باشه ولی به همه شون هم زمان احتیاج ندارم و نمی تونم مدام کتاب هایی که باید دم دستم باشند رو بذارم تو کتابخونه و دربیارم و یا اینکه روی هم بچینمشون. مریم مومنی | ۰:۲۰ بعدازظهر | پیام ها(18) جمعه ۱۳ مهر ۱۳۸۶
پروژه هم خوانی متون کلاسیک فارسیاوه اوه چه اسمی شد. خب ایده اش از اونجا اومد که من فکر می کنم خوندن متون قدیمی فارسی کار خیلی آسونی نیست و می دونم که اگه چند نفر دور هم جمع بشن ، راحت تر میشه این کار رو کرد. چون وقتی می بینی بقیه دارن نگاهت می کنند و حواسشون هست، تو مجبور میشی توی رودرواسی اون ها بخونی. مریم مومنی | ۶:۰۶ بعدازظهر | پیام ها(50) دوشنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۶
هم خوانی متون کهن فارسی- 2من انتظار استقبال بیشتر از پنج نفر رو نداشتم راستش. و الان خیلی خوشحالم که تعدادمون از انگشت های دست و پا بیشتر شده. چند تا نکته در مورد پروژه هم خوانی : 1- از اول آبان که میشه بیست و سه اکتبر شروع می کنیم. این فرصت دو هفته ای برای اینه که اگه دلتون می خواد توی این پروژه شرکت کنید و هنوز کتاب رو ندارید بتونید تهیه اش کنید. البته می دونم که تهیه اش خارج از کشور سخته. ولی اگه همین الان با پست و یا هر طریقی که خودتون می دونید سفارش بدین، در آینده نزدیکی می تونید به گروه بپیوندین. 2- مقداری که قراره هر هفته بخونیم، فعلا چیزی در حدود ده صفحه است. این تعداد صفحه به طور آزمایشی امتحان میشه و البته ابتدای هر هفته اعلام میشه که دقیقا از کجا تا کجا خونده بشه. فکر نمی کنم بیشتر از ده صفحه در هفته بشه خوند. ترجیح من اینه که آهسته و پیوسته بریم جلو و متن رو با دقت بخونیم. احتمال اینکه این مقدار تغییر بکنه به هر حال وجود داره. 3- دوستان علاقه مندی که در وین ساکن هستند و کتاب رو ندارند می تونند به من ایمیل بزنند تا قراری بگذاریم و جیره هر هفته رو با هم بخونیم 4- به زودی بساط اینترنتی مون رو می بریم به یک وبلاگ دیگه و اونجا دور هم جمع میشیم. 5- خوندن جیره هفتگی ربطی به آنلاین بودن نداره. هر کسی در طول هفته هر وقت که دلش خواست می تونه جیره اش رو بخونه و بعد در صورت تمایل در وبلاگ گروه با بقیه تبادل احساسات- اطلاعات بکنه. 6- گروه هم خوانی متون کهن فارسی همین جا صریحا اعلام می کنه که به هیچ نوع تشکل و حلقه سیاسی و غیر سیاسی وابسته نیست و هدفش مبارزه با تنبلی و ترویج خوانش متون کهن فارسی اه. 7- دوستی خواسته بود که این کتاب رو اسکن کنیم و روی اینترنت قرار بدیم که همه بتونند استفاده کنند. باید بگم که من متاسفانه حاضر نیستم کتابی رو اسکن کنم و روی نت بذارم. هر چند که اون کتاب چاپ ایران باشه و اونجا اعتقادی به حقوق مولف نداشته باشند. 8-ما از اول آبان شروع می کنیم به خوندن از ابتدای متن اصلی یعنی مقدمه کتاب در برنامه جمع خوانی مون نیست. اگه دلتون می خواد مقدمه رو قبلش بخونید، بهتره از همین الان شروع کنید
مریم مومنی | ۱۱:۱۶ بعدازظهر | پیام ها(12) پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۸۶
هم خوانی...-3هم خوانی یعنی که در عرض مثلا یک هفته، یک تعداد صفحه مشخص خونده بشه. بعد هم اینکه یکی دو نفر توی پست پایین کامنت گذاشتن و سایت هایی رو معرفی کردن که این کتاب رو آنلاین می فروشند. این دو تا سایت رو امتحان کنید : مریم مومنی | ۱:۲۱ صبح | پیام ها(11) جمعه ۲۰ مهر ۱۳۸۶
تبپوست شعله می کشد. شعله ماری می شود به دور بدنت حلقه زنان. تمام رخ و تمام قامت از آتش. بعد تب می کنی. قرمزی خونت سرخ سرخ می شود. زیر پوستت می دود، زبانه می کشد، کل می کشد، زاری می کند، هروله می کند، سرگردان. از دست به پا، از پا به فرق سر، به زیر چانه، به روی شانه ها، زیر پلک ها ، پیشانی، ... مریم مومنی | ۱:۳۹ صبح | پیام ها(6) یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۸۶
زمین را می کند از درخت خرمالو فردا باران می بارد از این سر ما همدیگر را دوست داریم مریم مومنی | ۱:۱۱ صبح | پیام ها(4) جمعه ۲۷ مهر ۱۳۸۶
وبلاگ هم خوانی هاجماعت متون کهن خوانی عزیز، مریم مومنی | ۳:۴۴ بعدازظهر | پیام ها(1) جمعه ۲۷ مهر ۱۳۸۶
در زندگی روزها و بلکه هفته هایی است که دماغ آدم سوت بلبلی می زندشد حدود ده روز که در حال لذت بردن از لذت های پاییزی هستم. حامد هم البته یکی دو روز است که به من پیوسته. چهار پنج روز تب بود و بعدش هم سرفه و ... مریم مومنی | ۵:۲۷ بعدازظهر | پیام ها(4) شنبه ۲۸ مهر ۱۳۸۶
حاشیه زدن بر کتاب و متن برای من نوعی معاشقه با واژگان است . معاشقه ای که اگرهر بار به شکل واحدی تکرار شود ممکن است بعد از مدتی طراوتش را از دست بدهد. شاید برای همین است که شکل آن را تغییر می دهم . گاهی با مداد معمولی می نویسم، گاهی زیر جمله ها را خط می کشم، گاهی رویشان را رنگ می کنم، گاهی تنها به یک واژه بسنده می کنم، یا برعکس بیشتر از خود متن اصلی کنارش می نویسم و می نویسم، گاهی مداد رنگی بر می دارم و حاصلش می شود مثلا این :
مریم مومنی | ۹:۱۳ بعدازظهر | پیام ها(5) دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۶
من سرشار « احمدرضا احمدی» رنگ زدن در و دیوار خانه و چسباندن کاغذ دیواری و تابلو ها و پاک کردن گرد و غبار خانه قدیمی کار آسانی نیست. حوصله می خواهد و ذوق و وقت و صد البته مهارت که من همه این ها را مدیون علی عزیز هستم که از همان روزی که پیشنهاد تغییر دکوراسیون اینجا را داد اسباب زحمتش شدم تا همین الان که نسخه نهایی اش بعد از چند روز امتحان کردن نسخه آزمایشی نصب شد. این ستون کناری را هم خودم نوشتم و زحمت چسباندن و فعال کردن اش همه با آقای موسیقی آب گرم بوده. همین طور بقیه تغییرات و تنظیم ها. خلاصه که من خیلی ممنونش هستم و حال و هوای سفید گونه و زمستانی اینجا حالم را کلی بهتر کرده.خواستم بگویم و بنویسم که دوست ِ خوب داشتن خیلی خوب است. مریم مومنی | ۱:۴۵ بعدازظهر | پیام ها(30) چهارشنبه ۲ آبان ۱۳۸۶
این موجود ابلهِ صبور و افسرده ای که در زیر می بینید جزو موجودات عجیب اقیانوسی شناخته شده.
مریم مومنی | ۱:۱۷ بعدازظهر | پیام ها(8) پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۸۶
بیانیه انتخاباتی میم: نویسنده وبلاگ خواب زمستانینویسنده وبلاگ خواب زمستانی خود را موظف می داند که چند نکته را به عرض و طول ویا در بهترین حال قطر خوانندگان محترم این وبلاگ برساند : نکته اول: جدیدا رفت و آمد های مشکوکی به این وبلاگ گذارش شده از برخی سایت های به اصطلاح خبری مثل گویا، ایران امروز، دویچه وله که خب البته همه شان به همان موج آلمانی ختم می شوند. در جستجوهای بعدی کاشف به عمل آمد که در مسابقه انتخاب بهترین وبلاگ دویچه وله ، وبلاگ خواب زمستانی به همراه نه وبلاگ فارسی زبان دیگر(و سایرین) نامزد شده اند. نکته دوم: نویسنده وبلاگ خواب زمستانی در این فکر بود که به صحنه رقابت بیاید و شعار های انتخاباتی خود را مطرح کند که متاسفانه به دلیل مشاهده نتایج فعلی آراء در دقایقی پیش از این امر خیر منصرف شد و به صرافت افتاد که در همان خانه زمستانی اش بماند و از پنجره بیرون را نگاه کند و به جای استفاده از بلندگوهای محترم سبزی فروشی/کاسه بشقابی برای تبلیغات، این بیانیه را اینجا روی دیوار خانه اش بچسباند.مسابقه البته همچنان تا دو هفته دیگر ادامه دارد. نکته بعدی:نویسنده وبلاگ خواب زمستانی همیشه از حضور ناگهانی تعداد زیادی آدم ترسیده و می ترسد. او موجودی است که خوابیدن در غار زمستانی اش را به رفت و آمد در خیابان های پر سر و صدا و میادین اصلی شهر ترجیح می دهد و فکر می کند که اگر همین کتاب هایی که در غارش جمع کرده را بتواند بخواند و گاه گاهی اگر توانست و دستش رسید و یادش بود، شمعی روشن کند و جلوی در غارش بگذارد و زندگی کند و زندگی ببخشد، موجود بسیار خوشبختی خواهد بود. نکته آخر: نویسنده وبلاگ خواب زمستانی در همین جا از همه آن هایی که وبلاگش را می خوانند و به اینجا سر می زنند، از همه آن هایی که به او رای داده اند و یا خواهند داد و حتی آن هایی که رای نمی دهند و نخواهند داد، و از تلاش عوامل فنی-آب و هوایی- فرهنگی-اقتصادی- جامعه زنان- جامعه ادب دوستان- انجمن نویسندگان بی نام و نشان- انجمن حمایت از موجودات زنده در حال انقراض- جبهه سبز حاشیه جنگل ها- مردم همیشه در پشت صحنه- امپکس-نودال- بوفه تنقلات و چیپس و آب میوه- ستاد احیای متون کهن-انجمن عکاسان آماتور- طرح سالم سازی و ترک اعتیاد معتادین به وبلاگ و اینترنت ، حراست بناها و غارهای طبیعی و خانواده های محترم مومنی، قدوسی،پویایی،فروغی،کیوانی، خضر حیدری ، روبویی ، حاجی ،ارغنده پور، محسنی ، علی نژاد ، مجیدی ، سیفی و دیگر خانواده های محترم تشکر می کند. این تشکر طولانی البته ربطی به نتیجه مسابقه نداشته و نخواهد داشت. پایان بیانیه انتخاباتی میم. نویسنده وبلاگ خواب زمستانی مریم مومنی | ۸:۱۴ بعدازظهر | پیام ها(7) دوشنبه ۷ آبان ۱۳۸۶
نشسته بودم روی یکی از نیمکت های چوبی دانشگاه و ساندویچ می خوردم.اومد یکی دو دور زد و دور پاهام چرخید. یه لقمه کبوتری( در حد ارزن تصور کنید) براش گرفتم و انداختم جلوی پاهاش. بعد دومی و سومی. دوتایی داشتیم ساندویچ می خوردیم که زنش از راه رسید. بعد پسر عموش اومد. داشتیم چهارتایی ساندویچ می خوردیم که یهو دیدم از زمین و زمان داره به قولی کفتر می آیه. کفتر های گرسنه ای که از هیچ نوع حرکت انسانی نمی ترسند و با گردن های کجِ لق لق زنان آروم به آدم نزدیک میشن. بعد خب معلومه که آخر ساندویچ رو همه با هم خوردیم و یا بهتر بگم همه با هم خوردند. منم فرار کردم به چند نیمکت اون طرف تر. فرقش با دفعه های قبل این بود که این دفعه علاوه بر پرندگان هیچکاک، به یاد ویریدیانای بونوئل هم افتادم و اون عیش و نوش شب آخر بی نواها و بلایی که به سر خونه میارن و تقلیدشون از تابلوی شام آخر(که به نظر من یکی از شاهکارهای هجو در تاریخ سینماست) و بعد هم دهن کجی( اصطلاح بی ادبانه تری هم دارد!) کردن به هر چه خیرو نیکی و خوب بودنه. بگذریم. مریم مومنی | ۱۰:۳۰ بعدازظهر | پیام ها(1) سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
به یاد و خاطره قیصر امین پور و با احترام به روح بزرگش، باشد که آرام گرفته باشد
"قیصر امین پور" مریم مومنی | ۸:۳۲ صبح | پیام ها(22) ![]() |
|