March 2008 Archives



یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۶

چه خبر؟

"چه خبر؟" ممکنه برای شروع گفتگو عبارت مناسبی باشه اما تکرارش قطعا برای من نشون از پایان گفتگو داره. نشون از اینکه این گفتگو موفقیت آمیز نیست و عبارت مذکور قراره به طور مصنوعی نقش موتور محرک رو بازی کنه.

مریم مومنی | ۳:۰۹ صبح | پیام ها(8)



یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۶

زندگی پر فراز و نشیب سگ های آبی

من تا به حال هیچ سگ آبی ای ندیدم (درواقعیت) ولی اگه روزی صاحب جنگل کوچکی بشم که یه رودخونه هم از توش رد بشه حاضرم با کمال میل سرپرستی یه خونواده ی سگ آبی رو به عهده بگیرم. تازگی ها در کنار بقیه ی خوندنی های مورد علاقه ام گه گاهی درباره ی سگ های آبی می خونم و اگه کمی دل خوش تر بودم شاید یه وبلاگی هم درست می کردم که هر چی می خونم و یاد می گیرم رو اون جا قرار بدم. یه جور نظم دادن و کنار هم گذاشتن خونده ها و دیده های من درباره ی سگ های آبی.

*
مطالبی که در ادامه میاد برداشت آزادی از صفحه ی ویکی این موجودات اه. برداشت آزاد یعنی گزینش موارد ذکر شده و تعبیر و تفسیر های من روی اون ها بیشتر جنبه ی شخصی داره تا علمی
*
سگ های آبی از رسته ی جونده هایی هستن که در آب و خشکی تردد می کنند. مثال ملموس ترش که جونده نیست: قورباغه.
*
توی ویکی نوشته که این ها تنها بازمانده های خونواده ی کاستوریدا ها هستن. امیدوارم در بین خواننده های این وبلاگ جوونورشناس و زیست شناس نباشه یا کم باشه یا اگر هست این حق رو به من بدن که توی این وبلاگ گاهی تخیل رو جایگزین واقعیت کنم. خونواده ی کاستوریدا خودش به قدر کافی حس اسطوره ای و پدرخواندگی داره و فکر کنید که تنها بازمانده ی این خونواده بودن چقدر می تونه اهمیت داشته باشه.
*
سگ های آبی علاقه ی عجیبی به ساختن سد و بستن مسیر رودخانه ها دارن . آبگیر کوچکی که از ساختن سد به دست میاد محل مناسبی هست برای ساختن خونه و زندگی شون.
*
یه ویژگی دیگه شون علامتی اه که موقع خطر باهاش همه دیگه رو خبر می کنند. یه سگ آبی وحشتزده می تونه توی آب شیرجه بزنه و شنا کنه و دمش رو با سرعت بالایی تکون بده. صدایی که از این حرکت تولید می شه تا دوردست ها داخل آب و بیرونش شنیده می شه. بقیه ی سگ های آبی به محض شنیدن این صدا توی آب می پرن و ممکنه تا مدت ها بیرون نیان. تا وقتی که حس کنند خطر رفع شده.

ادامه ی مطلبزندگی پر فراز و نشیب سگ های آبی"

مریم مومنی | ۰:۴۰ بعدازظهر | پیام ها(14)



دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۶

لینکدونی

آنجلا رییس من است. آنجلا با پوست سفید و موهای فرفری قرمز و قد بلندش. یک روز سر ناهار، یکی یک بازی بی‌مزه‌ی کانادایی راه انداخت. هر کسی باید در مورد خودش یک جمله‌ی راست می‌گفت و یک جمله‌ی دروغ. بعد دیگران حدس می‌زدند که دروغ کدام است و راست کدام. این طوری معلوم می‌شد ما که روزی هشت ساعت کنار هم کار می‌کنیم هم‌دیگر را چه‌قدر می‌شناسیم.

مریم مومنی | ۱۱:۵۰ صبح | پیام ها(2)



دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۶

لینکدونی

مدتیه هر بلوزی که میپوشم بعد از چند ساعت انگار یک موش کوچک گازش گرفته باشد ، صاحب دو سوراخ خیلی ریز شبیه جای دندان موش در یک نقطه ثابت میشود . خیلی دقت کردم که ببینم به کجا ممکن است گیر کند که اینطور میشود . به نتیجه ای نرسیدم جز اینکه لابد من خار در آورده ام .

مریم مومنی | ۱۱:۵۵ صبح | پیام ها(5)



سه شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۶

سنگینی

شنیدین که می گن آدم گریه کنه سبک می شه؟ بر عکسش هم صادق اه. خندیدن زیاد می تونه آدم رو سنگین کنه. افسردگی ای که بعد از تماشای فیلم کمدی به مدت طولانی (بیش تر از یک ساعت) به من دست می ده، افسردگی سنگینی اه.

مریم مومنی | ۵:۰۳ بعدازظهر | پیام ها(9)



پنجشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۶

دویدن روی نوار نقاله

آهنگه تکرار می شه مدام. بدون این که من اشاره ای کنم از اول تا آخر شعر رو می خونه و بعد از اول،
و از اول،
و از اول،
و از اول....

مثل یه جور نوار نقاله است که به طور مصنوعی جاده رو طولانی جلوه بده. جاده ی کوتاهی رو که می چرخه ، می ره اون زیر و دوباره میاد بیرون. و آدم رو توی این توهم نگه داره که مسیر طولانی ای رو داره می دوه.


هنوز زمین نخوردم.

مریم مومنی | ۸:۲۶ بعدازظهر | پیام ها(0)



جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۸۶

رنگین کمان

بنفش،
رنگ آخر اسفند بود.
نیلی،
آبی،
سبز
را گم کرده بودیم.
دشمن،
دستکش سیاه داشت
و پشت دود و خاک و خار
پنهان می شد.

ما
شنوندگان عزیزی بودیم
که در شب های تاریک
به بوی بنفشه،
به خار های کف پایمان
و وضعیت های رنگارنگمان
توجه می کردیم:
زرد،
نارنجی،
قرمز.

سفید،
رنگ چشم سربازان گمنام بود
وقتی هفته ها پلک نمی زدند.
رنگ وضعیت آخر.

مریم مومنی | ۰:۱۴ صبح | پیام ها(14)



شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۶

فلسفیدن در ارتفاع

وسوسه ی سقوط از بلندی بیش از این که نیاز به نزدیک شدن به زمین باشد، تمنای دوری از ارتفاع است؛ نوعی اوج گرفتن در جهت برعکس.


«روابط عمومی واحد تمیز کردن شیشه و پنجره»

مریم مومنی | ۶:۳۴ بعدازظهر | پیام ها(6)



دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۶

با این سرعت رشد جوونه ها این طور که پیش میره امسال به جای سبزه ی عدس، سبزه ی پیاز داریم.


توضیح: سبزه ی پیاز ما یه محصول چارفصل اه یعنی هر وقت که نگاهی به بخش پیازها در خونه ما بندازید یکی دو تاشون سبزه دارن. لازم به توضیح نیست که این سبزه ها و پیازهای زیرشون رو ما نمی خوریم و فقط برای این که لابه لای سیب زمینی پیازامون هم گل و گیاه داشته باشیم به بودنشون احترام می ذاریم.

مریم مومنی | ۱۱:۰۱ صبح | پیام ها(16)



یکشنبه ۴ فروردین ۱۳۸۷

رقص در نیمه ی اردیبهشت

مریم مومنی | ۱۱:۳۱ صبح | پیام ها(1)



چهارشنبه ۷ فروردین ۱۳۸۷

معشوق های یگانه

عمل های زیبایی با عمل های جوان ماندن متفاوت است. طرف دار هیچ کدامشان نیستم. از طرفی این حق را به خودم نمی دهم که دیگران را به خاطر این که از چهره و اندامشان دل خوشی ندارند و تصمیم به تغییرش گرفته اند ملامت کنم و یا دست بیندازم. بعید هم نمی دانم که روزی روزگاری اگر عمر دراز شد و آینه بی وفا، فکر یکی از این عمل های جوان ماندن/شدن به سرم بزند. اما حساب عمل های زیبایی جداست. چهره و اندام طبیعی ِ سالم ِ دست نخورده اغلب بسیار دوست داشتنی تر از چهره ی دست خورده ی بی نقصی است که جراح زیبایی تراشش داده است. دندان های ردیف ِ سفید درخشنده، بینی صاف، لب ها و گونه های برجسته و مژگان برگشته و ... صورت بازیگران سینما را بیشتر به یادم می آورد تا معشوق های زمینی ِ منحصر به فردی که با بینی های عقابی، فاصله ای اندک مابین دو دندان جلویی، و یا چه می دانم کک مک های روی گونه دلبری می کنند. معشوق هایی که به هیچ زیباروی جهانی شباهتی ندارند و همین یگانه بودنشان است که برایمان زیبایشان می کند.

مریم مومنی | ۴:۱۶ بعدازظهر | پیام ها(16)



شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۸۷

از دوتایی بودن های تصنعی بعد از ازدواج، یکی اش همین امضای دونفره ی پایین کارت های تبریک اه، وقتی دست خط و جمله بندی یک نفرشون رو روی کارت می بینی و اون پایین اسم دو نفر نوشته شده.

متاسفانه ما دو نفر هم از این امر مبرا نبوده ایم.

مریم مومنی | ۱۱:۱۷ بعدازظهر | پیام ها(9)



یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۷

اسم اصلی آبشار ویکتوریا به زبون مردم لزی بوده: دودی که می غرد. سال 1855 که دیوید لیوینگستون اسکاتلندی اونجا رو کشف می کنه اسم رو تغییر می ده به نام ملکه ی سرزمینش. جادوی اسم قبلی دود می شه و می ره هوا، ولی فکر نمی کنم جادوی خود آبشار هم دود شده باشه. دلم می خواد یه روزی این دود غرنده رو از نزدیک ببینم.

مریم مومنی | ۱۰:۲۰ بعدازظهر | پیام ها(3)

















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2