January 2009 Archives



پنجشنبه ۱۲ دی ۱۳۸۷

سرباز
سربرده
سرباخته
روغن ماسیده بر قاشق
ماسیده بر سقف دهان
ماسیده بر مویرگ ها
وقت ناهار
بازی تمام می شود:
مساوی

مریم مومنی | ۱۱:۴۴ صبح | پیام ها(1)



شنبه ۱۴ دی ۱۳۸۷

مردمان عجیبی هستیم.
هیچ چیز بیشتر از شادی دیگران ناراحت‌مان نمی کند.

مریم مومنی | ۷:۵۲ بعدازظهر | پیام ها(25)



شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۷

ای خاطرات کهنه ی پرپر

من خسته نیستم.
دیریست خستگی ام
تعویض گشته است به درهم شکستگی
من خسته نیستم
در هم شکسته ام
این خود امید بزرگی نیست؟

نصرت رحمانی

کابوس شبانه امتداد دارد تا صلات ظهر.
وقتم به اشک و خاکستر می گذرد.

مریم مومنی | ۱۱:۳۰ صبح | پیام ها(8)



دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۸۷

طغرل ماه‌روی

یک روز٫ چنان افتاد که امیر به باغ پیروزی شراب می خورد بر گل و چندان گل صدبرگ ریخته بودند که حد و اندازه نبود. و این ساقیان ماه رویان عالم٫ به نوبت٫ دوگان دوگان٫‌می آمدند. این طغرل درآمد٫ قبای لعل پوشیده٫ و یار وی قبای فیروزه داشت و به ساقی گری مشغول شدند- هردو ماه‌روی. طغرل٫‌شرابی رنگین به دست بایستاد. و امیریوسف را شراب دریافته بود. چشمش بر وی بماند و عاشق شد. و هرچند کوشید و خویشتن را فراهم کرد٫‌چشم از وی برنتوانست داشت. و امیرمحمود دزدیده می نگریست و شیفتگی و بی هوشی برادرش می دید و تغافلی می زد. تا آن که ساعتی بگذشت. پس٫ گفت: «ای برادر٫ تو از پدر کودک ماندی. و گفته بود پدر٫‌به وقت مرگ٫ عبدالله دبیر را که مقرر است محمود ملک غزنین نگاه دارد- که اسماعیل مرد آن نیست. محمود را از پیغام من بگوی که مرا دل به یوسف مشغول است. وی را به تو سپردم. باید که وی را به خوی خویش برآری و چون فرزندان خویش عزیز داری.» و ما تا این غایت٫‌دانی که به راستای تو چند نیکویی فرموده ایم. و پنداشتیم که باادب بر آمده ای و نیستی چنان که ما پنداشته ایم. در مجلس شراب٫ در غلامان ما چرا نگاه می کنی؟ تو را خوش آید که هیچ کس در مجلس شراب٫ در غلامان تو نگرد؟ و چشمت از دیرباز بر این طغرل بمانده است. و اگر حرمت روان پدر نبودی٫ تو را مالشی سخت تمام برسیدی. این یک بار عفو کردم و این غلام را به تو بخشیدم- که ما را چنو بسیار است.

تاریخ بیهقی- ص ۲۱۲

مریم مومنی | ۱۱:۴۶ بعدازظهر | پیام ها(0)



سه شنبه ۲۴ دی ۱۳۸۷

گلستان به روایت خودم

در پوستین خلق نیفت عزیز جان
حمایت از غزه و خلیج فارس و بشریت پیش‌کش‌ات.

مریم مومنی | ۱۱:۳۴ صبح | پیام ها(2)



پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۸۷

چند بار جیب هایم را پر از سنگ؟
چند بار نامه ی خداحافظی ننوشته؟
چند بار کف رودخانه دراز؟

مریم مومنی | ۱:۱۱ صبح | پیام ها(5)



شنبه ۲۸ دی ۱۳۸۷

تاریک که می شود حالم خوب می شود تاریک
آفتاب شادی دیگران است
تمام روز غلت می زنم لای کاغذهایت
با موی شانه نکرده
خودم را می نویسم
خواب طولانی که طره کنار گوش را می چسباند به پوست
یقین همان خرده گچ هایی است که روی بالش و شانه هایم ریخته
من پیکره ای گچی بودم
که زغال چشمانم
و هویج بینی ام
به جای مانده.

مریم مومنی | ۴:۵۷ بعدازظهر | پیام ها(7)



چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۸۷

در باب ناسزا -۲

از اون جایی که آخرین فتوای من در باب فحش و ناسزا راه رو بر خیلی ها بسته(+ , + , +,+) و دیگران از این سکوت بهره برداری های بی شماری کرده اند فهرستی از ناسزاهای مجاز که به جای فحش های ناموسی/ ملیتی/ شغلی می تونه جای گزین باشه در زیر میاد.
از ادامه دادن این لیست استقبال می شه
D:

- خارخاسک
- خرچ.سونه
- چ.س فیل
- خرخاکی
- خشتی
- کرم کدو
- انترانت
- تخم کتان
- تخم هندونه
- گاوزبان
- علف هرز
- آنقوره
- اتوکش
- جارختی
- خشتک
- قزن قفلی
- خفاش
- سگک
- ...

اگه فردا دو تا امتحان نداشتم بازم ادامه می دادم لیست رو.

مریم مومنی | ۸:۳۷ بعدازظهر | پیام ها(31)



شنبه ۵ بهمن ۱۳۸۷

یک جای دیگری توی این مجازستان دارم از چیزهایی می نویسم که به درس و دانشگاه‌ام مرتبط است.از همان عادات درس خواندن و جزییات عملی گرفته تا ایده ها و کتاب ها و مقاله ها. هنوز یکی دو نوشته بیشتر نشده . کمی که جان بگیرد این جا لینک‌اش را می گذارم.

دلم می خواهد اگر کسی هست که در حوزه ی علوم انسانی٫ درس می خواند و یا کار آکادمیک می کند و وبلاگی از این جنس دارد را بشناسم.
وبلاگ که البته زیاد است منتها اغلب وبلاگ هایی که در این فضا می نویسند فضای رسانه ی وبلاگ را نمی شناسند و پست های تئوریک طولانی می نویسند که جایش نشریات آکادمیک است در بهترین حالت. من نمی خواهم وبلاگ حکم ویکی پدیا داشته باشد. می خواهم از نحوه ی درس خواندن٫ ایده گرفتن٫‌پرورش ایده های پژوهشی دیگران بخوانم و یاد بگیرم. که چطور قدم به قدم جلو می روند و می سازند. لحظه های ناامیدی و خستگی گاه گاه‌شان را ببینم و از آن طرف شوق و انرژی درون‌شان را ببینم که پیش می بردشان.

این نوع وبلاگ ها را بین دانشجوهای مهندسی بیشتر دیده ام تا حوزه ی علوم انسانی. .

مریم مومنی | ۱۱:۰۵ بعدازظهر | پیام ها(15)



یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۸۷

ملتی که ما باشیم

ملت در طلب گنج قارون
ملت گلدکوئست
ملت تصمیم های یک‌شبه٫ خوش‌بختی های یک‌شبه
ملت آن طرف آب بهشت برین٫‌این طرف جهنم
ملت کم طاقت
کم تلاش
ملت دانش شفاهی/تاکسوی/سلمونی‌ای
ملت تنبلی های سیاسی٫
ملت طنز پردازی به جای رفتن پای صندوق رای
یا چماق به دست و ویران گر
ملت راه حل های ساده و یک شبه: انقلاب٫‌ویرانی٫‌آتش زدن
ملت حذف اقلیت٫‌نابود کردن مخالف

ملتی است که معتبر ترین تئوری شکست خوردن و پیش‌نرفتن‌اش می شود تئوری توطئه : نگذاشتند٫‌دست دشمن. این ها همه اش برنامه اس٫‌همه شون سر و ته یه کرباس‌اند٫ هر کاری کنیم فایده نداره٫‌کار کار انگلیسیاس٫ من امتحانم رو خوب دادم معلمه با من لج بود از اول٫‌اینا پشت سر من نقشه می کشن. ....


مریم مومنی | ۷:۵۰ بعدازظهر | پیام ها(26)



شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۷

برای تو

تو که آب
مرداب
نی‌زار دم کرده
تو که خون‌ات
قطره قطره
اذان گفته
عربی رقصیده
قایق‌ات به گل نشسته
تو که شط
از گرمایت
بخار شده
تو که
گاوهای شمال
دو روز تمام
برایت ماغ
تو که
تک‌ تیرانداز
چشم‌ات
قلب‌ات
رادیو جیبی‌ات

مریم مومنی | ۰:۵۷ صبح | پیام ها(3)

















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2