category: شعر و شاعریشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۴
اين شعر يد اله رويايیاين شعر يد اله رويايی بعد از مدت ها نخواندن يک شعر خوب، صبح اردیبهشتی ام را عطرآگين کرد.
مریم مومنی| ۱۰:۴۴ صبح | دوشنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۴
سر راهت مریم مومنی| ۳:۴۳ بعدازظهر | پیام ها(7) پنجشنبه ۸ تیر ۱۳۸۵
رد انگشتانم مریم مومنی| ۰:۱۴ صبح | یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۸۵
حزنصبح ظهر می شود مریم مومنی| ۴:۴۲ صبح | پیام ها(6) دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۸۵
دلتنگی های نیمه شبدلم می خواهد مریم مومنی| ۲:۳۵ صبح | پیام ها(11) سه شنبه ۱۹ دی ۱۳۸۵
نهیلیسم حیوانی آن کدام حیوان است که دنیا را به هیچ گرفته مریم مومنی| ۱۰:۳۶ صبح | پیام ها(6) جمعه ۲۲ دی ۱۳۸۵
هی باد بوزد، هی باد بوزد. مریم مومنی| ۷:۱۷ بعدازظهر | پیام ها(9) شنبه ۷ بهمن ۱۳۸۵
روی خاک باغچه برف ها که آب شدند مریم مومنی| ۴:۲۳ بعدازظهر | پیام ها(5) یکشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۵
پیاله مریم مومنی| ۲:۰۷ بعدازظهر | پیام ها(14) چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۵
در آپارتمان مان چشمه جوشیده است مریم مومنی| ۱۱:۱۵ صبح | پیام ها(10) سه شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۵
پیش از این مریم مومنی| ۶:۰۷ بعدازظهر | پیام ها(8) چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۵
روز عشاقسرباز مریم مومنی| ۹:۲۳ بعدازظهر | پیام ها(12) چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۵
مرگ مریم مومنی| ۹:۳۶ بعدازظهر | پیام ها(18) سه شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۵
مرثیه ای برای سرزمین اماین جا خانه من نیست. اینجا در زمستان مردم لباس های فاخر می پوشند در سرزمین من من سرزمینم را دوست دارم من حساب خنده هایی که روز به روز مریم مومنی| ۱۱:۱۰ بعدازظهر | پیام ها(37) دوشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۵
عیدانه
انگشتانم را هاشور می زنم سال ها بگذرد آن قدر که دیگر نباشم مریم مومنی| ۹:۲۴ صبح | پیام ها(31) پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۸۶
مویهعصر مریم مومنی| ۹:۲۵ بعدازظهر | پیام ها(3) پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۸۶
عشقپلنگ سیاهی اینجا آشپزخانه است مریم مومنی| ۹:۴۹ بعدازظهر | پیام ها(4) یکشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۶
نخستین مادرنیمه شبی طبل می کوبند هنوز و حال که تا بامداد چندی نمانده، مریم مومنی| ۹:۲۸ بعدازظهر | پیام ها(6) چهارشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۶
زن همسایه مریم مومنی| ۲:۳۸ صبح | پیام ها(3) سه شنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۸۶
شکن شکن! مریم مومنی| ۱۰:۲۱ صبح | پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۸۶
سنگریزه ها را مریم مومنی| ۱۱:۵۷ صبح | پیام ها(4) سه شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۶
تقسیمنیمه شبم از آن تو کابوس هایم از آن تو انگشتانم از آن تو مریم مومنی| ۰:۳۷ بعدازظهر | پیام ها(5) یکشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۶
روزمرهلابه لای لوبیا سبزها مریم مومنی| ۰:۴۸ بعدازظهر | پیام ها(6) پنجشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۸۶
درداین که بر علم زده اند این سر سنگین کیست
مریم مومنی| ۱۰:۳۵ صبح | پیام ها(5) یکشنبه ۳ تیر ۱۳۸۶
لاک پشت منبه لاک پشت ام می خواست برود دنیا را ببیند: گاهی که خوشحال است اما اغلب من وگرنه مریم مومنی| ۷:۲۶ بعدازظهر | پیام ها(36) دوشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۶
غواصاین دست من است
مریم مومنی| ۰:۱۰ بعدازظهر | پیام ها(5) جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶
می رود
مریم مومنی| ۴:۲۹ بعدازظهر | پیام ها(19) یکشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۸۶
روی شانه هایت
مریم مومنی| ۱۱:۴۸ بعدازظهر | پیام ها(3) سه شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۸۶
هویجهویج مریم مومنی| ۰:۲۳ بعدازظهر | پیام ها(4) چهارشنبه ۴ مهر ۱۳۸۶
پشت گلدان هایم اسبی می تازد روی فرش بالا می آورم اسب شیهه می کشد، مریم مومنی| ۴:۲۲ بعدازظهر | پیام ها(2) چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۶
فروغ به روایت من : در آغوش دودهای معطر کدام اوج ؟
مریم مومنی| ۱۰:۰۰ بعدازظهر | پیام ها(0) یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۸۶
زمین را می کند از درخت خرمالو فردا باران می بارد از این سر ما همدیگر را دوست داریم مریم مومنی| ۱:۱۱ صبح | پیام ها(4) شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۶
کلیساهای واژگون به گاه ِ بعد از ظهرهای برگ ریز مریم مومنی| ۶:۳۳ بعدازظهر | پیام ها(3) یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۶
عبورم دهید از روز نهال های آلبالو عبورم دهید از روز مریم مومنی| ۵:۳۴ بعدازظهر | پیام ها(4) جمعه ۲۵ آبان ۱۳۸۶
گزارش آب و هواروزهای بارانی شاعر پرور است مریم مومنی| ۳:۱۱ بعدازظهر | پیام ها(7) پنجشنبه ۱ آذر ۱۳۸۶
اوهام جنگلیسموری ایستاده گوشه لب هردو شان ته سیگاری ، همه زندگی شاید همین است: مریم مومنی| ۹:۲۲ بعدازظهر | پیام ها(8) جمعه ۱۴ دی ۱۳۸۶
همه راه های جهان م ط م مریم مومنی| ۴:۰۳ بعدازظهر | پیام ها(3) شنبه ۱۵ دی ۱۳۸۶
بمب های مهاجر: بمب هایی که کوچ می کنند.بمب دوستم پدرش را عوض کرد می گویند جنگ سال هاست که تمام شده مریم مومنی| ۵:۰۲ بعدازظهر | پیام ها(16) یکشنبه ۲۳ دی ۱۳۸۶
تب طولانیمامان ! لخ لخ لخ چقدر طول می کشد این زندگی لخ لخ لخ انگار دمپایی پلاستیکی پای آدم ... انگار آدم تب ... مریم مومنی| ۰:۰۸ صبح | پیام ها(7) پنجشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۶
ماه تابدختر مریم مومنی| ۲:۱۹ صبح | پیام ها(5) جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۸۶
رنگین کمانبنفش، ما سفید، مریم مومنی| ۰:۱۴ صبح | پیام ها(14) دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۷
مریم مومنی| ۰:۱۱ صبح | پیام ها(14) پنجشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۷
جاودانگیاستخون هات رو می فروشی به من؟ مریم مومنی| ۱۱:۲۴ صبح | پیام ها(8) دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۷
تمدنزن همسایه مرد. زن همسایه هرشب مرد. زن همسایه هر شب زیر کتک مرد. وقتی ما لوبیا پلو می خوردیم مریم مومنی| ۱۱:۴۳ بعدازظهر | پیام ها(7) پنجشنبه ۷ شهریور ۱۳۸۷
گلوی آدم را تا برای دلتنگی های تازه جا باز شود. دلتنگی هایی که می توانند آدم را خفه کنند. مریم مومنی| ۷:۲۰ صبح | پیام ها(18) پنجشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۷
پاییزپاییز یه امر شخصیه خب مریم مومنی| ۶:۰۷ صبح | پیام ها(23) سه شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۸۷
هی باد
مریم مومنی| ۱۰:۲۳ صبح | پیام ها(8) یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۷
بوسهعصاره ی به غبار گرفته عصاره ی به مریم مومنی| ۱:۲۰ بعدازظهر | پیام ها(15) جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۸۷
فقط یک ریل آهن به من بدهند مریم مومنی| ۱۰:۳۸ صبح | پیام ها(10) چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۸۷
عملیاتکربلای یک ساعت چهار بار نواخت مریم مومنی| ۷:۵۵ بعدازظهر | پیام ها(4) دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۷
شغالشغال آمده برگ ریز پاییزی دهانش مریم مومنی| ۱:۱۴ صبح | پیام ها(7) پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۷
شهر سوخته ی منزیر پوستم زیر پوستم مریم مومنی| ۷:۵۰ بعدازظهر | پیام ها(11) سه شنبه ۵ آذر ۱۳۸۷
بچه لال شدهبچه توی درگاه نشسته بمب زده اند بچه لال شده نان خشک بده بچه٫ خرس می خورد بچه حرف نمی زند مریم مومنی| ۱۱:۵۳ بعدازظهر | پیام ها(10) دوشنبه ۲ دی ۱۳۸۷
آن سپیدی خوابگون مریم مومنی| ۰:۲۶ بعدازظهر | پیام ها(8) پنجشنبه ۱۲ دی ۱۳۸۷
سرباز مریم مومنی| ۱۱:۴۴ صبح | پیام ها(1) شنبه ۲۸ دی ۱۳۸۷
تاریک که می شود حالم خوب می شود تاریک مریم مومنی| ۴:۵۷ بعدازظهر | پیام ها(7) شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۷
برای توتو که آب مریم مومنی| ۰:۵۷ صبح | پیام ها(3) دوشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۷
کودکی(۱)ته لیوان شیر و پرده های رنگ باخته از آفتاب و مرغ ها و تخم هنوانه های لیز توی مشت و روزهای طولانی و لات های محل و پدربزرگ مریم مومنی| ۰:۱۱ بعدازظهر | پیام ها(3) سه شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۷
طوطیان سبز رنگ دجله مریم مومنی| ۱:۳۵ بعدازظهر | پیام ها(4) پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۷
بهار در راهزخم انگشتانم پاک شدند مریم مومنی| ۱۰:۴۵ صبح | پیام ها(3) چهارشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۷
مرثیهاین خانه را مریم مومنی| ۹:۱۸ صبح | پیام ها(3) سه شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۷
بلوغ (۱)به سان بچه گربه ای باریده ام مریم مومنی| ۰:۲۷ صبح | پیام ها(15) شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۸۸
کودکی (۲)در تاریکی کوچه مریم مومنی| ۰:۴۴ صبح | پیام ها(8) پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۸
تو بیا من را به صلیب بکش تو بیا من را به صلیب بکش تو بیا من را به صلیب بکش مریم مومنی| ۱:۱۹ بعدازظهر | پیام ها(5) چهارشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۸
رویشبال بزن رستاخیز مریم مومنی| ۴:۴۴ بعدازظهر | سه شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
بشارتمگس مرده مریم مومنی| ۸:۱۸ صبح | چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۸
کودکی-۳سوگند به موش های بلوار کشاورز سوگند به سینمای قدیمی سوگند به ترب های غولآسا سوگند به دل خاک مریم مومنی| ۰:۳۱ صبح | جمعه ۹ مرداد ۱۳۸۸
چهارفصل سبز مردابکاج های مرداب انزلی کاج های مرداب انزلی مریم مومنی| ۶:۵۲ بعدازظهر | چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۸
هی تو لبخند می زنیغزال های پیر تو در شعر من گیر افتاده ای هی می خواهم از پاییز بگویم لبخند نزن مریم مومنی| ۰:۵۵ صبح | شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۸
بیدمن بید شده ام لای لباس های پشمی من بید شده ام. مریم مومنی| ۸:۳۶ بعدازظهر | جمعه ۱۷ مهر ۱۳۸۸
شهید پتروس فهمیدهشهید پتروس فهمیده جلو می روم زمزمه می کند: مریم مومنی| ۲:۰۵ صبح | سه شنبه ۳ آذر ۱۳۸۸
برای تلمای نداشته امکاش کسی را کشته بودیم خوبی مریم مومنی| ۰:۵۵ بعدازظهر | شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۹
مامان مامان مامان مریم مومنی| ۱:۲۴ بعدازظهر | پیام ها(8) پنجشنبه ۱۷ تیر ۱۳۸۹
کودکی-۴عروسکم کور می نویسم ژاله عروسکم کور خرده کاموا دارم چشمم را بدوز مریم مومنی| ۹:۲۴ صبح | پیام ها(1) پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
کوچپیش از رفتن مریم مومنی| ۶:۲۸ بعدازظهر | پیام ها(5) ![]() |
|