March 2008 Archivesیکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۶
چه خبر؟"چه خبر؟" ممکنه برای شروع گفتگو عبارت مناسبی باشه اما تکرارش قطعا برای من نشون از پایان گفتگو داره. نشون از اینکه این گفتگو موفقیت آمیز نیست و عبارت مذکور قراره به طور مصنوعی نقش موتور محرک رو بازی کنه. مریم مومنی | ۳:۰۹ صبح | پیام ها(8) یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۶
زندگی پر فراز و نشیب سگ های آبیمن تا به حال هیچ سگ آبی ای ندیدم (درواقعیت) ولی اگه روزی صاحب جنگل کوچکی بشم که یه رودخونه هم از توش رد بشه حاضرم با کمال میل سرپرستی یه خونواده ی سگ آبی رو به عهده بگیرم. تازگی ها در کنار بقیه ی خوندنی های مورد علاقه ام گه گاهی درباره ی سگ های آبی می خونم و اگه کمی دل خوش تر بودم شاید یه وبلاگی هم درست می کردم که هر چی می خونم و یاد می گیرم رو اون جا قرار بدم. یه جور نظم دادن و کنار هم گذاشتن خونده ها و دیده های من درباره ی سگ های آبی. * ادامه ی مطلبزندگی پر فراز و نشیب سگ های آبی" مریم مومنی | ۰:۴۰ بعدازظهر | پیام ها(14) دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۶
لینکدونیمریم مومنی | ۱۱:۵۰ صبح | پیام ها(2) دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۶
لینکدونیمریم مومنی | ۱۱:۵۵ صبح | پیام ها(5) سه شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۶
سنگینیشنیدین که می گن آدم گریه کنه سبک می شه؟ بر عکسش هم صادق اه. خندیدن زیاد می تونه آدم رو سنگین کنه. افسردگی ای که بعد از تماشای فیلم کمدی به مدت طولانی (بیش تر از یک ساعت) به من دست می ده، افسردگی سنگینی اه. مریم مومنی | ۵:۰۳ بعدازظهر | پیام ها(9) پنجشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۶
دویدن روی نوار نقالهآهنگه تکرار می شه مدام. بدون این که من اشاره ای کنم از اول تا آخر شعر رو می خونه و بعد از اول، مثل یه جور نوار نقاله است که به طور مصنوعی جاده رو طولانی جلوه بده. جاده ی کوتاهی رو که می چرخه ، می ره اون زیر و دوباره میاد بیرون. و آدم رو توی این توهم نگه داره که مسیر طولانی ای رو داره می دوه.
مریم مومنی | ۸:۲۶ بعدازظهر | پیام ها(0) جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۸۶
رنگین کمانبنفش، ما سفید، مریم مومنی | ۰:۱۴ صبح | پیام ها(14) شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۶
فلسفیدن در ارتفاعوسوسه ی سقوط از بلندی بیش از این که نیاز به نزدیک شدن به زمین باشد، تمنای دوری از ارتفاع است؛ نوعی اوج گرفتن در جهت برعکس.
مریم مومنی | ۶:۳۴ بعدازظهر | پیام ها(6) دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۶
با این سرعت رشد جوونه ها این طور که پیش میره امسال به جای سبزه ی عدس، سبزه ی پیاز داریم.
مریم مومنی | ۱۱:۰۱ صبح | پیام ها(16) یکشنبه ۴ فروردین ۱۳۸۷
مریم مومنی | ۱۱:۳۱ صبح | پیام ها(1) چهارشنبه ۷ فروردین ۱۳۸۷
معشوق های یگانهعمل های زیبایی با عمل های جوان ماندن متفاوت است. طرف دار هیچ کدامشان نیستم. از طرفی این حق را به خودم نمی دهم که دیگران را به خاطر این که از چهره و اندامشان دل خوشی ندارند و تصمیم به تغییرش گرفته اند ملامت کنم و یا دست بیندازم. بعید هم نمی دانم که روزی روزگاری اگر عمر دراز شد و آینه بی وفا، فکر یکی از این عمل های جوان ماندن/شدن به سرم بزند. اما حساب عمل های زیبایی جداست. چهره و اندام طبیعی ِ سالم ِ دست نخورده اغلب بسیار دوست داشتنی تر از چهره ی دست خورده ی بی نقصی است که جراح زیبایی تراشش داده است. دندان های ردیف ِ سفید درخشنده، بینی صاف، لب ها و گونه های برجسته و مژگان برگشته و ... صورت بازیگران سینما را بیشتر به یادم می آورد تا معشوق های زمینی ِ منحصر به فردی که با بینی های عقابی، فاصله ای اندک مابین دو دندان جلویی، و یا چه می دانم کک مک های روی گونه دلبری می کنند. معشوق هایی که به هیچ زیباروی جهانی شباهتی ندارند و همین یگانه بودنشان است که برایمان زیبایشان می کند. مریم مومنی | ۴:۱۶ بعدازظهر | پیام ها(16) شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۸۷
از دوتایی بودن های تصنعی بعد از ازدواج، یکی اش همین امضای دونفره ی پایین کارت های تبریک اه، وقتی دست خط و جمله بندی یک نفرشون رو روی کارت می بینی و اون پایین اسم دو نفر نوشته شده. متاسفانه ما دو نفر هم از این امر مبرا نبوده ایم. مریم مومنی | ۱۱:۱۷ بعدازظهر | پیام ها(9) یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۷
اسم اصلی آبشار ویکتوریا به زبون مردم لزی بوده: دودی که می غرد. سال 1855 که دیوید لیوینگستون اسکاتلندی اونجا رو کشف می کنه اسم رو تغییر می ده به نام ملکه ی سرزمینش. جادوی اسم قبلی دود می شه و می ره هوا، ولی فکر نمی کنم جادوی خود آبشار هم دود شده باشه. دلم می خواد یه روزی این دود غرنده رو از نزدیک ببینم. مریم مومنی | ۱۰:۲۰ بعدازظهر | پیام ها(3) ![]() |
|