May 2010 Archivesدوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
از ضربالمثل های ایرانی چه می آموزیم؟(۱)ضرب المثل: مریم مومنی | ۱:۲۸ صبح | پیام ها(2) سه شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹
خسته ام. دو هفته مانده به پایان این ترم و تمام شدن امتحان ها. آخرین مرحله ی ماراتن دور از خانه. ظرف تحملام در بعضی چیزها تقریبن ته کشیده. اگر امتحان نداشتم وضع خیلی بهتر بود. هر چقدر هم درسی را دوست داشته باشم از خواندن برای امتحان پایان ترماش بیزارم. دلم تنگ شده. وقت ندارم بروم بیرون و خوش بگذرانم. هوا همچنان سرد است. سرد که می گویم یعنی دیشب دوباره با کیسه ی آب جوش و دو عدد لحاف و ژاکت خوابیدم. خلاصه ابر و باد و باران همه شاد و خوش و خنده زنان در کارند تا ببینند من چند زنه حلاجم. در بعد از ظهر کسالت بار کتابخانه ی شلوغ که هر کسی به نحوی روی اعصاب بقیه است٫ دارم متنی درباره ی عثمان سمبنه می خوانم. کارگردان سنگالی که پدر سینمای آفریقاست. (یعنی بود. و سه سال پیش عمرش را داد به شما) نویسنده ی متن٫پشت صحنه ی آخرین فیلم سمبنه را ساخته و از فیلم برداری سر صحنه می گوید: ................
مریم مومنی | ۷:۲۷ بعدازظهر | پیام ها(6) پنجشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۹
این خردی رو که آدم شب امتحان به دست میاره چرا حالا نگیم اول یا وسط ترم٫ دو شب قبل از امتحان به دست نمیاره؟ مریم مومنی | ۹:۲۶ بعدازظهر | پیام ها(10) سه شنبه ۴ خرداد ۱۳۸۹
سه شنبه صبح مریم مومنی | ۱۱:۱۱ صبح | پیام ها(5) شنبه ۸ خرداد ۱۳۸۹
نوشتن٫ همین و تمام *این ها قانون های تازه ی من برای نوشتن است که خودم برای خودم وضع کرده ام. اگر بتوانم بهشان پایبند بمانم از خودم راضیتر خواهم بود: قانون اول : تا وقتی نوشته ات تمام نشده آن را برای کسی نخوان/تعریف نکن * عنوان کتابی از مارگریت دوراس مریم مومنی | ۶:۳۵ بعدازظهر | پیام ها(2) ![]() |
|