category: موسیقی



چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۵

همیشه افسوس می خورم که چرا آن قدر که از کتاب سر در می آورم در موسیقی بی سوادم. منظورم البته موسیقی سنتی نیست، موسیقی غیر ایرانی را می گویم. کتابخانه عمومی شهر وین آرشیو بسیار خوبی از انواع موسیقی دارد. تصمیم گرفته ام بیشتر به این قسمت اش سر بزنم از این به بعد و نمی دانم روش درست اش چیست؟ چه طور می شود از بین آن همه سی دی انتخاب کرد وقتی فقط چند موسیقی دان می شناسم . همان معروف ها که دیگر همه می دانند : موتزارت و بتهوون و شوپن و اشتراوس و ....
پیشنهادی دارید؟ چند روز پیش یکی از دوستان Arvo Pärt را معرفی کرد. آهنگ ساز استونیایی که سبک موسیقی اش را "مینیمالیسم مقدس " توصیف کرده اند. یکی دوتا از کارهایش را همان جا توی کتابخانه گوش کردم که ببینم چه طور است. طاقت نیاوردم. اگر کسی دور و برم نبود حتما زانو می زدم و گریه می کردم.
مسحور کننده بود و بسیار محزون.

 

مریم مومنی| ۵:۰۱ بعدازظهر | پیام ها(6)



دوشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۶

ای شاه درویشت منم
درویش دل ریشت منم


این آهنگ ،
هم دم این روزهای من است.
بشنوید

توضیح بیشتر را اینجا بخوانید .

مریم مومنی| ۹:۵۸ بعدازظهر | پیام ها(1)



سه شنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۶

allmusic

برای اون هایی که مثل من دلشون می خواد از ژانر های موسیقی و زیرشاخه هاش سردربیارند و آهنگساز ها، خواننده ها و آلبوم های معروف هر ژانر و دسته رو بشناسند این سایت که من دیروز کشف اش کردم خیلی می تونه مفید باشه. خوبی این سایت اینه که میشه تکه ای هر چند کوتاه از اغلب نمونه ها رو شنید. توضیح های مکتوب هم کاملا روشن و جامع نوشته شده. من که برای یکی از درس ها باید رسما کارشناس موسیقی بشم این ترم و با این بی سوادی عظیم ام در این حوزه ( صرف نظر از چهار تا اسمی که غلط و غولوط همه مون بلدیم) چیزی از تقسیم بندی ها و موسیقیدان ها و خواننده ها نمی دونم، تا قبل از پیدا کردن این سایته کلی ناامید بودم از زندگی. البته هنوز هم خیلی امیدوار نیستم. شناختن و سر در آوردن از این ها کجا و منتقد بودن و نقد نوشتن کجا.

برای شروع بهتره از اون ردیف بالا شروع کنید (راک، جاز،آر اند بی، رپ، کانتری،بلوز، ...)

مریم مومنی| ۱۰:۴۲ صبح | پیام ها(6)



چهارشنبه ۷ آذر ۱۳۸۶

اعطنی النای و غنّ

استاد عرب تونسی تبار ما معتقد است که اعراب بر سر هر مساله ای ممکن است با هم بجنگند اما همه شان از هر قوم و کشوری بر سر یک خواننده عرب زبان توافق نظر دارند :
فیروز لبنانی


اعطنی النای سروده جبران خلیل جبران را با صدای فیروز بشنوید.

untitledc.bmp

أعطني الناي و غن فالغنا سر الوجود/الخلود
و أنين الناي يبقى بعد أن يفنى الوجود
هل تخذت الغاب مثلي منزلا دون القصور
فتتبعت السواقي و تسلقت الصخور
هل تحممت بعطر و تنشفت بنور
و شربت الفجر خمراُ في كؤوس من أثير
أعطني الناي و غن فالغنا خير الصلاة
و أنين الناي يبقى بعد أن تفنى الحياة
هل جلست العصر مثلي بين جفنات العنب
و العناقيد تدلت كثريات الذهب
هل فرشت العشب
ليلاُ و تلحفت الفضا
زاهداُ في ما سيأتي ناسياُ ما قد مضى
أعطني الناي و غن فالغنا عدل القلوب
و أنين الناي يبقى بعد أن تفنى الذنوب
أعطني الناي و غن و انس داء و دواء
إنما الناس سطور كتبت لكن بماء

مریم مومنی| ۱۰:۰۰ بعدازظهر | پیام ها(7)



پنجشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۶

دویدن روی نوار نقاله

آهنگه تکرار می شه مدام. بدون این که من اشاره ای کنم از اول تا آخر شعر رو می خونه و بعد از اول،
و از اول،
و از اول،
و از اول....

مثل یه جور نوار نقاله است که به طور مصنوعی جاده رو طولانی جلوه بده. جاده ی کوتاهی رو که می چرخه ، می ره اون زیر و دوباره میاد بیرون. و آدم رو توی این توهم نگه داره که مسیر طولانی ای رو داره می دوه.


هنوز زمین نخوردم.

مریم مومنی| ۸:۲۶ بعدازظهر | پیام ها(0)



پنجشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۷

این آهنگه انقدر خوبه که آدم دلش می خواد همه ی پنجره های خونه ش رو باز کنه و همه ی چراغ های شهر رو خاموش کنه و صدای این خانومه از تاریکی شب بگذره و مثل نسیم خنکی توی خونه ها بچرخه .

مریم مومنی| ۱۰:۵۸ بعدازظهر | پیام ها(24)



شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۷

FrontBlog.jpg

این عکس همون خانومه است که اون پایین یه آهنگ ازش شنیدین . چون استقبال از آهنگ زیاد بود و درخواست شده بود که اگه باز هم از ایشون آهنگی می شناسم معرفی کنم و الان هم که امتحان ها نزدیکه و آدم هر کاری می کنه به جز درس خوندن تصمیم گرفتم که به یاد عسل جون D: این کار رو بکنم. در ضمن درخواست شده بود که متن آهنگ رو هم بذارم با ترجمه که با کمال شرمندگی باید بگم که وقت این کار رو ندارم وگرنه حتمن می گشتم و متن این ها رو با اون قبلیه پیدا می کردم. در هر صورت فکر نمی کنم که پیدا کردن متن شون توی گوگل کار سختی باشه. اسم خانومه هم هست: نانا موسکوری. یونانی تبار هست ولی خب به زبون
های مختلفی آهنگ خونده و می خونه.

حالا آهنگ ها:

آهنگ اول
آهنگ دوم
آهنگ سوم

مریم مومنی| ۹:۵۸ بعدازظهر | پیام ها(14)



شنبه ۹ شهریور ۱۳۸۷

شهر کثیف پیر

عشقم رو کنار دیوار کارخونه ی گاز دیدم
لب کانال قدیمی رویای یه رویا رو بافتم
دختره رو پشت دیوار کارخونه بوسیدم

شهر کثیف پیر
شهر کثیف پیر
شهر کثیف پیر

ابرها شناورن از جلوی ماه
گربه ها دنبال غذا می گردن
بهار دختری اه از خیابون های شب

شهر کثیف پیر
شهر کثیف پیر

از سمت بارانداز صدای سوت شنیدم
قطاری رو دیدم که آتیش گرفته
بوی بهار رو از باد پر دود شنیدم

شهر کثیف پیر
شهر کثیف پیر

می خوام واسه خودم
یه تبر بزرگ تیز بسازم
که فلز براق اش تو آتیش آب دیده شده
بعد تیکه تیکه ات کنم
مث یه درخت خشک کهنه

شهر کثیف پیر
شهر کثیف پیر

عشقم رو کنار دیوار کارخونه ی گاز دیدم
لب کانال قدیمی رویای یه رویا رو بافتم
دختره رو پشت دیوار کارخونه بوسیدم

...


این ترانه را اولین بار ایوان مک کول درباره ی شهری صنعتی در شمال انگلستان سرود. صدای معترض جوان دل خسته ای که لابه لای دیوار کارخانه ها و بوی دود محبوبش را می بوسد. کینه ی شهر آلوده ی پیر در دل اش است اما چون عاشق است از دل دود بوی بهار می شنود.
ترانه ی شهر کثیف پیر را بعدها ایرلندی ها برای دابلین شان می خواندند که حس و حالش شبیه همین شهر وصف شده بود.

من دلم می خواهد برای تهران بخوانمش.
تهرانی که نه کارخانه دارد و نه کانال و نه بار انداز اما عشاق زیادی بوده اند که در کوچه های اش راه رفته اند, و در حالی که به این غول کثیف پیر لعنت می فرستاده اند بوی بهار را از لای دود ماشین ها و خاک و زباله شنیده اند.

مریم مومنی| ۵:۲۵ صبح | پیام ها(12)



یکشنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۷

صبح تاریک است. بیدار می شوم. شاخه ها این سو آن سو. کی حال داره بلند شه از جاش؟ سرد شده خونه. صدای تلاش هیتر مرکزی را از آشپزخانه می شنوم. یک بار. دو بار. روشن می شود. تک انفجار کوچک. گر می گیرد. هیتر این خانه پیر شده. مثل خود ساختمان که از هزار و نهصد و دوازده تا الان سر پاست. باد از درز پنجره زوزه می کشد. بلند می شوم از جایم. لباس می پوشم. می آیم توی هال. پتوی مچاله شده را از روی صندلی برمی دارم و می پیچم دورم. همین طوری قنداق -پتو پیچ می روم توی آش‌پزخانه. نان های نیم پخته را از یخچال در می آورم می گذارم توی فر بپزند. سه تا. گل‌سو را می آورم یکی از این رویه های ابری صندلی را می گذارم زیرش. می نشانمش روی میز. رادیو را باز می کنم. بعد ظرف های کثیف را جمع می کنم یک طرف. برمی گردم توی هال. دو سه تا فنجان کثیف روی این میز و آن گوشه. می آورم‌شان می گذارم کنار بقیه. قبل از این که دستکش های زرد پلاستیکی را بپوشم یک نارنگی پوست می کنم. دانه دانه می گذارمش توی دهنم آب شود. برنامه ی رادیو گزارشی است از گروهی از بیماران پارکینسونی. گفت و گو با چند بیمار و پزشک معالجشان و برنامه ی دسته جمعی رقص که برایشان ترتیب داده و می گوید که این بیماران باید حرکت کنند. منتها حرکت کردن برایشان سخت است و اثر رقص این است که آن حس بازدارنده شان را برای حرکت دادن می گیرد و در محیطی راحت تر امکان تحرک برایشان ایجاد می کند. یک جور اثر درمانی خیلی مثبتی داشته رویشان.

ظرف های من تمام شده. زوزه ی باد هنوز نه.

گاهی باید مرد میان‌سالی آرامش سال های پشت سر گذاشته اش را توی گیتارش بریزد. مردی که
ترانه اش را آرام برای خودش بخواند و تو بدون این که ببینی اش صدایش را بشنوی. حالا کمی هم ایماژ چاشنی ذهنت کنی که بعد از ظهر کم جان آفتابی اواسط سپتامبر است و صدایش از پنجره ی باز خانه ی پایینی می آید.
و خب تو همین طور که داری ظرف ها را خشک می کنی به ترانه ی نه محزون و نه شادش گوش می دهی. بدون این که کلمه ای از آن را بفهمی.


زمستان است.
و توی این نوشته به جای آفتاب باد می وزد.

مریم مومنی| ۱۱:۵۴ صبح | پیام ها(3)



یکشنبه ۵ مهر ۱۳۸۸

رویای کالیفرنیا دارم

برگ‌ها همه قهوه ای
آسمون خاکستریه
اومدم قدم بزنم
تو یه روز زمستونی

گرم و نرم بودم اگه
الان ال.ای بودم
رویای کالیفرنیا دارم
تو این روز زمستونی

رفتم تو یه کلیسا
که سر راهم بود
زانو زدم
انگاری دارم دعا می کنم

می دونی٫ کشیش‌ئه سرما رو دوس داره
می دونه که من می مونم
رویای کالیفرنیا دارم
تو این روز زمستونی

برگ‌ها همه قهوه ای
آسمون خاکستریه
اومدم قدم بزنم
تو یه روز زمستونی

اگه به دختره نگفته بودم
همین امروز راه می افتادم
رویای کالیفرنیا دارم
تو این روز زمستونی

از این‌جا بشنوید.

مریم مومنی| ۴:۴۹ صبح | پیام ها(9)

















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2